اخبار سایت:

 

با تلاش محققان مركز تحقيقات مهندسي فارس محقق شد

23/01/1387

راهكاري‌ جديد ‌براي ‌تامين‌ انرژي

حذف مواد مخرب لايه ازن‌

22/01/1387

آيا تا به حال با مواد تشكيل‌دهنده دستگاه‌هايي كه براي اطفاي حريق استفاده مي‌شوند، ‌آشنايي داشته‌ايد؟ آتش خاموش‌كن‌ها بستگي به كاربردي كه دارند، از مواد شيميايي مختلفي تشكيل شده‌اند ‌كه هالون‌ها يكي از اين مواد هستند.‌
هالون‌ها يكي از گاز‌هاي مخرب لايه ازن هستند كه در كپسول‌هاي آتش‌نشاني براي ‌خاموش كردن آتش استفاده مي‌شوند.‌ با وجود خواص بسيار مناسب براي خاموش كردن آتش در اين گازها، اين مواد جزو ‌فهرست مواد تحت كنترل پروتكل مونترال قرار دارد و به دليل توان تخريب ازن بسيار ‌بالاي آنها بايد از چرخه مصرف حذف شوند.

بررسي‌ها نشان داده است با اين كه ميزان كل مصرف اين مواد در جهان حدود 2 درصد ‌كل مصرف مواد مخرب لايه ازن را تشكيل مي‌دهد، اما اين گازها موجب تخريب بيش از ‌‌25درصد لايه ازن مي‌شوند.‌
‌براساس مفاد پروتكل مونترال، كشورهاي عضو موظف به حذف توليد و مصرف مواد ‌مخرب لايه ازن، بنا بر برنامه زماني ارائه شده در اين پروتكل هستند. جمهوري اسلامي ‌ايران نيز كه در سال 1369 (1990 ميلادي) به عضويت اين پروتكل درآمده است و از آن ‌زمان تاكنون فعاليت‌هاي بسياري در زمينه حذف مصرف مواد مخرب لايه ازن در صنايع ‌مختلف مصرف‌كننده اين مواد ازجمله صنايع توليد تجهيزات سرماساز، توليد اسفنج و ‌صنعت كشاورزي داشته موظف است به ديگر تعهدات اين پروتكل عمل كند.‌

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه هالون‌ها يكي از مواد مخرب لايه ازن است كه سلامت كره زمين را ‌تهديد مي‌كنند، طبق برنامه زمانبندي پروتكل مونترال به منظور حفاظت از لايه ازن ‌احداث سيستم‌هاي جديد هالون ممنوع اعلام شده و با متوقف شدن توليد هالون مصرف‌‌كنندگان اين ماده موظف به جايگزيني آن با ديگر عوامل خاموش‌كننده آتش سازگار با ‌قوانين و مقررات جاري زيست محيطي شده‌اند. ‌

از اين رو كشورهاي عضو پروتكل مونترال ملزم به اعمال كنترل در توليد و مصرف و در نهايت ‌حذف مصرف هالون‌ها تا سال 2010 ميلادي هستند. بر اين اساس پس از اول ژانويه سال ‌‌2010 ميلادي تنها هالون‌هاي بازيافتي مي‌توانند مورد مصرف قرار گيرند و اين امر فقط ‌تحت نظر نهادهاي دولتي و بين‌المللي همچون دفتر حفاظت لايه ازن سازمان حفاظت ‌محيط زيست امكان‌پذير است.‌

اقدامات انجام شده در ايران ‌

‌در اين خصوص، دفتر حفاظت لايه ازن با همكاري آژانس توسعه فرانسه (به صورت همكاري ‌دوجانبه) و با استفاده از تسهيلات صندوق چندجانبه پروتكل مونترال اقدام به اجراي طرح ‌‌ برنامه مديريت هالون به منظور حذف مصارف غيرضروري هالون در كشور كرده است‌‌. اين طرح شامل 3 بخش عمده شامل ايجاد مركز تبادل اطلاعات،‌ ايجاد بانك فيزيكي ‌هالون و آموزش كمك‌هاي فني بوده است كه هم‌اكنون در كشور در حال اجراست.‌

بخش ايجاد مركز تبادل اطلاعات شامل اطلاعات فني، اقتصادي و ديگر موارد مرتبط با ‌هالون‌هاست كه دفتر حفاظت لايه ازن هم‌اكنون در حال جمع‌آوري تمامي اطلاعات ‌مربوط به شركت‌هاي تامين‌كننده خدمات و مصرف‌كننده‌هاي هالون است.‌

بانك فيزيكي هالون نيز به منظور بازيافت، بازگردش هالون‌ها و پوشش مصارف ضروري ‌ايجاد مي‌شود.‌

در اين بخش مراكز بانك فيزيكي هالون براي جلوگيري از انتشار بي‌مورد هالون در هوا و ‌نيز فراهم آوردن هالون براي شركت‌ها يا سازمان‌هايي كه مصرف هالون در آنها بنا به ‌تشخيص گروه مشاوران هالون ضروري است كاربرد دارد.‌
همچنين اين مركز مسوول دريافت هالون‌ها از استفاده‌كنندگاني هستند كه تجهيزات ‌مصرف‌كننده هالون يا اطفاي حريق خود را از رده خارج كرده يا تجهيزات فعلي را جايگزين ‌دستگاه‌هاي بدون مصرف هالون كرده‌اند. ‌

اين مركز هالون‌هاي بازيافتي را مطابق معيار تعريف شده به استفاده‌كنندگاني كه نياز حياتي ‌و ضروري به مصرف هالون دارند، خواهند فروخت. ‌

بر اين اساس آموزش كمك‌هاي فني به مراكز مصرف‌كننده هالون درخصوص مديريت ‌استفاده از هالون يا جايگزيني اين مواد نيز ضروري است كه در حال اجرا در كشور است.

محدوديت استفاده از هالون در جهان ‌

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه هالون‌ها در تخريب لايه ازن استراتوسفريك نقش بسيار بالايي ‌دارند؛ به طوري كه ‌پتانسيل تخريب لايه ازن هالون 1301 كه به نام تجاري BTM ‌شناخته مي‌شود 10 و طول عمر اتمسفري آن 65 سال و پتانسيل تخريب هالون 1211 ‌كه به نام تجاري‌ ‌BCF شناخته مي‌شود 3 و طول عمر اتمسفري آن 11 سال ا‌ست كه در مقايسه با بقيه مواد مخرب لايه ازن درصد تخريب بالايي دارد به اين ترتيب هالون‌ها به عنوان ‌مواد كنترل‌شده در پروتكل مونترال شناخته شده‌اند، بنابراين عامل محدود‌كننده در استفاده ‌از هالون‌ها اثرات زيست‌محيطي آنهاست.

تركيبات هالون اگرچه بسيار محدود مورد ‌استفاده قرار مي‌گيرند ولي مي‌تواند در اثر انتشار در جو به دليل عمر طولاني و تركيب با ‌ازن استراتوسفر باعث تخريب آن شده و باعث كاهش ايمني جو در برابر پرتوهاي ماوراي ‌بنفش شود. همان طور كه مي‌دانيد لايه ازن به عنوان سپر محافظ گياهان حيوانات و انسان ‌در برابر تابش پرتو ماوراي بنفش خورشيد عمل و از برخورد طول موج كشنده آن ‌به زمين جلوگيري مي‌كند و تشعشعات جذب شده در اين طول موج‌ها عامل آفتاب ‌سوختگي، سرطان پوست و آب مرواريد بوده و مي‌توانند با ضعيف كردن سيستم ايمني بدن ‌انسان مقاومت او را در برابر بيماري‌ها كاهش دهند. علاوه بر اين پرتو ماوراي بنفش مي‌تواند ‌باعث كندي رشد گياهان و صدمه به ساختار ژنتيكي موجودات زنده شود.‌

به همين دليل، معاهده‌هاي بين‌المللي خصوصا معاهده مونترال بشدت استفاده از اين ‌تركيبات را محدود كرده است. برخورد برخي تركيبات هالون با حريق ممكن است تركيباتي ‌توليد كند كه در اثر سميت آنها، افراد دچار مخاطره شوند. كلر در ميان عناصر هالون فعال‌تر ‌از ديگران بوده و ملاحظات بيشتري را مي‌طلبد در نتيجه تحقيقات و پيشرفت‌هاي ‌گسترده‌اي هم درباره جايگزيني هالوكربن‌هاي گازي و مايع و سيستم‌هاي با گازهاي بي‌‌اثر براي هالون‌ها و شيوه‌ها و روش‌هاي جديد جايگزيني صورت گرفته است كه پس از ‌تصويب پروتكل مونترال و با اعمال الزامات و محدوديت‌هاي اجبار شده در آن، تلاش ‌گسترده‌اي براي شناسايي مواد و سيستم‌هاي جايگزين صورت گرفت. ‌

جايگزين‌هاي هالون ‌

موسسات ملي و بين‌المللي مرتبط با حفاظت لايه ازن درخصوص معرفي جايگزين‌هايهالون اقدامات فراواني انجام داده‌اند از آن جمله به نشاني ‌اينترنتي http:/www.teap.org و‌ ‌http:/epa.gov/ozone/snap مي‌توان اشاره كرد كه با مراجعه به سايت ايتنرنتي هر كدام از آنها مي‌توان گزارش‌ها، فهرست ‌جايگزين‌هاي مورد تاييد و حتي توليدكنندگان آنها را دريافت كرد. امروزه جايگزين‌هاي ‌هالون كه برخي از آنها از نظر ساختمان ملكولي شبيه هالون است ولي اثر تخريبي كمتر ‌دارند، معرفي شده‌اند. ‌

برخي از جايگزين‌هاي هالون را مي‌توان مواد شيميايي خشك چند منظوره، آب خاموش ‌‌كننده‌هاي 2 CO، سيستم‌هاي هالوكربني غير مخرب لايه ازن، سيستم‌هاي گاز بي‌اثر‌، سيستم‌هاي مه آب و غيره را نام برد.‌

سيستم‌هاي اطفاي حريق مبتني بر هالون تا چندي پيش در كاربردهاي خاص خود پيشرو بوده ‌و با توجه به وسعت كاربرد و استفاده از آنها مي‌توان گفتگوي سبقت را از ساير ‌سيستم‌هاي هم رده و مشابه خود ربوده بودند؛ اما امروز به علت مشكلات زيست محيطي ‌شديد اين مواد عملا عمر استفاده از آنها رو به پايان است؛ هرچند استفاده از اين تركيبات در ‌كاربري‌هاي مختلف بعد از اثبات وجود مشكلات زيست‌محيطي آنها در تخريب لايه ازن ‌و با تصويب پروتكل مونترال و الحاقيه‌هاي آن به كلي منع شد و امروزه توليد اين مواد و ‌سيستم‌هاي مبتني بر آنها متوقف شده است. ‌

درخواست همكاري از دوستداران محيط زيست ‌

از اين‌رو دفتر حفاظت لايه ازن با برگزاري سمينارها و ارائه اطلاعات مختلف از ديگر ‌سازمان‌ها و مراجع ذيربط انتظار دارد تا نسبت به آگاه‌سازي پرسنل خود و اطلاع رساني ‌در خصوص مواد جايگزين هالون‌ها در صنايع كه سازگار با لايه ازن باشند اقدام كند. اين ‌آگاهي و اطلاع رساني‌ها موجب مي‌شود افراد با فناوري‌هاي رايج جايگزين براي هالون‌‌ها آشنا شده و در صورت نياز اقدام‌هاي لازم براي حذف اين‌گونه مواد مخرب را به عمل آورند. ‌همچنين از فروشندگان، شارژكنندگان، مخصوصا مصرف‌كنندگان هالون انتظار مي‌رود ‌سيستم‌هاي هالون خودرا تغيير داده و به سيستم‌هاي جايگزين هالون روي آورند كه ‌بديهي است در آينده از نظر اقتصادي به نفع خود قدم مثبتي برخواهند داشت، زيرا طبق ‌برنامه زمانبندي پروتكل مونترال به منظور حفظ لايه ازن احداث سيستم‌هاي جديد هالون ‌ممنوع اعلام شده و با متوقف شدن توليد هالون، مصرف‌كنندگان اين ماده موظف به ‌جايگزيني آن تا سال 2010 با ساير عوامل خاموش‌كننده آتش سازگار با قوانين و مقررات ‌جاري زيست‌محيطي شده‌اند.

در اين رابطه دفتر حفاظت لايه ازن سازمان حفاظت محيط زيست با همكاري دولت ‌فرانسه (به صورت همكاري دوجانبه) و با استفاده از تسهيلات صندوق چند جانبه پروتكل ‌مونترال، تحت عنوان «برنامه مديريت هالون» در نظر دارد با ايجاد مركز تبادل اطلاعات و بانك ‌فيزيكي هالون (شامل مركز بازيافت و استفاده مجدد) تمام واحدهاي مصرف‌كننده اين ‌مواد در كشور را شناسايي و در صورت امكان تحت پوشش خدمات مراكز تبادل اطلاعات و ‌بانك فيزيكي هالون قرار دهد. ‌

ازلايه ازن‌‌حفاظت كنيم ‌

بنابراين اگر مي‌خواهيد محصولاتي مانند، اسپري، يخچال، فريزر و كپسول آتش‌نشاني را ‌كه حاوي مواد مخرب لايه ازن هستند دور بيندازيد، مراقب باشيد گازهاي درون آنها ‌خارج نشوند و حتما با مشاوران در اين خصوص مخصوصا دفتر حفاظت لايه ‌ازن، سازمان حفاظت محيط زيست تماس حاصل نماييد.‌اگر شما سرويس كار يخچال هستيد، سعي كنيد از انتشار گازهاي مخرب داخل كمپرسور ‌يخچال، فريزر‌ها و دستگاه‌هاي تهويه مطبوع هنگام تعمير جلوگيري كنيد.‌

اگر لايه ازن و آسمان آبي را دوست داريد، خانواده، همسايه و دوستان خود را از اهميت ‌حفاظت لايه ازن آگاه كنيد.

اگر كشاورز هستيد و از متيل برومايد براي ضد عفوني خاك و انبار استفاد مي‌كنيد، سعي ‌كنيد جايگزين‌هاي مناسب را به كار ببريد. ‌اگر شهروندي هستيد كه به زندگي خود و ديگران احترام مي‌گذاريد، سعي كنيد اطلاعات ‌بيشتري درباره اثرات تخريب لايه ازن روي مردم، حيوانات و محيط زيست كسب ‌كنيد.‌اگر خانه‌دار هستيد، با مصرف محصولاتي مانند اسپري، يخچال و فريزر كه روي آنها نشان ‌دوستدار ازن‌‌‌(ozone Friendly) يا فاقد سي اف سي ‌‌ ‌‌(CFC Free)‌نصب شده است، از لايه ازن حفاظت كنيد. ‌

اگر آموزگار هستيد، دانش‌آموزان خود را نسبت به اهميت حفاظت از محيط زيست و ‌مخصوصا لايه ازن آگاه كنيد و اگر كارمند هستيد، به شركت خود در شناسايي تجهيزات ‌موجود حاوي مواد مخرب لايه ازن (آبسردكن، تهويه مطبوع، آتش خاموش‌كن، افشانه‌‌ها و كالاهاي اسفنج‌دار) كمك كنيد كه خريداري نشوند و با يك همكاري جمعي در ‌جهت عمل به تعهدات پروتكل مونترال قدم برداريم. ‌

‌ماندانا القاصي‌

موضوع هسته اي ايران متعلق به همه بشريت است

21/01/1387

رييس‌جمهور كشورمان گفت:« موضوع هسته‌ اي ايران مهم‌ترين حادثه‌ي سياسي معاصر است كه جغرافياي تاثير آن در ايران و منطقه‌ ما محدود نمي‌شود و همه‌ مناسبات عالم و قدرت‌هاي بزرگ و مكاتب حقوقي و سياسي و جريان‌هاي قدرت و اقتصادي در دنيا به نوعي با موضوع هسته‌ اي ايران گره خورده‌اند.»
به گزارش ايسنا ، دكتر محمود احمدي‌نژاد در مراسم جشن هسته‌ اي در بيستم فروردين که در مرکز همايش هاي بين المللي سازمان صدا و سيما برگزار شد، افزود: «خداوند را سپاسگزارم كه اين توفيق بزرگ را به ملت ايران عنايت كرد تا در بيستم فروردين يكي از برجسته‌ترين و سرنوشت‌سازترين ايام تاريخ خود و بشريت امروز را جشن بگيرد.»

