اخبار سایت:

 

پايان خوب براي نمايشگاه كتاب

22/02/1387

بيست‌ويكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران امروز به كار خود پايان مي‌دهد در حالي كه با توجه به شرايط 20 دوره پيشين نمايشگاه، از فراز و فرودهاي قابل توجهي در اين دوره برخوردار بوده است.
انتقال نمايشگاه به مصلاي بزرگ امام خميني (ره)‌ مساله‌اي بود كه هنوز برخي فعالان فرهنگي بر سر آن مناقشه دارند و اين مكان را با محل نمايشگاه‌هاي بين‌المللي تهران در بزرگراه چمران مقايسه مي‌كنند و اعتقاد دارند آشفتگي‌هاي موجود مي‌توانست در محل پيشين وجود نداشته باشد.

از سويي، به اعتقاد برخي ديگر از فعالان، ناشران و بويژه مسوولان، مساله برپايي نمايشگاه در مصلي خاتمه يافته و بهتر است به جاي مناقشه، تلاش‌ها معطوف به برگزاري هرچه بهتر نمايشگاه شود.

در مجموع، نمايشگاه فارغ از همه حواشي آن كه هنوز هم وجود دارد امسال در سطحي فراتر از نمايشگاه‌هاي 20 دوره گذشته، فضايي متفاوت را شاهد بود.

برنامه‌ريزي براي برپايي نمايشگاه از روزهاي پاياني بهار سال گذشته و همكاري گسترده همه نهادها و ازجمله نهادهاي شهري، پليس، اورژانس و آتش‌نشاني شرايط بهتري را در اين نمايشگاه فراهم آورد.

حضور نيروهاي خدماتي شهرداري و نظافت مدام فضاي نمايشگاه و وجود ده‌ها سطل براي كاغذها، بروشورها و مواد خوراكي در نمايشگاه امسال چشمگير بود.

اطلاع‌رساني گسترده و نصب ده‌ها تابلوي راهنما و بنر در فضاي نمايشگاه با اين كه قابل توجه بود، انتقاد برخي بازديدكنندگان را همراه داشت. اگرچه به گفته مسوولان، ‌گستردگي اطلاع‌رساني به حدي بود كه همه بازديدكنندگان به آنچه مي‌خواستند، براحتي دست پيدا كنند. البته نبايد از دايره انصاف خارج شد كه اطلاع‌رساني نمايشگاه كتاب نسبت به سال‌هاي گذشته بهتر و مطلوب‌تر بود.

تقسيم سراي اهل قلم به 3 سراي اصلي، كودك و نوجوان و كارنامه نشر يك گام به جلو است؛ چرا كه سراي اصلي به مباحث عمومي و 2 سراي ديگر ويژه مباحث تخصصي هر حوزه بود.

تجربه چندين‌ساله نمايشگاه‌هاي كتاب تهران نشان داده است كه نشست‌هاي مختلف سراي اهل قلم به نمايشگاه محدود مي‌شود و براي جامعه جنبه كاربردي ندارد، اما صرف برگزاري اين نشست‌ها هم در جاي خود قابل تامل است.

در نمايشگاه امسال يك ضعف مشاهده مي‌شد و آن حضور كمرنگ شخصيت‌هاي اجرايي، قضايي و نمايندگان مجلس در نمايشگاه بود.

از نكات قابل توجه ديگر، حضور رئيس‌جمهور، رئيس مجلس و از وزراي دولت تنها وزير آموزش و پرورش و تني چند از نمايندگان مجلس بود.

اين موضوع نشان داد كه در سال پاياني دولت نهم، فرهنگ حداقل در اولويت چندم يا در بهترين حالت، اولويت دوم مديران كشور است.

از نظر استقبال مردم، بازديدي كه به پيش‌بيني مسوولان به بيش از 4 ميليون نفر مي‌رسد براي نمايشگاه بيست‌ويكم كتاب تهران برگ برنده تلقي مي‌شود.

اما در بخش بين‌الملل نمايشگاه امسال اتفاقات خوبي رخ داد. اگرچه به دليل عضو نبودن ايران در قانون كپي‌رايت هنوز نمي‌توان چشم‌انداز دقيقا روشني براي آن متصور شد، اما حضور ناشران جهان و حضور گسترده‌تر ناشران داخلي و خارجي در بازار جهاني كتاب ايران و برگزاري ده‌ها نشست تخصصي در حوزه نشر بين‌الملل تا حدي مسير كتاب و نشر ايران را مشخص كرد.