وي تصريح كرد:« همه‌ شما مي‌دانيد و همه‌ ملت‌ها و صاحب‌نظران جهان مي‌دانند كه موضوع هسته اي ايران مساله‌اي محدود بين سازمان‌هاي جهاني با يك دولت و يا ملت و يا يك مساله‌ فني بين يك گروه از كارشناسان با يك حزب يا دولت يا ملت يا يك اختلاف برداشت حقوقي بين برخي سازمان‌ها و برخي قدرت‌ها با يك دولت يا يك ملت و يا يك حزب نيست.»

رييس‌جمهور با تاكيد بر اين‌كه موضوع هسته اي ايران متعلق به همه‌ي بشريت امروز است، اظهار كرد: « پيروزي ايران در سنگين‌ترين نبرد دوران معاصر، مقدمه‌ي تحولات بزرگي در مناسبات جهاني و موازنات قدرت در عرصه‌ بين‌المللي خواهد بود.»

احمدي‌نژاد با اشاره به اين‌كه موضوع هسته اي ايران از سه جنبه‌ فني، حقوقي و سياسي بايد مورد بررسي قرار بگيرد، خاطرنشان كرد:« نظام سلطه براي بسط و تعميق استعمار سلطه‌ خود در روند توليد فن‌آوري و علم و گسترش آن موانع و محدوديت‌هاي سنگيني را وضع كرده‌اند.»

وي ادامه داد:« براي آن‌ كه منافع هر نوع نوآوري صنعت، ابتكار و اختراع و علم به طور اصولي به جيب سرمايه‌داري بين‌المللي و قدرت‌هاي حاكم سرازير شود، مقررات سنگيني را در مقابل ملت‌هاي آزاد و مستقل وضع كرده‌اند و قرار داده‌اند؛ درحالي كه آنها از تمام ظرفيت‌هاي عمومي فن‌آوري استفاده مي‌كنند ولي در برابر ملت‌هاي آزاد، سخت‌ترين مجازات‌ها را به كار مي‌گيرند.»

رييس‌جمهور در ادامه‌ي سخنان خود با بيان اين‌كه جامعه‌ امروز بشريت به شدت نيازمند انرژي‌هاي نو و پاك است، تصريح كرد:« قدرت‌هاي بزرگ، سخت‌ترين فشارها را بر كشورهاي توليدكننده‌ نفت تحميل مي‌كنند كه چون نفت داريد حق نداريد از فناوري جديد استفاده كنيد؛ در حالي كه برخي از همين قدرت‌ها منابع عظيم نفت و گاز را در اختيار دارند و در عين حال از انرژي هسته اي حداكثر استفاده‌ ممكن را مي‌كنند.»

وي افزود:« آنها علم را به طور انحصاري در اختيار مطامع خود قرار داده‌اند و حتي از داروها و فناوري‌هاي درمان بيماري‌ها به طور انحصاري و براي چپاول ثروت ملت‌ها و تحميل اراده‌ خود بر ملت‌ها استفاده مي‌كنند و حتي از قطعات هواپيماي مسافربري هم دريغ مي‌كنند، اما علي‌رغم همه‌ محدوديت‌ها و انحصارات و تحريم‌ها، ملت ايران توانست با اتكا به ايمان به خدا، توان و همت دانشمندان و جوانان خود، امروز عموم فناوري‌ها و به ‌ويژه فناوري هسته اي را به طور كامل در اختيار گيرد.»

ظرفيت دستگاه‌هاي جديد در نطنز 5 برابر دستگاه‌هاي فعلي است

رييس‌جمهور خاطرنشان كرد:« فناوري هسته اي از پيچيده‌ترين فناوري‌هاي دنياست كه جوانان ما امروز به فناوري‌هاي نو و آخرين دستاوردها در اين موضوع دسترسي يافته‌اند. اينكه گفتند با نصب حدود 24 هزار دستگاه غني‌سازي آغاز خواهد شد، در برابر دستاوردهاي فني بسيار ناچيز است. در بحث آلياژها، مغناطيس، اندازه‌گيري‌هاي دقيق و در نوع به‌كارگيري روش‌هاي جديد، اين دستاوردها بسيار بزرگ است.»

وي گفت:« امروز دستگاه‌هاي جديدي تحت آزمايش قرار گرفت كه به فضل الهي ظرف دو سه ماه آينده همه‌ آزمايشات آن با موفقيت به پايان خواهد رسيد و ظرفيت آن هركدام در ابعاد كوچك بيش از 5 برابر دستگاه‌هاي فعلي است و دستاوردهايي در فناوري هسته اي داريم كه به زودي وارد صنعت كشور خواهد شد و آن را به طور مبنايي متحول خواهد كرد.»

احمدي‌نژاد با بيان اين‌كه علي‌رغم فشارها و كارشكني‌ها، امروز ملت ايران فناوري را در بالاترين سطح ممكن در اختيار دارد، تاكيد كرد:« اين فناوري وارداتي نيست و كاملا بومي است و كسي قادر نيست آن را از ملت ما بگيرد؛ زيرا در انديشه‌ جوانان و دل پژوهشگران و در علم عالمان ما، امروز اين فناوري حاضر است.»

گزارش آخر آژانس مهر تاييدي بر حقانيت ملت ايران بود

رييس‌جمهور درخصوص بحث حقوقي فناوري هسته اي اظهار داشت:« ساز و كارهاي حقوقي در جهان علي‌القاعده بايد براي صيانت از حقوق عادلانه‌ ملت‌ها باشد، اما ديديد كه چگونه تلاش كردند با استفاده از ابزار حقوقي، مانع بهره‌مندي ملت ما شوند. اساسنامه آژانس، پروتكل الحاقي، آيين‌نامه‌ها، مقررات، توافقنامه‌هاي دوجانبه و چندجانبه و حتي اقدامات داوطلبانه را به عنوان يك مبنا و ابزار حقوقي براي فشار بر ملت ايران مورد استفاده قرار دادند و تلاش كردند كه با هياهوهاي فراوان، دروغ‌پراكني‌هاي گسترده و پيچيده، ملت را از حق مسلم خود محروم كنند.»

رييس‌جمهور در ادامه مراسم جشن هسته‌اي با بيان اينكه ملت ايران توانست با قدرت منطق و استدلال حقوقي همه‌ ترفندهاي غرب را خنثي كند، تصريح كرد:«‌ در اين زمينه، گزارش آخر آژانس مهر تاييدي بر حقانيت و حقوق ملت مسلمان ايران بود.»

وي افزود:« دشمنان ملت ما در عرصه‌ فني و حقوقي در مقابل اراده و پاكي و حقانيت ملت ايران شكست خوردند. البته مي‌دانيد كه هم موضوع حقوقي و هم موضوع فناوري بهانه‌اي براي پيگيري اهداف سياسي بود.»

احمدي‌نژاد با يادآوري اين نكته كه اصل موضوع هسته‌اي ايران و آرايش قدرت‌هاي بزرگ در برابر ملت ايران با انگيزه‌اي كاملا سياسي بود با طرح اين سوال كه چرا برخي از قدرت‌ها اين مقدار در مقابل يك ملت و برخورداري از فناوري مقاومت و مقابله مي‌كنند، خاطرنشان كرد:« پاسخ به اين سوال رمز گشاي بسياري از مناسبات سياسي حاكم بر جهان امروز است.»

رييس‌جمهور در ادامه با اشاره به تاثيرات جنگ جهاني در عرصه‌ روابط و مناسبات بين‌المللي خاطرنشان كرد: « جنگ جهاني دوم پايان يك دوران و فصل جديدي در جامعه‌ بشري بود. در همه‌ي تاريخ و در تمام جنگ‌هاي سنگين كمتر از 10 ميليون انسان كشته شدند اما در قرن بيست و در دو جنگ اول و دوم جهاني، بيش از 80 ميليون نفر كشته شدند.»

وي تاكيد كرد:« مناسبات امروز حاكم بر جهان منبعث از جنگ جهاني دوم و نتايج آن است كه توسط قدرت‌هايي كه خود را پيروز جنگ ناميدند طراحي شده است.»

احمدي‌نژاد ادامه داد:« مناسبات به نوعي طراحي شد كه هميشه همه‌ جهان زير سلطه‌ آنان دست و پا بزند و توليد ثروت در جهان به خزانه و جيب‌هاي آنان ريخته شود.»

احمدي‌نژاد از بين بردن خودباوري فرهنگي و اعتماد به نفس ملت‌ها را راهي براي تحقق اهداف كشورهاي پيروز جنگ جهاني دوم عنوان كرد و گفت:« آنها مي‌خواستند هم فناوري در انحصار آنان بماند و فقر اكثريت جامعه جهاني را در بربگيرد كه بتوانند بر اساس آن براي ملت‌ها نقش تعيين كنند.»

رييس‌جمهور افزود:« در پلاني كه آنها طراحي كردند هر ملتي بايد در چارچوب ادبيات و منافع آنها نقش‌آفريني كند والا بايد نابود شوند يا از همه‌ حقوق خود محروم گردند. آنها تصور مي‌كردند سازمان‌ها و مناسبات بين‌المللي را به گونه‌اي شكل دادند كه امكان حركت مستقل براي ملت‌ها باقي نمانده است.»

پيروزي ايران، آغاز روند شتابان اضمحلال قدرت‌هاي بزرگ است


وي با اشاره به دست‌يابي كشورمان به فناوري هسته‌اي و با تاكيد بر اين توفيق بزرگ گفت:« ‌در دنيا كشورهاي متعددي هسته‌اي شده‌اند و هزينه‌هايي نيز پرداخته‌اند، اما هيچ كدام به اندازه ايران تحت فشار نبوده است.»

احمدي نژاد تاكيد كرد:« هم‌اكنون آنها (غرب) حاضرند مشروعيت سازمان ملل، شوراي امنيت و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و حيثيت همه‌ شعارهاي شصت ساله خود را به حراج بگذارند براي اينكه اجازه ندهند ملت ايران به جايگاه واقعي خود برسد.»

احمدي‌نژاد در ادامه گفت:« سوال اين‌جاست كه چرا اين قدرت‌هاي سلطه‌گر اين مقدار مقابل ملت ايران مقاومت و هزينه مي‌كنند؟ ديگراني هم هسته اي شدند و حتي بمب اتمي دارند، اما اين مقدار حساسيت در مورد آنها وجود ندارد. كساني در دنيا در عين نداشتن مشروعيت حكومت، بمب اتمي دارند ولي تحت نكوهش قرار نگرفتند؛ چرا؟ پاسخ اين است كه ملت تمدن‌ساز ايران حاضر نشد شخصيت، سرنوشت، منافع زندگي و آينده‌ خود را به منافع قدرت‌هاي بزرگ گره بزند و حاضر نشد در نقشه‌ قدرت‌هاي بزرگ بازي كند.»

رييس‌جمهور تصريح كرد:« آنها مي‌دانند اگر در كره‌ خاكي تنها يك ملت بتواند سيطره‌ اهريمني آنها را بشكند، نقطه‌ آغاز انحلال نظام سلطه خواهد بود. ملت ايران از يك سو توانمندي‌ها و اصالت‌هاي ايماني، تمدني و فرهنگي خود را به خوبي شناخت و از سوي ديگر اين نقش رهابخش را به خوبي شناخت و ايستادگي كرد.»

احمدي‌نژاد اظهار كرد:« دشمنان از تمام توان خود عليه ملت ايران استفاده كردند. صحنه‌ هشت سال جنگ تحميلي كه سنگين‌ترين جنگ معاصر تاريخ است تنها يك صحنه از مقابله‌ آنها با ملت ماست.»

وي افزود:« فتنه‌هاي سياسي و تبليغاتي براي آ‌كه نگذارند شكوفه‌هاي اميد و جوانه‌هاي حقيقي به بشريت عرضه شود، از ديگر فتنه‌هاي آنهاست. آنها با بمب و اتم مخالف نيستند. اگر مخالف بودند اول بايد زرادخانه‌هاي خود را نابود مي‌كردند.»

رييس‌جمهور تصريح كرد:« در اصل اول معاهده‌ منع گسترش سلاح‌هاي اتمي، بر نابودي سلاح‌هاي اتمي تاكيد شده؛ اما كدام‌ يك از اين قدرت‌ها اين كار را كرده‌اند؟ سال گذشته آن آقاي اروپايي، مخالفان خود را به بمب اتمي تهديد كرد. آنها مي‌خواهند سلاح در دنيا، جنگ و نابودي وجود داشته باشند تا بتوانند سلاح‌هاي خود را بفروشند.»

احمدي‌نژاد گفت:« اين قدرت‌ها با بروز يك قدرت صالح، پاك و اميدآفرين مخالف هستند. امروز جشن هسته اي ملت ايران و جشن همه‌ ملت‌هاي مستقل و آزاده‌ جهان است؛ چرا كه ايران توانست خارج از نظام سلطه، آرمان خود را به كرسي بنشاند و پيروزي ايران، آغاز روند شتابان اضمحلال قدرت‌هاي بزرگ است.»

ملت ايران همواره پرچم‌دار صلح و عدالت بوده است

رييس جمهور در ادامه سخنان خود خاطر نشان كرد:« دست و پا زدن يكي و دو قدرت بزرگ نيز از همين جهت است. ببينيد چه كردند؟ تبليغات، دروغ و تهمت، دو قطعنامه سنگين اقتصادي عليه ملت ما. در شرايطي كه اشغالگران فاسد و نامشروع و دزد بين‌الملل به لبنان حمله كرده بودند و مردم بي‌گناه لبنان را به خاك و خون مي‌كشيدند شوراي امنيت سازمان ملل كه بايد منشا امنيت و صيانت از حقوق ملت‌ها باشد به جاي صدور قطعنامه آتش‌بس عليه ملت ايران قطعنامه صادر كرد.»

احمدي‌نژاد ادامه داد:« در سال گذشته، بارها و بارها ملت ما را به حمله نظامي تهديد مي‌كردند، حتي آرايش جنگي گرفتند اما چه شد؟ همه‌ توان تبليغي، سياسي،‌ اقتصادي و نظامي خود را به كار بستند، اما در سنگين‌ترين هماورد سياسي دوران، ملت بزرگ ايران با توكل به خدا، بيني قدرت‌هاي پوشالي را به خاك ماليد و امروز آنها قادر نيستند هيچ اقدامي عليه ملت ايران سازمان بدهند.»

وي با بيان اينكه «تكرار مي‌كنم روند پرشتاب سقوط قدرت‌هاي بزرگ آغاز شده است»، اظهار داشت:« من مي‌خواهم جشن هسته‌اي را تبريك بگويم. بايد به ملت بزرگ ملت ايران تبريك گفت ،بايد به همه ملت‌هاي عالم تبريك گفت،چرا كه راه باز شد و در يك قطعه‌اي از عالم سيطره‌ اهريمني قدرت‌هاي فاسد شكسته شد و افسانه شكست ناپذير بودن‌شان درهم شكست.»

رييس‌جمهور گفت:« ملت ايران هيچ‌گاه به دنبال سلطه بر ساير ملت‌ها نبوده است، ملت ايران در طول تاريخ همواره پرچم‌دار صلح، عدالت،‌ برادري و عشق به ملت‌ها بوده است. نام ايران در طول تاريخ مترادف با تمدن،‌كرامت انسان‌ها و عشق به انسان‌هاست. امروز هم قانونمند‌ترين يا يكي از قانونمند‌ترين ملت‌ها، ملت ايران است. ما جز دوستي، برابري و خير براي ملت‌ها نمي‌خواهيم. پيروزي ملت ايران، پيروزي همه‌ ملت‌هاي آزاده است و اين پيروزي را به همه تبريك مي‌گويم.»

رييس‌جمهور در ادامه سخنانش تأكيد كرد:« از نظر ما، مساله‌ حقوقي، فني، فناوري و نيز سياسي تمام شده است البته اين به معناي آن نيست كه دشمني‌ها با ملت ما به پايان رسيده است. آنها هر زمان و به يك بهانه‌اي با ما دشمني مي‌كنند.»

وي افزود:« ما اطمينان داريم همان‌گونه كه طي 30 سال اخير اين چپاولگران در همه‌ صحنه‌هاي شيطاني طراحي شده براي ملت ايران شكست خورده‌اند، از اين به بعد نيز شكست خواهند خورد.»

قدرت‌ها به جريان حقيقي ملت‌ها بپيوندند

رييس‌جمهور سپس خطاب به قدرت‌ها گفت:« به شما مي‌گويم دوران بهره‌مندي از مناسبات طراحي شده‌ بعد از جنگ جهاني دوم، دوران تحقير و كوبيدن ملت‌ها و نيز خرد كردن شخصيت ملت‌ها و چپاول و ظلم به پايان رسيده است. شما هم رو به نابودي هستيد. به نفع شماست كه كرامت ملت‌ها و حقوق آنها را به رسميت بشناسيد و به جريان حقيقي ملت‌ها بپيونديد.»

وي، قدرت‌ها را به قرار گرفتن در كنار ملت‌ها توصيه كرد كه در غير اين صورت سرنوشت محتوم آنها پشيماني و شكست است؛ چرا كه اين سنت خداوند است و در سنت خدا هيچ تغييري نيست.

رييس شوراي عالي امنيت ملي در ادامه خطاب به ملت ايران گفت:« اين عزت و پيروزي حاصل وحدت، همدلي، توكل بر خدا، حركت در راستاي فرمان الهي، ولايت و ايستادگي است. اين رمز عزت، ماندگاري، فلاح و رستگاري است.مي‌دانيد ايستادن بر قله‌هاي عزت موجب بغض دشمنان بشريت است و بايد هزينه‌ آن را پرداخت. هزينه‌اي كه پرداختيد كمترين هزينه‌ي ممكن است.»

احمدي‌نژاد افزود:« آنها تصور مي‌كردند با فشار سياسي و تبليغاتي، اقتصاد ايران متلاشي خواهد شد، اما ديديد كه چنين نشد. فشارهايي آمد اما ملت ايران راه را باز كرد. ادامه‌ راه نيز همين است؛ توكل به خدا، ايستادن در مسير و همدلي.»

وي خطاب به ملت‌ها نيز تصريح كرد:« وضعيت كنوني دنيا بدترين شرايطي است كه در طول تاريخ انسان‌ها تجربه كرده‌اند. ماجرايي درست شد به نام حمله به برج‌هاي دوقلو كه همه متاثر شديم. اعلام كردند كه سه هزار نفر كشته شد. اگرچه هيچ‌گاه اسامي آنها اعلام نشد و هيچ‌كس به اين سوال اساسي پاسخ نداد كه چگونه در زير پوشش پيچيده‌ترين رادارها و دستگاه‌هاي امنيتي و بدون هماهنگي با اين شبكه، هواپيماها به سمت برج‌ها حركت كرده و با آنها برخورد كردند.»

احمدي‌نژاد با اشاره به لشكركشي آمريكا به افغانستان و عراق پس از حمله 11 سپتامبر، خاطرنشان كرد:« به بهانه‌ اين حادثه، سنگين‌ترين لشكركشي به منطقه انجام و افغانستان مظلوم اشغال شد. ده‌ها هزار نفر به خاك و خون غلطيدند و پس از آن نيز عراق مورد هجوم قرار گرفت كه تاكنون بيش از يك ميليون نفر انسان بي‌گناه در آن كشته شده‌اند.»

رييس‌جمهور ادامه داد:« تبعيض در بالاترين حد در جهان رسما و قانونا اعمال مي‌شود. دروغگويي به رسم عادي سياستمداران درآمده است و اجحاف كاري عادي است.»

وي بار ديگر تاكيد كرد:« امروز بدترين شرايطي است كه در طول تاريخ به جامعه‌ بشري رفته است و ادامه‌ي آن چشم‌انداز مثبتي را پيش پاي ملت‌ها قرار نمي‌دهد. تنها راه، تغيير اين شرايط است.»

رييس‌جمهور كشورمان در ادامه گفت:« خداوند انسان را خلق نكرد كه تحت ظلم و فقر زندگي كند و يا به عنوان شيطان مسلط، دروغگو و ظالم باشند. خداوند انسان را خلق كرد تا در كمال صلح، برادري و حركت به سمت ارزش‌هاي انساني زندگي كند.»

وي افزود:« خداوند از طريق پيامبران چنين زندگي زيبايي را به بشريت وعده داده و تمام اديان و مصلحان روزي را وعده كرده‌اند كه ظلم، دروغ، اندوه و زشتي از ريشه‌ي بشريت ريشه‌كن مي‌شود و همه‌ي خوبي‌ها مي‌آيند و خلق انسان براي ديدن چنين روزي است.»

رييس‌جمهور تاكيد كرد:« خداوند براي رهبري آن روز، بهترين مخلوقات انسان و كامل‌ترين و منزه‌ترين آنان را آفريد و تحقق آن روز را به حركت انسان و تصميم بنده و شما و پيوستن آن انسان كامل گره زده است.»

احمدي‌نژاد در پايان گفت:«‌ از همه‌ كساني كه در حوزه‌ فناوري فداكارانه ايستادند و اين حماسه بزرگ بشري و ايماني را خلق كرده‌اند و از تمام سخنوران، سياستمداران،‌حقوقدانان و دولت‌هايي كه ايستادند و از حقوق ملت ايران دفاع كردند و از تمام كساني كه در عرصه‌ سياسي به ويژه ملت ايران و ملت‌هاي آزاده و انديشمندان كه حضوري گسترده داشتند، تشكر مي‌كنم.»

ايرانيان هرگز تسليم بدخواهان نمي شوند

مهندس غلامرضا آقازاده در مراسم ويژه روز ملي فناوري هسته اي با تبريک اين روز افزود: اين روز افتخار آميز يکي از روزهاي ملت تاريخ ساز ايران است .

معاون رئيس جمهور تصريح کرد: ملت ايران همواره در طول تاريخ چهره اي برجسته و تاثير گذار و نقشي فرهنگ آفرين را از خود به جا گذاشته است و پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي با برخورداري از گنجينه عظيم علمي و فرهنگي گوهر خود را جلا داده و انديشه و عمل خود را در مسير پيشرفت هدايت کرده است .

آقازاده گفت: بي شک در اين راه پر فراز و نشيب موانع زيادي در پيش راه رهروان اين پيشرفتها بوده است اما عليرغم تنگ نظري ها به تلاش هاي خود ادامه داده تا به همگان روشن شود که ايرانيان هرگزتسليم بدخواهان نمي شوند .

رئيس سازمان انرژي اتمي افزود: دستاوردهاي هسته اي ما يکي از جلوه هاي جنبش و حرکت عظيم ملت ايران براي رسيدن به جايگاه بزرگ خود در جهان امروز است.

وي تصريح کرد: ورود به عرصه هسته اي وارد شدن به فناوري هاي نوين جهان است که زمينه ساز توسعه ،‌علم و فناوري در کشور خواهد بود .



تكاپوي ‌تنيس ‌ايران‌ براي‌ صعود

20/01/1387

مسابقه‌هاي گروه سوم تنيس آسيا در چارچوب پيكارهاي جام ديويس (تنيس تيمي قهرماني مردان جهان)‌ 2008 به طور فشرده و از 21 فروردين و با شركت تيم‌هاي ملي تنيس كشورهاي پاكستان، سريلانكا، تاجيكستان، ويتنام، امارات، سوريه، مالزي و البته ايران در مجموعه ورزشي انقلاب تهران صورت مي‌پذيرد و در پايان ، تيم‌هاي اول و دوم به گروه دوم جام ديويس در قاره كهن راه مي‌يابند تا در سال 2009 در چنان دسته‌اي به ميدان آيند.
مسابقه‌هاي دسته سوم آسيا كه پايين‌ترين دسته قاره محسوب مي‌شود، سال‌هاست برخلاف سنت جام ديويس نه به طور پخش شده در طول سال، بلكه به طور مجتمع و فشرده و در يك هفته برگزار مي‌شود و ويژه تيم‌هايي است كه يا از گروه دوم سقوط كرده‌اند (نمونه: ايران)‌ يا از سال قبل در دسته سوم باقي مانده و به‌رغم كوشش قادر به راهيابي به گروه دوم نشده بودند (نمونه: تاجيكستان و سوريه)‌.

براي اين كه صعود ايران به دسته دوم آسيا و بازگشتش به آنجا كه حق خود مي‌انگارد هر چه سريع‌تر و بدون فوت وقت انجام پذيرد، تيم ملي نه‌تنها از 3 ماه پيش تمرينات مقطعي و چند مرحله‌اي خود را با حضور بخشي از دار و ندار و بهترين‌هايش شروع كرده و ادامه داده، بلكه بنيامين ابراهيم‌زاده بازيكن ايراني‌تبار مقيم آلمان نيز از
9 فروردين وارد تهران شده و به اردوي ملي پيوسته و همپا با ديگر ملي‌پوشان تمرين كرده است.

از ياد نبرده‌ايم كه اواسط اسفندماه نيز منصور بهرامي 52 ساله به ايران آمد و راهنمايي‌هايي را در اين خصوص عرضه كرد و قول ارائه هر كمكي را در راه صعود ايران به دسته دوم آسيا داد و حتي گفت حاضر است در اين سن و سال حداقل در قسمت دوبل براي ايران به ميدان آيد!

عين انصاف

جمع‌آوري نيروها براي پيروزي در رقابت‌هاي گروه سوم آسيا و تلاش براي رجعت به گروه دوم نه‌تنها رخداد بدي نيست، بلكه نشان از تلاش و تعقل و برنامه‌ريزي در راه هدف فوق دارد. اما در اين ميان چند نكته مهم نبايد گم شود. يكي از آنها ترسيم و تشخيص و سپس قبول جايگاه حقيقي تنيس ايران در آسيا و به واقع در كل جهان و سپس اقدام براساس آن است. برخي بر اين باورند كه نه فقط گروه سوم سزاوار ما نيست، بلكه دسته دوم نيز براي ما كوچك نشان مي‌دهد و بايد به گروه اول آسيا راه يابيم. اين يك تصور بيش از حد خوش بينانه است، زيرا سقوط ايران به دسته سوم آسيا براي سومين بار از 1990 به بعد است كه رخ داده و هر بار نيز گوياي حقيقت اين ورزش در نزد ما و نشانگر جايگاه آن بوده است و فصل پيش نيز بعد از قبول ناكامي در برابر هنگ كنگ (و پذيرش شكست در مقابل رقبايي در اندازه‌هاي كويت، تايوان و عربستان و ... طي سال‌هاي اخير)‌ چاره‌اي جز ارجاع ما به دسته سوم نبود و به‌واقع اين اتفاق عين انصاف بود.

همين امروز نيز بالاترين سقف متصور براي تنيس ما حضور در گروه دوم آسياست و اين را به سبب رسيدگي نكردن و غفلت از تقويت ريشه‌اي اين ورزش در دهه‌هاي اخير مي‌گوييم و شمار قهرمانان كارآمد اين رشته كه قادر به ابراز وجود در سطح بين‌المللي براي كشور باشند، به قدري كم و كارايي همان افراد نيز در قياس با رقباي خارجي چنان محدود است كه هر برد قابل ذكر و بالاتر از سطح تنيس ما «صرفا يك جرقه» و واقعه گذرا خواهد بود.

بدون تعارف

چند سالي است كه زوج انوشا شاهقلي و اشكان شكوفي، دار وندار تنيس ما در سطح ملي بوده‌اند و هرگاه هم تلاش شده با رويكرد به يكي دو نفر ديگر سرمايه‌اي بيشتر و بهتر براي تيم ملي فراهم آيد، اثر عكس گذاشته شده و در نتيجه مسوولان از نو به همان دو تنيسور روي آورده‌اند. اگر بخواهيم حقيقت را بدون تعارف بگوييم، بايد متذكر شويم اين دو در سلسله مراتب تنيس آسيا بازيكناني متوسط بيش نيستند و اگر برخي مي‌گفتند در صورت استمرار در حضور آنها در صحنه‌هاي بين‌المللي تنيسور‌هاي بهتري خواهند شد، با شركت مكرر آنان در تورنمنت‌هايي مثل چلنجر و فيوچرز و ساترلايت كه شمار زيادي از آنان ظرف 5 ، 6 سال اخير در تهران و گاه در كيش برپا شده، خلاف اين به اثبات رسيده است تقابل چند باره و مكرر با خارجي‌ها نيز باعث ارتقاي قابل ذكر شكوفي و شاهقلي نشده و درواقع پيشرفتي نداشته‌اند و در بهار 87 كم و بيش هماني هستند كه در بهار 81 و 82 بودند. قضيه از همين جاست كه ايراد پيدا مي‌كند، زيرا رقباي ما در 20 سال اخير مدام در حال پيشرفت بوده‌اند.

بنابراين رويكرد به بنيامين ابراهيم‌زاده و همچنين دعوت از 2 تنيسور متفاوت (اميد سوري و روزبه كامران)‌ به اردوي ملي و فراخواني 3 جوان ديگر (شهريار بهزاديان، ارسلان محمدي و كيارش سوري)‌ به تمرينات، نه لزوما آرزوي فدراسيون بلكه يك اجبار بوده تا شايد در سايه كارايي‌هاي نه چندان شناخته شده اين نفرات جوان‌تر و تا حدي ناشناخته‌تر، تيم ملي تنيس ما صاحب بردهايي لازم در راه بازگشت به دسته دوم قاره كهن شود. طي سال‌هاي اخير به كرات مربي تيم ملي تنيس ايران عوض شده و برخي آمده و رفته و گاه از نو بازگشته‌اند. درخشي جوان، برادران خدايي و صالح در اين تعريف مي‌گنجند و شايد به اين خاطر باشد كه فدراسيون اين بار از ايوان لشياك اتريشي براي اين منظور سود جسته و او مثل يك يار تمريني مشغول كار و تمرين با ملي‌پوشان در هفته‌هاي گذشته بوده است.

با توجه به امتيازهاي ميزباني در تهران و سطح متوسط و كلاس پايين اكثر تيم‌هايي كه به ايران آمده‌اند، شانس ايران براي كسب يكي از دو مجوز صعود در اين رقابت‌ها زياد است و اگر ما در برابر كويت‌ و پاكستان كم نياوريم،‌ بعيد است كه تيمي ديگر سد راه ما شود. نوع زمين محل برگزاري اين رقابت‌ها نيز شرط است زيرا مثلا سريلانكا و ويتنام بهترين حاصل كار‌شان را روي چمن ارائه مي‌‌دهند و پاكستان نيز تا حدي همين طور است. در نتيجه در تهران كه بازي‌ها روي زمين‌هاي دلخواه ما (خاكي)‌ صورت مي‌پذيرد، شانس رقباي ما كمتر و اقبال مردان ما بيشتر مي‌شود. به واقع نه فقط حضور تماشاگر و آشنايي با محيط تهران براي تيم ملي يك حسن است، زمين‌هاي «Clay‌» (خاك رسي)‌ نيز همين خاصيت را براي ما خواهند داشت.

بي‌پناهي‌

با اين حال يادمان باشد كه حتي در صورت صعود از گروه سوم آسيا و راهيابي مجدد به گروه دوم، مادامي كه كار ريشه‌اي نكنيم و به جاي سه چهار تنيسور متوسط، حداقل 20 تنيس‌باز قابل عرضه به صحنه‌هاي جهاني نداشته باشيم، به هيچ جا نخواهيم رسيد و آسانسوري در بين دسته‌هاي دوم و سوم قاره در حال رفت و آمد خواهيم بود و دوران برزخي و بي‌پناهي تنيس ما ادامه خواهد يافت. اين تصور كه چون با تقي‌ اكبري در اواسط دهه 1970 در دو نوبت متوالي قهرمان تنيس آماتوري آسيا شديم، حالا هم بايد بشويم، مثل اين مي‌ماند كه مجارستان بگويد چون در نيمه اول دهه 1950 يكي از دو «قدرت» برتر فوتبال جهان بود، بايد در سال 2010 هم جام‌جهاني را ببرد. آن پيروزي‌‌ها دلايلي داشت كه عمده‌ترين آنها كوشش بي‌وقفه و بدون چشمداشت اكبري و نسل وي، متوسط بودن سطح تنيس آماتوري آسيا در آن سال‌ها و البته عمده نبودن مساله پول و درآمد در تنيس ايران بود.

تعليم به جاي تمرين‌

در سال‌هاي بعدي كه نسل پس از تقي اكبري براي امرار معاش بيش از پيش وقتش را صرف تدريس تنيس به نوآموزان كرد و تنيس آسيا بالنسبه سر برآورد و با هند و ژاپن و سپس تايلند و كره جنوبي حتي صاحب حرف‌هايي براي گفتن در سطح جهان شد و «ويجاي امريت راج» را در گذشته دور و «پارادورن سري چاپان» را در سال‌‌هاي اخير رو كرد و تنيس در ايران اسير و قرباني مسابقه‌هاي بسيار كم‌شمار و فعاليت‌هاي اندك خود شد و ملي‌پوشانش به جاي تمرين، معلم تنيس شدند و به قصد كسب درآمد روزي 12 ساعت با شاگردان خود سر و كله زدند، تنيس ايران به نقطه نازل كنوني كشيده شد و نسل‌هاي خدايي درفشي جوان و رضياني‌ توكلي مانند نسل كنوني شاهقلي شكوفي از همان طريق كم‌اثر شدند و تنيس ايران درجه دوم و سپس درجه سوم آسيا شد و امروز هم اطميناني در دست نيست كه رويكرد به جوانترهايي مثل «سوري»ها و كامران و يك تنيسور مقيم خارج (ابراهيم‌زاده)‌ اثر مثبت درازمدتي داشته باشد و حتي اگر به دسته دوم بازگرديم، معلوم نيست كه اين جوانان براي رقابت‌هاي سال آينده اين دسته با همين وسعت به كار گرفته شوند ولي رقابت‌هاي گروه سوم قاره با هر نتيجه‌اي پايان يابد و حتي اگر با صعود ايران تمام شود، نبايد وسيله‌اي براي ادامه چشم‌پوشي بر ايرادهاي تشكيلاتي و كمبودهاي ريشه‌اي تنيس كشورمان باشد.

بايد براي اين رشته فكري كرد، زيرا وقتي سناريوي سال 1990 و حضور ايران در گروه سوم آسيا طي آن سال حدود 18 سال بعد كم و بيش تكرار مي‌شود، نشان از ثابت ماندن امور و عدم پيشرفت در اين ورزش و فرق نكردن شرايط به رغم گذشت اين همه سال دارد و بيم آن مي‌رود كه با اين بساط 10 سال بعد نيز شاهد همين وضعيت و همان بازي‌ها و كش و قوس‌هاي فعلي در تنيس خود باشيم. حتي اگر بنا بر استفاده مستمر از نسل جوان‌تر باشد و جوان‌ترهايي كه در 2 ماه اخير در اردوي ملي تنيس مشغول تمرين بوده‌اند، براي مسابقه‌هايي مهم‌تر از دسته سوم آسيا نيز مورد اعتماد قرار گيرند كه البته بعيد به نظر مي‌رسد اين چنين باشد!


بررسي علل دروغگويي كودكان و راه‌هاي درمان آن

19/01/1387

دماغ دراز مثل پينوكيو
پينوكيو و پدر ژپتو را يادتان هست؟ هنوز خاطره دروغگويي اين عروسك چوبي كه وقتي دروغ مي‌گفت دماغش دراز مي‌شد ، همه كساني را كه اين كارتون زيبا را ديده‌اند، به خنده وا مي‌دارد. بسياري از ما با كودكاني زندگي مي‌كنيم كه دروغ مي‌گويند و دلمان مي‌خواهد براي درمان دروغگويي فرزندانمان راهكاري مناسب بيابيم. اين مقاله به بررسي اين ناهنجاري رفتاري و راه‌هاي برون‌رفت از آن را بررسي مي‌كند.
دروغگويي به معني كتمان حقيقت و وارونه نشان دادن واقعيت و در واقع سخني است كه واقعيت خارجي ندارد. شخص دروغگو با دروغ گفتن، ضعف‌هاي خود را مي‌پوشاند، شنونده را گمراه مي‌كند، از تنبيه خود را نجات مي‌دهد و بدين‌وسيله توجه ديگران را به سوي خود جلب مي‌كند.

در كودكان نيز گاهي دروغگويي آنان به دقت نكردن به جزييات، بزرگ جلوه دادن موضوعات و نادرستي بزرگسالان مربوط مي‌شود. فشار آوردن به كودك در گفتن جزييات يك ماجرا، آنها را به دروغگويي تشويق مي‌كند. گفته مي‌شود بعضي دروغگويي‌ها چيزي غير از بازي نيستند، مثلا وقتي كودك شوخي مي‌كند، لباس عوضي مي‌پوشد يا تقليد مي‌كند از تغيير شكل واقعيت تفريح مي‌كند و خوشش مي‌آيد. كودك در حال بازي با بزرگسالان يا رفقا و همسالان خود كه به هر حال همبازي‌هاي او هستند، رفتارش به گونه‌اي است كه گويي تحريف حقيقت از جانب وي واقعي بوده، ولي اين تمايل كه در نتيجه لذت به دست‌ آمده از آن تقويت مي‌شود، كم‌كم عادت دروغ را به وجود مي‌آورد و اين عادت بتدريج وقتي كودك به قدرت اختفا و تظاهر خود پي مي‌برد، محكمتر مي‌شود.

در كودكان تا چهار پنج سالگي، دروغ به مفهومي كه در بزرگسالان مطرح است، وجود ندارد. چون اين كودكان با جزئيات اشيا و پديده‌ها آشنايي كافي ندارند و دامنه لغات و درك مفاهيم محدودي دارند، گفتار‌شان به دروغ شباهت دارد و كودكان در اين سنين، ديده‌ها و شنيده‌ها را بر اساس تخيلات و تصورات خود توجيه و تفسير مي‌كنند و بين دروغ و حقيقت تفاوت‌ و تمايزي قائل نيستند؛ ولي متاسفانه پس از 4 يا 5 سالگي، بتدريج و بر اثر دخالت‌هاي عوامل محيطي و تربيت نادرست، دروغ و دروغگويي شكل مي‌گيرد.

علل دروغگويي در كودكان‌

دروغگويي علل متفاوتي دارد. اولين علت دروغگويي، آموزش‌هاي نادرست و غلط خانواده و والدين است. اولين پايه‌هاي شخصيتي كودك در محيط خانواده به‌وسيله والدين ريخته مي‌شود و كودك تمام رفتار و كردار خود را از محيط خانواده مي‌آموزد و رفتار دروغگويي را نيز همانند ديگر رفتارهاي او، والدين او پي‌ريزي مي‌كنند.

حسادت: اگر كودكي نسبت به كودك ديگر حسادت ورزد، ممكن است درباره او به اين اميد كه براي وي ايجاد رنج و زحمت كند، دروغ بگويد يا مثلا اگر احساس كند كه مربي، طفل ديگر را بيش از او دوست مي‌دارد، احتمال دارد به معلم درباره آن طفل دروغ‌هايي بگويد براي آن‌كه طفل را از نظر مربي بيندازد و محبت مربي را به سوي خود جلب كند.

ترس از شكست يا مقصر واقع شدن: كودك ممكن است عين پيشامدي را كه اتفاق افتاده است. بيان نكند؛ زيرا مي‌ترسد كه اطفال ديگر او را ريشخند يا اذيت كنند. همچنين احتمال دارد به انجام دادن كاري كه موجب آزردگي طفل ديگر شده است، اقرار نكند از ترس اين‌كه طفل ديگر نسبت به او خشمگين شود و او را بزند و نيز احتمال دارد كاري را كه نكرده است به گردن گيرد از ترس اين‌‌كه مبادا اطفال ديگر او را ترسو بنامند.

براي معروف شدن: اگر طفلي نزد اطفال ديگر معروف نباشد، ممكن است به خاطر جلب توجه و پذيرش از طرف آنان دروغ بگويد. عادت اطفال به راستگويي بسيار مهم است و بايد به هر شيوه كه ميسر باشد، امكان راستگويي را براي آنان به‌وجود آورد و اين مساله به راه‌هاي مختلف امكان‌پذير است.

جلب توجه: طفلي كه از توجه ديگران برخوردار نيست، براي جلب آن دروغ مي‌گويد. چنين كودكي به هر فرد بزرگي كه براي شنيدن آماده باشد، اعم از آشنا و غريب دروغ مي‌گويد و اصولا چندان توجهي ندارد كه آيا سخنان او را باور مي‌كنند يا نه و مادام كه كسي به گفتار او گوش دهد و توجه كند به سخنانش ادامه دهد. طفل محتمل است كه درباره خود داستان‌هاي خوبي گويد. حتي اگر با گفتن چيزهاي ناخو‌ش‌آيند در خصوص خويشتن جلب توجه بيشتري كند، از گفتن آن مضايقه نخواهد كرد و تا وقتي شخص بزرگ به او توجه داشته باشد، محتواي داستان‌ها و سخنان او چندان برايش واجد اهميت نخواهد بود.

نقش والدين: والدين زماني كه آگاهانه درباره مطلبي اغراق آميز حرف مي‌زنند، دروغ هم مي‌گويند با اين هدف كه مستمعين را تحت تاثير قرار دهند، البته بدون اين‌كه قصد فريب آنان را داشته باشند؛ اما كودك احتمالا اغراق آنان را سخاوتمندانه تفسير و تعبير نمي‌‌كند. الگوهاي ارائه شده به‌وسيله والدين بسيار اهميت دارد. اگر آنها براي فريب دادن دروغ بگويند (براي مثال وقتي مادر از ديگران مي‌خواهد تا در پاسخ كسي كه براي ملاقاتش مراجعه كرده، بگويند در منزل نيست) غير منطقي است از كودك انتظار راستگويي و درستكاري داشته باشيم.

در مواردي، بعضي برنامه‌ها و فيلم‌هاي تلويزيون نيز مستقيم يا غيرمستقيم كودكان را به دروغگويي هدايت و تشويق مي‌كند. بعضي برنامه‌ها و فيلم‌ها، قهرمان داستان را داراي چنان قدرت فوق‌العاده‌‌اي نشان مي‌دهند كه خارج از توان انسان است يا بعضي فيلم‌هاي كارتوني كه واقعيت‌‌ها را وارونه نشان مي‌دهند، كودكان را به صورت عملي به دروغ گفتن و واقعيت را وارونه نشان دادن تشويق مي‌كنند.

اين برنامه‌ها، واقعيت‌ها را چنان مسخ مي‌كنند كه كودك در ارتباط با واقعيت‌ها يا حتي قدرت خود و والدين خود طوري ديگر فكر مي‌كند و گاهي چنان داستان‌هاي دروغي را سر هم مي‌كند كه انسان در تعجب مي‌ماند.

انتظار و توقع بيش از حد از كودكان و مقايسه آنان با دوستان و همكلاسي‌ها در زمينه‌هاي گوناگون،‌از ديگر علل دروغگويي كودكان محسوب مي‌شود. والدين و مربياني كه از كودكان انتظاراتي بيش از حد توانشان دارند و ‌آنان را تحت فشار قرار مي‌‌دهند، كودكان را به دروغگويي وا مي‌دارند. در اين صورت، كودك از طريق دروغ مي‌‌تواند هم براحساس حقارت خود به طور موقت غلبه يابد و هم والدين را راضي و خشنود و نظر آنان را به سوي خود جلب كند. دروغگويي علل ديگري نيز دارد كه به طور خلاصه عبارت است از: اجتناب‌ از ناراحتي و دردسر، ناراحت كردن رقيب‌ها و اطرافيان، خودستايي و تظاهر، فراموشي، تفاهم نداشتن، بي‌اطلاعي، شتابزدگي، آرزو و خيال، بي‌اعتمادي‌ و ضعف و كمبودها.

درمان‌ دروغگويي‌

دروغگويي در نهايت براي كودك و جامعه زيان‌هاي فراوان دارد، بنابراين درمان آن لازم است. اگر درمان زودتر و در سنين پايين‌تر آغاز شود، نتايج اميد بخش‌تري به دنبال خواهد داشت. در درمان دروغگويي، همكاري خانواده و مسوولان مدرسه ضروري است. در غير اين صورت، موفقيت چشمگيري از درمان حاصل نخواهد شد. براي درمان دروغگويي كودكان بايد علل آن به خوبي شناخته شود.

بدون شناخت علل، درمان دروغگويي امكان‌پذير نخواهد بود. براي پيشگيري و درمان دروغگويي، والدين و مربيان بايد واقعيات را بپذيرند و براي شنيدن موارد شيرين و تلخ از طرف كودكان آماده شوند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كه باشد، مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد. اگر كودك در عمل پي‌ببرد كه والدين و مربيان، او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويي تنبيه نمي‌كنند، به تظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت؛ همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسش‌هايي كه كودك به آنها به احتمال قوي پاسخ‌هاي نادرست خواهد داد، خودداري كنند.

در صورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيه كودك مبادرت ورزند. براي بازداشتن كودكان از دروغگويي و اصلاح رفتار آنان بايد روش برخورد با توجه به موقعيت انتخاب شود. برخي روش‌ها به اختصار عبارت است از:

نشان دادن ارزش راست گفتن: در وهله اول كودك بايد دريابد كه دروغگويي كار نادرست و ناپسند و راستگويي عملي با ارزش و پسنديده است. كودك بايد ارزش راست گفتن را در عمل تجربه كند. والدين و مربيان نبايد در برابر دروغ‌هاي كودكان بر آشفته شوند و او را كتك بزنند. بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان براي كودكان مي‌‌تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگويي مفيد واقع شود؛ همچنين اگر والدين و مربيان،‌ كودك را در خلوت،‌نه در حضور جمع و در جوي محبت‌آميز و پر عطوفت با مضرات و نتايج دروغگويي آشنا كنند و به او پند دهند، در جلوگيري و نيز درمان دروغگويي مي‌‌تواند موثر باشد.

اجازه بيان احساسات: كودك بايد احساسات خود را آزادانه ابراز كند. در صورتي كه بيان احساسات، باعث آزار و اذيت اطرافيان شود بايد به كودك آموخت كه به تدريج اين احساسات را جايگزين احساسات خوشايند كند و نبايد براي احساسش تنبيه شود، براي نمونه، اگر كودكي از برادر كوچكترش خوشش نمي‌آيد بايد به او اجازه داده شود كه احساسش را بيان كند. پس از استماع نظر كودك، والدين بايد ضمن تحليل رفتار خود با كودك و يافتن علل پيدايش چنان احساسي، به راهنمايي كودك و تغيير رفتار و احساس او مبادرت ورزند. در مواردي كه كودك مرتكب كار خطايي شده ولي راست مي‌گويد، بايد با ملايمت و به طور صحيح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسنديده نيست و بايد آن را تغيير دهد. هشدار دادن به كودك، همدردي با او در مواردي كه لازم است، ناديده گرفتن حرف‌هاي كودك و بي‌توجهي به آنها از روش‌هايي است كه در مواقع مشخص مي‌تواند براي پيشگيري و درمان دروغگويي كودكان استفاده شود.

تعديل انتظارات از كودكان: والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است. در غير اين صورت، دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد؛ چون كودك توان عملي ساختن خواسته‌هاي اطرافيان را ندارد به گفتن دروغ متوسل مي‌شود؛ بنابراين از هر كودك بايد انتظاراتي در حد توانش داشته باشيم.

همچنين براي اين كه كودكانمان دروغگو بار نيايند، بكوشيم:

‌ - خودمان دروغ نگوييم.

‌ - كودكان خود را مجبور به انجام كاري يا مجبور به گفتن چيزي نكنيم.

- ‌ رفتارمان با گفتارمان مطابقت داشته باشد و به وعده‌هاي خود عمل كنيم.

- ‌ كارهاي خارج از توان آنها و همچنين كارهاي فراوان به آنان واگذار نكنيم.

- ‌ كودكان خود را تحت تنبيه‌هاي سخت قرار ندهيم.

- ‌ آنان را با كودكان ديگر مقايسه نكنيم.

- ‌ نيازهاي حال آنان را در نظر بگيريم.

- ‌ دخالت و سختگيري بي‌مورد و بيش از اندازه در كارهاي كودكانمان نكنيم.

- ‌ زماني كه كودك مطلبي را تعريف مي‌كند، او را به عجله و شتاب نيندازيم و او را مجبور به سريع گفتن تمام مطلب نكنيم.

- نتايج تلخ و زشت دروغگويي را در قالب داستان‌هاي ساده بايد به كودكان بفهمانيم.

- با برنامه متنوع و گردش و مسافرت، اوقات فراغت آنان را پر كنيم.

‌- به كودكانمان اعتماد داشته باشيم تا احساس مسووليت كنند.

-‌ به هيچ وجه كودكانمان را به دروغگويي متهم نكنيم، حتي اگر بدانيم دروغ مي‌گويند.

-‌ اگر كودكانمان درحضور ديگران به ما دروغ مي‌گويند، نبايد درحضور جمع به تنبيه يا پند و نصيحت پرداخت، بلكه اين پند و نصيحت بايد در خفا و خلوت صورت بگيرد.

-‌ به آنان كاملا توجه و محبت و نياز به توجه و محبت آنان را ارضاء كنيم تا آنان براي جلب توجه و محبت ما به دروغ متوسل نشوند.

صابر محمدي‌


زلزله‌زدگان فرض‌كنند به پيك‌نيك رفته‌اند

19/01/1387

"سيلويو برلوسكني" نخست وزير ثروتمند ايتاليا در تلاش براي تسلاي بازماندگان زلزله اي كه 250 كشته و 17 هزار بي خانمان در اين كشور اروپايي برجاي گذاشته است، بي توجه به اعلام يك روز عزاي عمومي در كشور به مناسبت اين واقعه و تالمات روحي زلزله زدگان ، به آنان گفت: اكنون كه در چادر زندگي مي كنيد، فرض كنيد مثل تعطيلات آخر هفته به پيك نيك و تفريح رفته ايد.
به گزارش رسانه هاي اسپانيايي، برلوسكني در جمع هزاران نفر از افراد زلزله زده و بي خانمان منطقه "لوس آبروزوس" در يكصدكيلومتري غرب رم – پايتخت ايتاليا- گفت:" هيچ كمبودي وجود ندارد. مراقبتهاي پزشكي، غذاي گرم و ... همه چيز موجود است. البته، چادرهاي ضدباران كنوني شما موقتي است اما فرض كنيد همانند يك آخر هفته به كمپينگ و پيك نيك رفته ايد."

اين اظهارات نخست وزير ايتاليا در شرايطي بيان مي شود كه شب گذشته زلزله با پس لرزه هاي متعدد خود به منطقه كوهستاني آبروزوس بازگشت و دست كم چندبار شهر "آكيلا" مركز منطقه را لرزاند. آخرين پس لرزه 8/3 در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) قدرت داشته است.

اين زمين لرزه كه شديدترين زلزله ايتاليا در طول 30 سال اخير به شمار مي رود، علاوه بر ويراني دهها خانه، ساختمانهاي تاريخي آكيلا همچون كليسا، ايستگاه مترو و بخش تاريخي شهر را در هم شكسته است.

با وجود گذشت دو روز از زمان حادثه، تلاش امدادگران براي نجات افراد زيرآوار مانده ادامه دارد. در همين راستا، شب گذشته 15 جسد نيز از زير ويرانه هاي شهر آكيلا كشف شد.

گزارش: محمدرضا نادري

چرا ياد نمي‌گيري؟

18/01/1387

بسياري از ما ديده‌‌ايم كه كودكان و نوجوانان گاهي مسائل مختلفي را كه سابقا با آنها آشنا بوده‌اند يا ظاهرا فراگرفته‌ بودند، ديگر به ياد نمي‌آورند. مادر احمد 10 ساله از عجيب كار كردن ذهن پسرش صحبت مي‌كرد و مي‌گفت: برايم تعجب‌آور است، وقتي احمد درس علومش را پيش از خواب مي‌‌خواند، روز بعد آن را بخوبي به ياد مي‌آورد، ولي وقتي آن را ساعت 4 بعدازظهر، بعد از آمدن از مدرسه مي‌‌خواند و بعد از آن نيز درس‌هاي ديگرش را مطالعه مي‌كرد روز بعد قسمت عمده درس علومش را به ياد نمي‌آورد.
دختر 7 ساله‌اي را كه دانش‌آموز سال دوم دبستان بود ديدم، مادر و پدرش مي‌گفتند:‌ فكر مي‌كنيم كه حافظه دخترمان خراب است؛ چون هر چه را ياد مي‌گيرد، بعد از مدت كوتاهي فراموش مي‌كند. انگار هيچ‌وقت اين مطالب را نياموخته است. مادر كه بشدت نگران بود، مي‌گفت: مي‌ترسم دخترم عقب‌مانده باشد و نتواند تحصيلش را ادامه دهد.

مواردي كه به آنها اشاره كرديم، زياد ديده مي‌شوند. بعضي مربيان و والدين از اين كه مي‌بينند كودكان و نوجوانان مطالب را بدرستي ياد نمي‌گيرند يا آنها را فراموش مي‌كنند، بشدت ناراحت هستند، زيرا علاوه بر اين كه اقدامات و زحمات خود را بي‌اثر و به هدر رفته مي‌پندارند، گاه نگران مي‌شوند و اين پرسش برايشان مطرح مي‌شود كه نكند كودك و نوجوانشان عيب يا بيماري خاصي داشته باشد. مربيان و والدين غالبا مي‌‌پرسند: چرا كودكان و نوجوانان مطالب را فراموش مي‌‌كنند؟

چه كنم تا اين وضع پيش نيايد، يعني چگونه از ضعف در يادگيري و به ياد آوردن جلوگيري كنيم؟

بعضي مربيان و والدين، ضمن طرح پرسش‌هاي بالا، مي‌خواهند بدانند كه چگونه حافظه كودكان و نوجواناني را كه اشكالي ندارند، تقويت كنند و بر كارايي آنها بيفزايند و از آموزش‌هاي خود نتيجه بهتري بگيرند. براي يافتن جواب اين پرسش‌ها، نخست بايد علت‌هاي ياد نگرفتن و به ياد نياوردن را بشناسيم. لذا در ادامه به مورد اول يعني علت ياد نگرفتن كودكان پرداخته شده است. اميد است مفيد واقع شود.

تحقق تعليم و تربيت صحيح و كارآمد، مستلزم برخورداري كودك و نوجوان از يك سلامت نسبي و قابل قبول جسمي و رواني است. برخي كودكان ما با وجود برخورداري از هوش متوسط و گاه بالاتر از عهده انجام برخي تكاليف از قبيل خواندن، نوشتن و يا حساب كردن بخوبي برنمي‌آيند. اين دسته از كودكان اصطلاحا دچار اختلال يادگيري هستند.

چنين كودكاني پيش از آن كه با تكاليف تحصيلي مواجه شوند‌، شايد هرگز به عنوان كودكي نابهنجار تشخيص داده نشوند. اين كودكان شايد تا زمان ورود به مدرسه يا تا زمان مواجه شدن با تكاليف درسي، حتي به عنوان كودكاني شاد، سالم، اجتماعي و كارآمد شناخته شوند. مشكل از زماني آغاز مي‌شود كه انجام وظايف تحصيلي به عنوان يك تكليف درمي‌آيد. اينجاست كه بازدهي اندك دانش‌آموز براي معلم و اطرافيان سوال‌برانگيز مي‌شود. برخي مربيان و والدين بدون اطلاع از مشكلي كه كودك به آن مبتلاست، او را تحت‌فشار قرار مي‌دهند و تلاش بيشتر و كوشش مضاعف او را طلب مي‌كنند و گاه نيز با استفاده از انواع تنبيه‌ها او را در جهت كسب موفقيت بيشتر تحريض مي‌كنند. در صورتي كه كودك دچار اختلال يادگيري باشد، تمامي اين تلاش‌ها بدون شناخت درست مشكل نه تنها سودمند نخواهد بود، بلكه در بيشتر موارد شديد و تعميق آن نيز همراه مي‌شود.

علت‌هاي ضعف در يادگيري‌

هدف ايجاد انگيزه مي‌كند. وقتي هدف متناسب با علايق، توانايي‌ها و امكانات اجرايي يادگيرنده باشد، در او علاقه براي يادگيري به وجود مي‌آورد. بسياري مواقع، نداشتن هدفي مشخص، روشن، قابل دسترسي و متناسب با يادگيرنده و امكانات اجرايي او، باعث مي‌‌شود كه يادگيري بخوبي صورت نگيرد.

نبودن انگيزه كافي براي يادگيري‌

يادگيري به انگيزه (علاقه) نياز دارد. انگيزه ميل و رغبت براي رسيدن به يك هدف معين است. هر چه انگيزه بيشتر باشد، فرد در راه رسيدن به آن هدف كوشش و فعاليت بيشتري مي‌كند. بسياي از ما كودكان يا نوجواناني را مي‌شناسيم كه مثلا در درس رياضي ضعيف هستند و اطلاعات بسيار كمي درباره آن دارند؛ در حالي كه در فعاليتي مانند فوتبال وضع بسيار رضايت‌بخشي دارند، با علاقه و دقتي خاص برنامه‌هاي فوتبال را دنبال مي‌كنند و اغلب تعجب مي‌كنيم از اين كه مي‌بينيم چه اطلاعات دقيق و وسيعي در اين زمينه دارند. فرق ميان معلومات كودك يا نوجوان در زمينه درسي، مانند رياضي و فعاليتي مانند فوتبال در اين است كه فوتبال مورد علاقه و توجه او است ولي به رياضي علاقه چنداني ندارد. بنابراين هنگامي كه انگيزه براي ياد گرفتن وجود داشته باشد، فرد در راه انجام آن كوشش مي‌كند. لذا مي‌بينيم يكي از دلايلي كه كودكان و نوجوانان مطلبي را بخوبي ياد نمي‌گيرند، بي‌ميلي و نداشتن انگيزه است.

توجه و دقت كافي نداشتن در آموختن‌

طي مطالعاتي كه در تعدادي از دبستان‌هاي مدارس راهنمايي و دبيرستان‌ها انجام شده، يكي از مسائلي كه بسياري از معلمان مطرح مي‌كنند، بي‌‌توجهي يا بي‌دقتي دانش‌آموزان به مطالب آموختني است.

بسياري از مربيان و والدين و تعدادي از كارشناسان تعليم و تربيت، بي‌توجهي و بي‌دقتي را مهم‌ترين علت ياد نگرفتن مي‌دانستند و اظهار مي‌كردند كه مربيان و والدين بايد در زمينه به وجود آوردن توجه و دقت، آگاهي بيشتر پيدا كنند و بدانند به چه وسيله توجه يادگيرندگان را افزايش دهند. براي اين كه شخص چيزي را خوب بفهمد و ياد بگيرد، بايد ابتدا به آن توجه كند. به طور كلي، هر چه بيشتر به چيزي توجه كنيم، بهتر آن را درك مي‌‌كنيم.

اشخاصي كه داراي توانايي‌هاي جسمي (بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و بساوايي) سالمي هستند و مي‌توانند آنها را بدرستي به كار برند، اغلب به علت نديدن يا نشنيدن چيزهايي كه از محيط آنهاست فرصت‌هايي را براي يادگيري از دست مي‌‌دهند. علت اساسي اين امر در توجه كافي نداشتن است. براي چاره اين مشكل بايد بفهميم و بدانيم كه چرا يادگيرندگان به چه چيزي توجه مي‌كنند و از آن مهم‌تر، چرا به چيزي توجه نمي‌كنند.

علل توجه نكردن‌

توجه نكردن علل زيادي دارد. در اينجا به شرح چند علت عمده آن مي‌پردازيم.

نداشتن علاقه و انگيزه كافي: معمولا اشخاص به چيزي كه بيشتر علاقه داشته باشند، بيشتر توجه مي‌كنند يكي از علت‌هاي توجه نداشتن و دقت نكردن بي‌علاقگي است. بايد بدانيم كه چگونه كودكان و نوجوانان را علاقه‌مند كنيم كه به آنچه مي‌خواهيم و بايد ياد بگيرند، توجه كنند.

جالب نبودن محرك: بسياري مواقع مطالب طوري مطرح مي‌شود كه توجه را به خود جلب نمي‌كند. يعني با اين كه كودك يا نوجوان مايل به ياد گرفتن است، به علت جالب نبودن موضوع، يا اصلا به آن توجه نمي‌‌كند يا پس از مدت كمي خسته و بي‌علاقه مي‌شود. براي اين كه چنين اشكالي پيش نيايد، بايد آموختني‌ها جالب باشند و توجه و دقت را جلب كنند.

وجود موانع و عوامل بازدارنده توجه: گاه با اين كه مطلب جالب است و يادگيرنده به آن توجه نيز دارد، اين توجه ادامه نمي‌يابد و پايدار نيست. مثلا صداي تصادف اتومبيل در خيابان، صداي بوق قطار، به هم خوردن در، زنگ تلفن، زنگ در خانه، سر و صداي بچه‌ها در خانه، ديدن يا شنيدن بازي دوستان در خيابان يا در حياط مدرسه. براي چند لحظه مانع تمركز توجه به فعاليتي مانند حل مساله يا حساب يا حفظ كردن شعر شده، موجب حواس‌پرتي مي‌شود، يعني يادگيرنده متوجه چيزي مي‌شود كه به علتي برايش از كار قبلي جالب‌تر است. اين وضع خيلي طبيعي است.

فرد سالم و باهوش بايد به آنچه در اطرافش مي‌گذرد، توجه داشته باشد. معمولا اين حواس‌پرتي مدت زيادي طول نمي‌كشد و شخص مجددا متوجه كاري كه به آن مشغول بوده، مي‌شود. مربيان و والدين بايد شيوه كم كردن مدت اين حواس‌پرتي را بدانند.

گذشته از آنچه ممكن است توجه يادگيرنده را مدتي بر هم زند، گاهي با اين اشكال روبه‌رو مي‌شويم كه كودك يا نوجواني كه با علاقه مشغول آموختن مطلب يا انجام كاري است، به علت قرار گرفتن در وضعيتي تازه، مثلا وارد شدن مهمان، پيدا كردن همبازي‌هاي جديد در خانه، دعوت شدن به بازي از طرف دوستان يا اجراي برنامه‌اي مورد علاقه در راديو يا تلويزيون، ديگر به كار قبلي خود كه با علاقه به آن مشغول بود، ادامه نمي‌دهد. پس مي‌بينيم كه بي‌توجهي يادگيرنده گاه به اين علت است كه عوامل دروني (حواس‌پرتي، درد، نگراني و اضطراب، افسردگي، تخيلات، خستگي، گرسنگي و ...) يا بروني (رويدادهاي زمان درس در خانه و مدرسه و ...) مانع توجه و دقت به آموختن مي‌شود.

رشد ناكافي جسماني‌ رواني‌

قدرت يادگيري به ميزان رشد جسماني و رواني (ذهني، عاطفي، اجتماعي، اخلاقي) ما بستگي دارد. تجربه نشان داده است كه بسياري از كودكان سالم، در 5 سالگي به آن درجه از رشد ذهني خود نرسيده‌اند كه مثلا مثلثات يا لگاريتم را با روش‌هاي معمول آموزش ياد بگيرند. در اين‌باره ناتواني كودك در ياد گرفتن مثلثات يا مطالب پيچيده به علت اشكال يا نقص جسماني و رواني نيست، بلكه به اين دليل است كه ذهن او هنوز رشد كافي نكرده و لذا نمي‌تواند بسياري از مسائل مشكل ذهني را بفهمد.

اين مساله را درخصوص بسياري از كودكاني كه زود به مدرسه رفته و آمادگي كامل ذهني و عاطفي نداشته‌اند، مشاهده مي‌‌كنيم. ما با اين تجربه مكررا روبه‌رو بوده‌ايم كه شاگردان در كلاس خود موفق و بانشاط بوده‌اند و والدين او كوشيده‌اند با وارد كردن او به كار بيشتر، احيانا حتي در تعطيلات تابستان در يك سال 2 كلاس را طي كند.
اين كار بيشتر موجب مي‌شود شاگرد گاهي سال بعد و در بسياري از موارد و يا 3 سال بعد، افت تحصيلي و مشكلات رفتاري از جمله پرخاشگري، افسردگي و انزوا پيدا كند. لذا، ايجاد هر نوع جهش در روند تحصيلي بايد دقيقا بررسي شود؛ زيرا اين چنين جهش‌هايي كه همراه با از دست دادن بعضي امكانات تجربي است، باعث مي‌شود فرد نه‌تنها در كوتاه‌مدت، بلكه در بلندمدت زندگي آينده، نيز دچار دشواري‌ها و ناسازگاري‌هاي فردي و اجتماعي شود.

نداشتن زمينه قبلي (معلومات پايه) براي يادگيري‌

توانايي فرد براي يادگيري، در موارد بسيار به زمينه يا پيشينه معلومات بستگي دارد. مثلا براي اين كه نوجوان لگاريتم را بخوبي و درستي بفهمد، بايد قبلا چهار عمل اصلي را ياد گرفته باشد. يا اگر بخواهيم به شخص راجع به رشد كودك چيزي بياموزيم، بايد ابتدا او را با اصول و مباني رشد جسماني رواني كودك آشنا و بعد مطالب پيچيده‌تر را مطرح كنيم. اگر سعي كنيم به يك نوجوان، بدون آن كه با اطلاعات پايه‌اي آشنايي داشته باشد، مطالب پيچيده‌اي را بياموزيم، نمي‌تواند آنها را بخوبي و درستي ياد بگيرد.

وجود نارسايي يا اشكال در حواس‌

حواس (بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و بساوايي) ابزار تماس ما با دنياي خارج است و به وسيله حواس است كه ما اطلاعاتي را از دنياي پيرامون خود مي‌گيريم، لذا در شرايطي كه فرد دچار نقص جزئي يا كلي حس باشد، نمي‌تواند اطلاعات را بدرستي از محيط بگيرد و در يادگيري با دشواري‌هايي روبه‌رو خواهد شد.

به طور كلي، در شرايط عادي غيراستثنايي با افرادي برخورد مي‌كنيم كه يا داراي نقص جزئي حسي (مانند دوربيني، نزديك‌بيني، و ...) هستند يا عيب حسي كلي‌تري دارند. براي آن كه اين افراد بتوانند حداكثر استفاده را از امكانات حسي و حركتي موجود خود بكنند، با توجه به نوع نارسايي و اشكال و شدت آن، بايد وضعيت مناسبي براي يادگيري آنها فراهم آورد.

محيط خانوادگي‌

در اين رابطه، محيط خانوادگي عامل مهمي است. اختلالات يادگيري شما در ميان طبقات پايين‌تر و غيرمرفه‌ متداول نيست، بلكه در خانواده‌هاي پرجمعيت نيز معمول است. عوامل اجتماعي موثر در اين امر عبارتند از: نبود كتاب در خانه يا بي‌علاقگي به خواندن آن، در دسترس نبودن وسايل بازي قبل از كتاب خواندن، مكالمه و گفتگوي كم با كودك و مدل‌هاي گفتاري بد و نامطلوب محروميت‌هاي عاطفي مي‌تواند به طرق ظريفي پيشرفت كودك را در يادگيري دچار كندي كند. همچنين نبود شادي در خانه يا مدرسه و يا هر شكل ديگري از ناامني، آسيب رساننده است.

آموزش ناقص‌

آموزش ناقص به دلايلي مانند غيبت از مدرسه، تغيير مدرسه، كلاس‌هاي پرجمعيت و روش‌هاي تدريس مي‌تواند عوامل موثري در يادگيري باشد. آنچه مسلم است، در اين رابطه بايد به روابط بين كودك و معلم نيز توجه كرد. بي‌‌مهري يا ناشكيبايي نسبت به كودكي كه در خواندن كند است، موجب تشديد وضعيت مذكور در او مي‌شود.

ناتواني يادگيري با مشكلات عاطفي در ارتباط است

مشكلات عاطفي ويژه‌اي در كودكان مبتلا به ناتواني‌هاي يادگيري، مشاهده شده است. شايد وجود مشكل در يادگيري براي عامل خطري به عنوان به وجود آمدن مشكلات عاطفي باشد. بويژه اين امكان نيز هست كه مشكلات عاطفي متاثر از تلاش كودك براي غلبه بر ناتواني يادگيري و شكست‌هاي پي در پي باشد.

اختلال در يادگيري تا حد زيادي با مشكلات عاطفي مرتبط است؛ چرا كه نارسايي‌هاي بنيادي كه موجب اختلال در يادگيري مي‌شوند، رشد عاطفي و اجتماعي را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهند. در نهايت اين اشكال نيز وجود دارد كه يك نابهنجاري عصبي زيربنايي سبب مشكلات عاطفي و يادگيري شود. گرچه بروشني مشخص نيست، ولي نمي‌توان يافته‌هاي اساسي پژوهش‌هايي را كه در رابطه با اين است كه كودكان مبتلا به ناتواني‌هاي يادگيري بسياري از مشكلات اجتماعي و رفتاري را نيز تجربه مي‌كنند، ناديده گرفت.

صابر محمدي‌



بهار و فصل تولد آب و باران‌

17/01/1387

نوروز است و روزهاي بهاري ؛ روزهايي كه براستي مي‌تواند فصل تولد باران يا‌ آب نام بگيرد. روزهايي كه زمان خودنمايي ابراست و باران و سيلا‌ب و همه اين ها نشان از يك چيز دارند ، آب. آب اساس آفرينش و خلقت و مايه حيات است و در تمامي جنبه‌هاي زندگي بشر داراي جايگاه خاصي است و در ‌طول تاريخ، مردم با عزت و تكريم به چشمه‌ها و آب‌هاي معجزه‌گر نزديك و در مراسم مذهبي، اهميتي ‌خاص براي آن قائل مي‌شدند.‌
آب در فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعي تمامي مذاهب و اديان مختلف نيز نمود ويژه‌اي دارد؛ چنان كه ‌روش‌هاي متفاوتي براي تقدس آب وجود دارد. هندوان رود گنگ، مصريان رود نيل، كلدانيان رود فرات، يهوديان ‌و مسيحيان رود اردن و اسلام تمامي آب‌ها و رودها را مقدس مي‌شمارند.‌تاريخ‌نگاران يوناني نوشته‌اند ايرانيان دست‌هاي آلوده خود را با آب روان نمي‌شستند و با كساني كه قدر آب را ‌نمي‌دانسته و با كساني كه اين مايه حيات را بيهوده هدر مي‌دادند، بشدت برخورد مي‌كردند.‌ يونانيان نيز خدايان را زاده آب مي‌دانستند.‌

در اديان ايران باستان، آناهيتا ايزدبانوي آب يا الهه آب از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و مطابق آيين‌هاي ‌سنتي در ايران باستان، روز دهم از آبان را روز جشن آبانگان مي‌ناميدند و به افتخار ايزدبانوي آب (آناهيتا) ‌آيين‌هاي ويژه‌اي در معابد آناهيتا برگزار مي‌كردند.‌ خداوند متعال در قرآن كريم (سوره حج) طراوت و زيبايي و دلنشيني طبيعت را در گرو وجود آب مي‌داند.‌

حضرت علي ع نيز در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: خداوند متعال از آب متراكم دريا، موجودي خشك و جامد به وجود ‌آورد و سپس از آن قشرهاي جدا از يكديگر ساخت و هفت آسمان از آن قشرهاي جامد گسترده است.‌ و از همين جا پيداست كه آب پس از اسلام نيز در ايران جايگاه رفيع‌تري پيدا كرد و حتي در نقاطي از ايران، ‌وقتي عروسي را به خانه داماد مي‌برند، عروس به هر آب رواني كه مي‌رسد بخشي از مهريه خود را به آب مي‌‌بخشد.‌

آب روشنايي است و باران بايد ببارد تا آب جاري شود.‌ وقتي به آداب و رسوم مردم مناطق مختلف ايران نگاهي بيندازيم، درخواهيم يافت آيين‌هاي ويژه‌اي براي باران ‌خواهي يا بند آمدن باران وجود دارد. اين آيين‌ها چه در لرستان و چه آذربايجان و چه در خراسان و چه در كرمان ‌و چه در قزوين و چه در مازندران و گيلان نشان تقدس آب است و باران.‌ بسياري از آيين‌هاي باران خواهي يا باران كاهي همچنان در مناطق دورافتاده ايران بيش و كم اجرا مي‌شود كه برخي از آنها آييني مذهبي است و پاره‌اي هم به باورهاي چندان عميق شبيه است.

چومچه خاتون ‌

يكي از آيين‌هاي معروف در آذربايجان، رسم چومچه خاتون يا چومچه خاتن است. آذربايجاني‌ها به قاشق ‌چوبي چومچه مي‌گويند. مردم هنگامي كه با كم آبي و عدم نزول باران مواجه مي‌شوند، پارچه‌اي رنگين به ‌چومچه مي‌بندند كه نشاني از خاتون است. پس از آن كودكان و نوجوانان با بلند كردن چومچه‌هاي رنگين، در ‌كوچه‌ها به راه مي‌افتند و سرودهاي باران خواهي سر مي‌دهند. عده‌اي نيز با طبل و دهل چومچه‌گردانان را ‌همراهي مي‌كنند. باران‌خواهان ضمن باران‌خواهي در شهرها و روستاها مي‌چرخند و وقتي به در خانه‌اي مي‌‌رسند، انعام دريافت مي‌كنند.‌

در روستاهاي جلفا در كنار رود ارس باران خواهان وقتي به دم در خانه مي‌رسند وسايل مورد نياز پختن آش را ‌جمع‌آوري مي‌كنند تا در پايان مراسم، آش باران پخته شود.‌

باران خواهان مي‌خوانند: ‌

چومچه خاتئن نه ايسته ر‌‌ ‌‌/ آلله دان ياغئش ايسته ر/ الي خميرده قالمئش‌‌ ‌‌/ بيرجه قاشئق سو ايسته ر‌

آلا داغئن بولوتو/ يتيم لرين اومودو‌‌ ‌‌/ آلله سن ياغئش ايله‌ ‌‌/ آرپا، بوغدا قورودو

قئزلار باغا گئده ريك‌ ‌‌/ گول درماغا گئده ريك/ سن ياغئش اول من بولوت‌‌ ‌‌/ ياغا ياغا گئده ريك‌

ياغئشئم ياغ ياغ كه كيليم اوزانسئن‌‌ ‌‌/ آنامئن بير دونو وار ياغئشا بويانسين‌ ‌

ترجمه: چومچه خاتون چه چيزي مي‌خواهد/ او از خداوند طلب باران مي‌كند/ دستش در خمير مانده است‌‌ ‌‌/ و تنها ‌يك قاشق آب مي‌خواهد‌‌.

اي ابر كوهستان‌‌ ‌‌/ و اي اميد يتيمان‌ ‌‌/ اي خداي بزرگ تو باراني بفرست‌‌ ‌‌/ كه خوشه‌هاي جو و گندم در مزارع از ‌تشنگي خشكيدند.‌

دختران، به باغ مي‌رويم‌ ‌‌/براي چيدن گل رهسپار مي‌شويم‌ ‌‌/ تو باران باش و من ابر گردم‌‌ ‌‌/ و در حال باريدن ‌برويم‌. باران ببار و ببار تا كاكلم دراز شود/ مادرم پيراهني دارد ببار تا آن پيراهن خيس باران شود.

باران خواهان آذربايجاني پس از جمع‌آوري نيازمندي‌هاي پخت آش، به جاي بلندي مي‌روند و شروع به پختن ‌آش مي‌كنند. آنها آنقدر منتظر مي‌مانند تا در حين پخت آش، باران ببارد. اگر باران نبارد، كسي لب به آش نزده ‌و آن را در جاي بلندي روي زمين خالي مي‌كنند.‌

اگر باران ببارد، باران خواهان ضمن خوردن آش باران، شادي كنان به روستا باز مي‌گردند.‌

عروسي قنات‌

باران‌خواهي در ميان مردم كوير رواج ويژه‌اي دارد و به دليل كم آبي در اين مناطق، آيين‌ها در اين زمينه به 2 ‌شيوه فردي و گروهي برگزار مي‌شود.‌

از جمله رسوم فردي آيين باران در كوير مي‌توان به گذاشتن قيچي در زير ناودان و وارونه گذاشتن بيل در آبراه ‌ها و نوشتن نام 7 يا 40 و گره زدن ريسمان و آويختن آن از ناودان اشاره كرد.‌

آيين‌هاي گروهي باران خواهي در كوير نيز به چند شكل برگزار مي‌شود كه عروسي قنات، چمچه گلين و نماز ‌استسقاء يا نماز باران از جمله آنهاست.‌

در عروسي قنات، مردم از يك زن بيوه يا دختر خانه‌اي خواهش مي‌كنند عروس شود. پس از موافقت وي، ‌عروسي مطابق با عروسي‌هاي معمول و با همان جزييات براي وي برگزار مي‌كنند. مردم شادي‌كنان با ساز و ‌دهل عروس را به كنار قنات مي‌برند و او را عقد مي‌كنند. گفته مي‌شود گاهي نيز كوزه‌اي پر از آب قنات مورد ‌نظر به منزلي مسكوني آورده و به جاي بردن عروس به كنار قنات، اين مراسم را در منزل برگزار مي‌كنند.‌

عروس بايد پس از مراسم، به درون آب برود و آب تني كند. ‌

‌زن نماد زايش و زايندگي است و با اين مراسم، مردم به نوعي سعي دارند آب را كه به زايندگي و آفرينش شهره ‌است، طلب كنند.‌

مردم‌شناسان مي‌گويند عروس قنات رسمي كهن است كه احتمالا درگذشته رسم‌هاي مشابهي مانند عروس چشمه ‌و عروس رود هم برگزار مي‌شده است.‌

چمچه ‌گلين (عروس باران)‌

چمچه همان چومچه آذربايجاني‌هاست كه به قاشق بزرگ چوبي مي‌گويند. كودكان لباسي به تن چمچه كرده و او ‌را به شكل عروس در مي‌آورند. يكي از بچه‌ها، عروس باران را به دست گرفته و جلو مي‌افتد و بقيه به دنبال ‌او، باران‌خواهي مي‌كنند. در چمچه گلين نيز مانند چمچه خاتون، كودكان، حبوبات و مواد خوراكي جمع مي‌كنند ‌و آش مي‌پزند.‌

اين مراسم در مناطق مختلف ايران نيز به نام‌هاي ديگر برگزار مي‌شود. در گيلان به رسم مشابه چمچه گلين، ‌كتراگنشه و در بوشهر، عروس زشت مي‌گويند.‌

پنجاه بدر ‌

قزويني‌ها هم بعدازظهر پنجاهمين روز سال به مصلاي شهر مي‌روند. اين مصلا در باغ‌هاي بادام جنوب شرقي ‌شهر قرار دارد. اكنون بخشي از آب انبار قديمي مصلا باقي مانده است. مردم پس از خواندن نماز باران، به طرف ‌آب انبار مي‌رفتند و پس از نيت كردن، سنگريزه به ديوار آجري آب انبار مي‌زدند و سعي مي‌كردند به ديواره ‌بچسبد. مردم معتقدند اگر سنگ به ديواره بچسبد آنها به زودي به آرزويشان مي‌رسند.‌

كوسه گلين (عروس كوسه)‌

قزويني‌ها رسم ديگري هم براي باران خواهي دارند كه به آن كوسه گلين يا عروس كوسه مي‌گويند. ماجرا به اين ‌ترتيب است كه پيرزني، با پارچه‌هاي كهنه و مندرس، عروسكي درست مي‌كرد و در كوچه‌ها به راه مي‌افتاد. ‌بچه‌ها هم او را در اين مسير همراهي مي‌كردند. پيرزن و همراهان به در هر خانه‌اي كه مي‌رسيدند حبوبات و ‌سبزي و ديگر مواد موردنياز براي پخت غذا و آش باران را جمع مي‌كردند. ‌

مردم معتقدند بي‌ترديد با انجام اين رسم، باران خواهد باريد.‌

شيلان شيلون‌

مازندراني‌ها وقتي باران نبارد، رسمي ويژه براي آن برگزار مي‌كنند و اگر هم باران زياد ببارد، باز رسمي ويژه ‌آن دارند.‌

مردم در هنگام خشكسالي، مراسم شيلون يا شيلان به راه مي‌اندازند. ابتدا اهالي مواد اوليه پخت شيربرنج و آش ‌باران را جمع مي‌كنند و پس از قول و قرارهاي اوليه روانه امامزاده يا تكيه يا مسجد مي‌شوند. زن‌ها پس از ‌پختن آش، شروع به خواندن دعا مي‌كنند.‌

آب پاشيدن به روي فردي سيد يا گذاشتن پايه منبر بخشي از اين مراسم به شمار مي‌رود.‌

وقتي هم باران زياد ببارد و مانع كشاورزي شود، زنان جمع شده و به طور دسته‌جمعي مي‌خوانند: باران كو/ ‌باران بي‌پايان كو/ گندم كه زير خاكه/ از تشنگي هلاكه/ يا سليمان/ روز آفتاب و شب باران.‌

اگر باران بند نيايد و چند روز ادامه پيدا كند، پسر بچه‌ها، به قوطي‌هاي حلبي نخ بسته و در كوچه‌هاي روستا به ‌راه مي‌افتند. آنها ضمن حركت به طور دسته‌جمعي مي‌خوانند: قوطي قوطي آفتاب كن/ يك مشت برنج تو آب ‌كن/ ما بچه‌هاي گرگيم/ از سرمايي بمرديم/ يا قرآن يا كتاب/ فردا بشه آفتاب.‌

گاهي نيز پسر بچه‌ها براي بند آمدن باران، در كوچه‌ها به راه مي‌افتند و گل و لاي كوچه‌ها را با چوب به هم ‌مي‌زنند و مي‌خوانند: امروز آفتاب / فردا آفتاب/ پس فردا آفتاب.‌

حليم باران‌

مردم قم وقتي باران نبارد و خشكسالي بشود، دست به دامان امامزاده‌ها مي‌شوند و گوسفند قرباني مي‌كنند. آن گاه ‌گوشت قرباني را تقسيم مي‌كنند.‌

گاهي نيز با جمع‌آوري پول از مردم، گاوي را خريداري كرده و حليم باران مي‌پزند و در ميان مردم خيرات مي‌‌كنند.‌

رقص باران‌

تربت‌جامي‌ها معتقدند اگر در زمان خشكسالي و كم‌آبي رقص باران انجام شود، بي‌چون و چرا باران خواهد ‌باريد. در اين روز لباس‌هاي رنگي مي‌پوشند و اين رسم را به اجرا درمي‌آورند.‌

چولي قزك‌

خراساني‌ها هم شيوه خود را در باران خواهي دارند. گاهي به مصلي مي‌روند و آنجا دو ركعت نماز استسقاء مي‌‌خوانند و گاهي يك سطل آب در پاشنه در امامزاده محل مي‌ريزند. گاهي هم منبر مسجد را به نيت آن كه تشنه ‌است در رودخانه مي‌اندازند. آش مي‌پزند و ميان فقرا تقسيم مي‌كنند. گاهي هم از روي پشت‌بام روي خر سياهي ‌آب مي‌ريزند.‌

اما مهم‌تر از اينها گاه مراسمي مفصل‌تر برگزار مي‌كنند كه به طور گروهي شكل مي‌گيرد. كودكان و اغلب ‌پسران، در اين مراسم نقش اساسي دارند. آنان خري را لباس مي‌پوشانند و به حمام مي‌برند.‌

بين راه هم مي‌خوانند: ‌

‌«چولي قزك» بارون كن/ بارون بي پايون كن/ گندم به زير خاكه/ از توشنگي هلاكه / گل‌هاي سرخ لاله/ از ‌توشنگي مناله/ چولي قزك، بيا بيا/ با ابراي سياسيا/ بارون بيا جر جر/ تو نودونا شرشر. (زنده ياد دكتر ‌شكورزاده/ آداب و رسوم مردم خراسان)‌

لوك بازي‌

كرماني‌ها (روستاي رابر بافت) وقتي باران نبارد، كسي را از ميان خود انتخاب مي‌كنند تا لوك شود. لوك بايد ‌نمد چوپان‌ها را به سر و كپنك پاره‌اي به تن كند. طناب كنفي از الياف خرما هم به جاي كمربند مي‌بندد و با ‌صورت سياه و زنگوله‌اي به گردن مي‌افتد به ميان كوچه‌ها. مردم دنبال او راه مي‌افتند و شعر مي‌خواندند. ‌لوك، مدام زنگوله را به صدا درمي‌آورد و مردم مي‌خواندند: ‌

لوك مالوك هزار/ خيمه زده در مرغزار/ الله خدا بارون بده/ بارون بي پايون بده/ گندم به اربابون بده/ جو به ‌خردارون بده/ ارزن به مرغ دارون بده/‌هاي لوك.‌هاي لوك.‌هاي لوك. هوهوهو.‌

مردم به محض رسيدن لوك‌خوانان به نزديكي منازلشان، ظرف آبي را روي سر لوك خالي مي‌كردند. در شب ‌دوم هم سوزن مي‌خواستند از اهالي و در شب سوم، از در هر خانه‌اي كاسه‌اي آرد جمع مي‌كردند و به طرف ‌حسينيه قلعه مي‌رفتند.‌

وقتي خمير را ورز دادند، مهره سبزي به ميان آن مي‌انداختند. پس از ورز آمدن خمير، كماج مي‌پختند و به ‌اهالي مي‌دادند. مهره سبز از ميان كماج هر كسي درمي آمد معلوم بود او مسبب خشكسالي است. بقيه كماج‌شان ‌را مي‌خوردند، اما صاحب مهره سبز را به بيرون برده و به درخت مي‌بستند و او را با تسمه حسابي مي‌زدند.‌

زدن آنقدر ادامه پيدا مي‌كرد تا يكي از ميان جمع بيرون برود و ضامن شود. ضمانت كردن دوره داشت و اگر پس ‌از دوره ضمانت، باز باران نبارد، صاحب مهره سبز را مي‌گرفتند و به درخت مي‌بستند. (برگرفته از تحقيق ‌سهراب فرسيو)‌

بار باروني‌

بوشهري‌ها هم در كوچه و خيابان به راه مي‌افتادند و ضمن جمع‌آوري وسايل مايحتاج پخت آش بارون، دعاي ‌باران يا بارباروني را مي‌خواندند:‌

بار باروني/ شار شاروني/ الله تو بزن بارون/ سي ماي ايالوارون/ بار باروني/ شار شاروني/ مشت جوي داشتم‌‌/ سر تلي كاشتم/ مشتش مو و مشتيش تو/ مشتيش خير باروني/ الله تو بزن بارون/ سي ما ايالوارون/ تا بريم قبله ‌دعا/ بلكه خدا رحمش بيا/ اومبارا او نداره/ خدا بده/ جفته نوني نون نداره/ خدا بده.‌

چل كچلان‌

در ايل بختياري هم رسم است وقتي باران زياد ببارد، رسم «چل كچل» را برگزار مي‌كردند. اين رسم به اين شكل ‌بود كه نام 40 نفر از كچل‌هاي روستا و اگر در جايي 40 كچل نباشد، هر كچلي را كه مي‌شناسند چوبي به نام ‌آنها با خود مي‌آورند. كچل‌ها را مي‌بندند و آنها را كتك مي‌زنند و از خدا مي‌خواهند ديگر باران نبارد.‌

پسر يا دختر ارشد كچل به كنار پنجره يا بالاي پشت بام مي‌رود و شروع به خواندن شعر مي‌كند:‌

چل كچلم به داره/ اي خدا بارون نباره/ نوري رنگش زرده/ او سيل مانه برده.‌

ترجمه: چهل كچل من بسته به زنجير است/ اي خدا رحم كن باران نبارد/ پسر بزرگ رنگش زرد است/ آب سيل ‌زياد است.‌

آب دزدي‌

قمشه‌اي‌ها هم رسم زيبايي دارند كه كمتر درباره آن تحقيق شده است. تا آنجا كه مي‌دانيم، مردم در اولين جمعه ‌پس از سال، پول جمع مي‌كردند و به مرد زندار كه همسرش را خيلي دوست داشت، مي‌دادند. اين فرد بايد خيلي ‌خوب مي‌دويد.

اين مرد صبح روز شنبه پيش از طلوع خورشيد، كوزه يا مشكي را كه سيدي به او مي‌داد برمي‌داشت و به يزدخواست مي‌رفت.

وقتي آب را مي‌دزديد، بيرون ده كمين مي‌كشيد تا فرد بي‌دست و پايي بيايد. مي‌‌گفت آب نر رو آب موده (ماده)/ دزده هم با مشك و كوزه، آن وقت فرار مي‌كرد. ‌

آب دزد نبايد به پشت سرش نگاه مي‌كرد. نبايد مشك را زمين مي‌گذاشت و اگر بين راه خسته مي‌شد، وقت ‌استراحت بايد مشك را به شاخه درختي مي‌آويخت. وقتي به روستا برمي‌گشت، مي‌دويد به طرف چشمه و آب را ‌داخل آن مي‌ريخت تا آب چشمه زيادتر شود.‌

گاو ربايي‌

مردم لرستان و ايلام و كرمانشاه رسم زيبايي به قصد باران دارند كه بسيار قابل بررسي است. مطابق اين رسم، ‌زنان و دختران روستاي دچار خشكسالي شده و كم باران به گله گاوهاي روستاي همسايه حمله مي‌كردند.

آنها ‌پس از دستگيري چوپان، گاوها را به روستاي خود برمي‌گرداندند. چوپان هم اگر هنگام گاوربايي مقاومت مي‌‌كرد، زنان بشدت او را مي‌زدند.

زنان پس از بازگشت به روستا، گاوها را ميان خود تقسيم كرده و هر كس دنبال كار خود مي‌رفت.‌

چند روز بعد، ريش سفيدهاي روستاي گاو زده به روستاي گاوربايان مي‌آمدند و التماس مي‌كردند تا گاوهاي آنها را بازگردانند. كسي حرفشان را قبول نمي‌كرد و سعي مي‌كردند ريش سفيدها را از روستا بيرون كنند.‌

در همين حين، مردي ضمانت مي‌كرد باران ببارد تا زنان گاوها را پس بدهند. زنان مهلت مي‌خواستند و مرد ‌مهلت را مشخص مي‌كرد.‌

دعاي باران‌

در يكي از سال‌هاي وليعهدي علي بن موسي الرضاع خراسان را خشكسالي فرا گرفت. مدتي باران نباريد، به ‌طوري كه مردم هراسان بودند. مامون از امام رضا ع خواست كه نماز استسقاء بخواند و از خدا طلب رحمت ‌كند. امام رضاع پذيرفت و دستور داد مردم 3 روز روزه بگيرند و روز سوم كه روز دوشنبه بود با جمعيت ‌انبوهي به بيابان رفت. دست به دعا برداشت و عرض كرد: ‌خدايا تو حق زيادي از ما اهل بيت بر مردم قرارداده‌‌اي و همان طور كه دستور داده‌اي آنها به ما متوسل شده‌اند و به فضل و رحمت تو اميدوار هستند و چشم به ‌احسان و نعمت تو دارند.
پروردگارا باران رحمت بر آنها نازل كن و در اين عنايت تاخير مفرما، تنها به آنها ‌فرصت ده كه به خانه‌هاي خود برگردند‌.
پس از مدتي آسمان دگرگون و قطعات ابر نمايان شد. صداي غرش رعد و برق برخاست. باران بسياري باريد ‌و همه جا را سيراب كرد. (مناقب ابن شهر آشوب - ج 4 - ص 370)‌


يوسف عليخاني



روي خط دربي بزرگ تهران‌

15/01/1387

اگر شوراي تامين استان تهران با برگزاري مسابقه دو تيم پرطرفدار پايتخت در روز 16 فروردين ماه 87 موافقت مي‌كرد ، شصت و چهارمين مصاف اين دو تيم درست در چهلمين سالگرد اولين رويارويي آنها برگزار مي‌شد ولي حالا يك روز زودتر استقلال و پرسپوليس در دور برگشت هفتمين دوره ليگ برتر رودرروي هم قرار مي‌گيرند.
يك مسابقه سنتي كه به جرات مي‌توان گفت هيچ گاه تابع شرايط جدول رده‌بندي نبوده و حتي در بازي‌هايي كه يك يا هر دو طرف نسبت به نتيجه بازي در موقعيت كلي خودهم بي‌تفاوت بوده‌اند، باز هم حساسيت و هيجان به اوج خود رسيده و فارغ از شرايط، اين مسابقه در حال و هواي خاص خود برگزار شده است.

در 63 مسابقه قبلي سهم استقلال با 20 پيروزي (2 برد با حكم كميته انضباطي حاصل شده است) نسبت به رقيب سنتي خود يعني پرسپوليس با 15 پيروزي برتري دارد و 28 مسابقه هم با نتيجه مساوي به پايان رسيده است.

در اين بازي‌ها استقلالي‌ها 58 بار به گل رسيده‌اند، ولي در نقطه مقابل قرمزها 62 بار توپ را در قفس توري دوازده حريف جاي داده‌اند.

يادي از مرحومين‌

نقش‌آفرينان اصلي نخستين رويارويي دو تيم به رحمت حق پيوسته‌اند. روز 16 فروردين 47 علي دانايي فرد به عنوان سرمربي استقلال و پرويز دهداري به عنوان سرمربي پرسپوليس روي نيمكت نشسته بودند و عبدالرضا موزون هم قضاوت بازي را به عهده داشت كه هر 3 نفر به ديار باقي شتافته‌اند. البته تعدادي از بازيكنان قديمي دو تيم همچون عزت جانملكي، مهراب شاهرخي و هادي طاووسي و... هم دعوت حق را لبيك گفته‌اند و اكنون در بين ما نيستند. يادشان گرامي و روحشان شاد باد.

اولين‌ها در دربي سوم‌

پس از 2 تساوي صفر صفر، دربي سوم كه در مرداد سال 48 برگزار شد به نوعي تاريخ‌ساز شد. مرحوم احمد منشي‌زاده اولين گل استقلال و همچنين اولين گل تاريخ رويارويي دو تيم را به ثمر رساند، ناظم گنجاپور هم اولين گل پرسپوليس را وارد دروازه رقيب سنتي كرد، بالاخره اين كه رضا وطن‌خواه مدافع پرسپوليس با دريافت كارت قرمز نخستين اخراجي دربي بزرگ تهران لقب گرفت.

خارجي‌هاي پردوام‌

جگيچ، رايكوف، سوكوموروخوف، كخ و... ازجمله مربيان خارجي استقلال و راجرز، كونوف، استانكو، بگوويچ، گده، هان، دنيزلي و... هم ازجمله مربيان خارجي پرسپوليس در جريان رويارويي‌هاي سنتي دو تيم بوده‌اند كه در اين ميان رايكوف با 15 بار نشستن روي نيمكت آبي‌ها سرآمد همه مربيان خارجي است. ضمن اين كه آلن راجرز هم با 7 بار مربيگري پرسپوليس در جمع قرمزها ركورددار است. ركوردهايي كه به نظر مي‌رسد با توجه به تغيير شرايط فوتبال ديگر كسي نتواند به آنها چپ نگاه كند.

بازي تاريخي‌

از هر نظر كه بخواهيم حساب كنيم، بازي روز 16 شهريور ماه سال 52 ويژه‌ترين مسابقه دو تيم محسوب مي‌شود. مسابقه‌اي كه با برتري عجيب و 6 بر صفر پرسپوليس تبديل به سوژه‌اي شد تا قرمزها بعد از گذشت حدود 35 سال هنوز هم بابت آن براي طرفداران رقيب كري بخوانند. اين پيروزي قاطع‌ترين برد تاريخ مسابقه‌هاي دو تيم و در عين حال پرگل‌ترين بازي هم محسوب مي‌شود؛ چراكه غير از آن يك بار پرسپوليس به پيروزي 4 بر يك و دو بار هم استقلال به پيروزي‌هاي 3 بر 2 دست يافته است. در عين حال تنها هت تريك تاريخ بازي‌هاي دو تيم هم توسط همايون بهزادي مهاجم ملي‌پوش و كاپيتان وقت پرسپوليس در اين مسابقه رقم خورد.

داوران جام جهاني‌

بيش از نيمي از بازي‌هاي دو تيم (35 بازي) توسط داوران خارجي قضاوت شده است. از بهادر خان پاكستاني گرفته تا ادواردو گونزالس كه آخرين دربي را سوت زده است و البته در اين ميان چند داور بسيار سرشناس هم قضاوت اين مسابقه سنتي را به عهده داشته‌اند.

جك تيلور داور انگليسي سرشناس فينال جام‌جهاني 74 بين آلمان غربي و هلند قضاوت دربي سال 55 را به عهده داشت و ساندروپول مجاري داور فينال جام‌جهاني 94 بين برزيل و ايتاليا هم دربي تابستان 74 دو تيم را به عهده داشت؛ ضمن اين كه توفيق بهرام اوف كمك داور اهل شوروي فينال جام‌جهاني 66 بين انگليس و آلمان غربي هم يك بار اين مسابقه را در سال 50 قضاوت كرده است.

رودولف شورر سوئيسي، جمال شريف سوري و پاسكواله رودومونتي ايتاليايي 3 داور خارجي هستند كه هر كدام 2 بار اين بازي ويژه را سوت زده‌اند. ماركوس مرك آلماني، علي‌محمد بوسيم اماراتي، پيت‌ري مجارستاني، سعيد كميل كويتي و... از ديگر داوران خارجي سرشناس اين مسابقه سنتي بوده‌اند.

اولين‌هاي دوره‌اي

اولين رويارويي‌ استقلال و پرسپوليس در جام تخت جمشيد همان بازي معروف 6 تايي سال 52 بود كه با برتري قرمز‌ها به پايان رسيد. اولين بازي دو تيم در ليگ آزادگان هم در اسفند سال 70 با پيروزي 2 بر صفر آبي‌ها خاتمه يافت و اولين مصاف آنها در ليگ برتر هم در سال 80 با تساوي بدون گل تمام شد.

عقاب بلند پرواز

تعدادي از نفرات دو تيم سابقه حضور در بازي‌هاي رودر روي زيادي را دارند. بعضي‌ها هم مثل جواد‌ الله‌وردي، پرويز قليچ‌خاني، غلامرضا فتح آبادي، شاهرخ بياني، بهزاد داداش‌زاده، مهدي هاشمي‌نسب، سعيد عزيزيان، علي انصاريان، علي عليزاده، عليرضا واحدي‌نيكبخت و... در لباس هر دو تيم روبه‌روي رقيب به ميدان رفته‌اند، ولي در ميان كساني كه در بيشتر از 5 دربي حاضر بوده‌اند، ‌احمدرضا عابد‌زاده يك چهره ويژه محسوب مي‌شود. مردي كه چه در قالب سنگربان استقلال و چه به عنوان محافظ قفس توري پرسپوليس هرگز طعم باخت را در اين مسابقه ويژه نچشيد.

مظاهر تداوم‌

علي پروين هم جزو مردان ويژه دربي سنتي پايتخت محسوب مي‌شود، مردي كه جدا از مربيگري پر تعداد پرسپوليس با 20 بار حضور در ميدان مقابل استقلال ركورددار تعداد بازي در اين مسابقه خاص است. محمود فكري هم طي مقاطع مختلف حضورش در استقلال مجموعا 18 بار رودر روي قرمزها ايستاد تا ركورددار پوشيدن پيراهن آبي در دربي بزرگ پايتخت باشد.

مردان گلزن‌

صفر ايرانپاكف مهاجم خوزستاني پرسپوليس در دهه 50 موفق شد در مجموع 7 گل وارد دروازه رقيب سنتي بكند تا از اين حيث سرآمد باشد. جالب اين كه ايرانپاك در سال 59 در يك بازي دوستانه با استقلال از دنياي بازيگري وداع كرد. بعد از او غلامحسين مظلومي (استقلال) و حسين كلاني (پرسپوليس) با 6 گل به طور مشترك در مكان دوم جدول گلزنان قرار دارند و مهدي‌ هاشمي‌نسب (4 گل به استقلال و يك گل به پرسپوليس) و علي جباري (استقلال) با 5 گل در رده بعدي ايستاده‌اند.

سال‌هاي رخوت‌

برگزاري 63 بازي طي 40 سال، ميانگين تقريبي 5/1 مسابقه در هر سال را به ثبت مي‌رساند، با اين حال در تاريخ رويارويي‌‌‌هاي دو تيم طي سال‌هاي 1357، 1363 و 1364 هيچ مسابقه‌اي برگزار نشده است. در نقطه مقابل، سال 78 پربارترين سال در مورد تعداد بازي‌‌هاي دو تيم بود كه 4 بازي برگزار شد و طي‌ آنها 2 بار پرسپوليس برد و 2 بار هم نتيجه مساوي حاصل تلاش دو تيم بود.

ژنرال بي‌شكست‌

دو تيم استقلال و پرسپوليس از شروع ليگ برتر تا به حال 13 بار با يكديگر رودر رو شده‌اند كه 3 بار آبي‌ها و 2 بار هم قرمز‌ها پيروز شده‌اند و 8 بازي هم با نتيجه مساوي به پايان رسيده‌اند. جالب اين كه هر 3 برد استقلال در ليگ‌هاي سوم (رفت) چهارم (برگشت) و پنجم (رفت) با مربيگري امير قلعه‌نويي حاصل شده است و ژنرال آبي‌‌ها در 3 مسابقه ديگر هم طعم شكست مقابل رقيب سنتي را نچشيده است. 2 پيروزي قرمز‌ها هم يك بار در ليگ دوم (برگشت) و يك‌ بار در ليگ ششم (رفت) به ترتيب با هدايت علي پروين و مصطفي دنيزلي رقم خورده است.

آخرين اخراجي‌

63 بازي قبلي دوتيم معمولا شاهد حاشيه‌ها و جنجال‌هاي زيادي چه داخل ميدان و چه خارج از آن بوده است. از جمله كارت‌هاي قرمز پر تعدادي كه از جيب داوران خارج شده است. اولين اخراجي كه رضا وطنخواه مدافع پرسپوليس بود. ركورددار اخراج هم همايون بهزادي است كه 2 بار در دربي‌ها اخراج شده است.

اما آخرين اخراجي از 26 نفر موجود علي سامره مهاجم استقلال است كه در بازي برگشت ليگ دوم كارت قرمز را مقابل چشمان خود ديد. يعني 9 بازي اخير دو تيم اخراجي نداشته است. اميدواريم چشممان شور نباشد.

آرش رستم نمدي‌

سيزده فروردين ، جشن شكرگزاري مردم در طبيعت است

14/01/1387

ايرانيان در همه اعصار و قرون به طبيعت احترام گذاشته و مي گذارند و به همين علت نيز يك روز را در طول سال به عنوان روز طبيعت مي نامند. ايرانيان هيچگاه روزي را نحس نمي شمارند بلكه روز سيزدهم فروردين را روزي براي اداي احترام به طبيعت و نعمتهاي آن مي دانند و آن را روز همدلي با طبيعت مي انگارند.
برپايي جشنها و آيينهاي ويژه روز سيزدهم نوروز و سيزده بدر ريشه باستاني و تاريخي دارد و مردم ايران در دوره هاي مختلف تاريخي، نوروز را جشن آفرينش و آغاز هستي و زايش مي دانسته و پايان آن را روز 13 فروردين مي پنداشتند.

مردم ايران عدد 12 را به عنوان عددي مقدس پذيرفته و از همين رو عمر جهان مادي را 12 هزار سال دانسته و از عدد 12 در تعداد ماهها و به 12 برج نيز اعتقاد داشته و جشنهاي فروردين را در 12 روز برگزار مي كرده اند.

مردم معتقد بودند، در اين ايام ارواح با انسانها زندگي مي كنند و روز دوازدهم فروردين نيز پايان جهان رخ مي دهد و مردم روز سيزدهم را سرآغاز زندگي بهشتي مي پنداشتند و براي جلوگيري از فروپاشي جهان و پايداري آن در روز 13 فروردين جشن برپا مي كردند.

عضو بنياد ايران شناسي كشور معتقد است: مردم سيزدهم هر ماه را تيرروز ناميده و آن روز طلب باران از ايزد آب يا آناهيتا عنوان مي كردند.

عباس قنبري عديوي افزود: مردم در روز سيزدهم فروردين سبزه هايي را كه در ابتداي نوروز كاشته اند به دل طبيعت باز مي گردانند و در سيزدهم فروردين به طبيعت احترام مي گذارند.

به گفته وي، روز سيزدهم فروردين نيز براي ايرانيان روز پيروزي الهه آب بر ديو خشكسالي بوده و به همين جهت براي اين پيروزي به جشن و پايكوبي مي پرداخته، اند.

وي گفت: مردم در دوره هاي مختلف تاريخي معتقد بودند، در روز دوازدهم فروردين يك حادثه كيهاني زمين را درهم مي كوبد و چون اين حادثه رخ نمي دهد از اين رو سيزدهم نوروز را جشن مي گرفتند. مردم سراسر ايران در روز سيزدهم نوروز و فروردين با رفتن به دامن طبيعت شكرگزار نعمتهاي خداوندگار هستند.