امسال در كنار همه فعاليت‌هاي روزمره بخش بين‌الملل، موسسه فرهنگي اكو با برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي براي كشورهاي عضو اين سازمان، فعاليت‌هايي را تعريف كرد.

نامگذاري روزهايي به نام كشورهاي عضو و برخي نشست‌ها با موضوع تعامل فرهنگي ميان كشورها و جمهوري اسلامي ايران از فعاليت‌هاي اين بخش بود.

حضور گروه‌هاي فرهنگي، نويسندگان،‌ استادان دانشگاه و خبرنگاران كشورهاي منطقه از جمله تاجيكستان و افغانستان و پاكستان، رئيس‌ اتحاديه ناشران الجزاير، وزير فرهنگ الجزاير، وزير فرهنگ تاتارستان با وجود حضور نيافتن شخصيت‌هاي ايراني در نمايشگاه از ديگر برنامه‌هاي نمايشگاه امسال بود.

نمايشگاه امسال براي نخستين بار، استفاده از كارت‌هاي الكترونيك را تجربه كرد. به گفته مسوولان باوجود محدود بودن تعداد دستگاه‌هاي كارت‌خوان، تا پايان نمايشگاه بيش از يك و نيم ميليارد تومان كتاب با استفاده از اين كارت‌ها خريداري شد كه اين ميزان قابل توجه است.

با توجه به اين كه اين ميزان فروش درصد كمي از فروش كتاب نمايشگاه را شامل مي‌شود مي‌توان با حساب فروش بخش خارجي و بخش‌هاي ديگر از جمله بخش كودك و نوجوان با فروش گسترده، بخش دانشگاهي با فروش خوب و بخش آموزشي و كمك‌آموزشي با فروش بسيار خوب، ميزان گردش مالي نمايشگاه امسال را تا حدود 80 ميليارد تومان برآورد كرد.

اين امر در كنار رضايت نسبي از فروش خوب كتاب و نشانه‌اي از استقبال مردم به اين كالاي فرهنگي، هشداري جدي هم تلقي مي‌شود.

در حالي كه گردش مالي يك شركت توليد پفك و چيپس در كشور ما سالانه چيزي حدود 100 ميليارد تومان است، گردش مالي كل حوزه فرهنگ و نشر كتاب كشور چيزي كمتر از اين ميزان است و اين نشان مي‌دهد كه فرهنگ چنان مظلوم واقع شده كه در حد و اندازه يك شركت مواد خوراكي از نوع تنقلات هم نيست.

به هر حال مهم‌ترين رويداد فرهنگي سال كشور و منطقه امروز پايان مي‌يابد و اميدواريم همه وعده‌و وعيدها تا نمايشگاه بيست و دوم به فراموشي سپرده نشود.

يادآور مي شود مراسم پاياني بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، امروز برگزار مي‌شود.

بنا بر اعلام برگزاركنندگان نمايشگاه، مراسم پاياني با حضور غلامعلي حدادعادل، رئيس مجلس شوراي اسلامي، ساعت 14 در شبستان اصلي مصلاي تهران برگزار خواهد شد.
انتشارات محمد از همه بازديد كنندگان و مراجعه كنندگان محترم به نمايشگاه بين المللي كتاب تقدير و تشكر ميكند بخصوص عزيزاني كه از غرفه اين انتشارات ديدن فرمودند و اميد آن داريم كه ما را در انجام هر چه بهتر وظايفمان ياري فرموده و ما را از رهنمودهاي خود بهره مند سازيد.

خليج تا ابد پارسpersian gulf

21/02/1387

قرون وسطي دوران هزار ساله تسلط كليسا بر اروپا با رنسانس (Rene Cance) پايان يافت. رنسانس يك انقلاب علمي و فرهنگي بود كه با همت مارتين لوتر و ژان كالوين از قديسان كليسا در اروپا شكل گرفت؛ تلاش‌هايي كه به نام پروتستانيسم Protestanism (اعتراضيون)‌ معروف شده است.
متعاقب آن قدرت‌هاي اروپايي در صدد كسب منافع و سود و مواد خام در ديگر نقاط دنيا بر آمدند، زيرا چرخ صنعت در اروپا به اين مواد خام نياز حياتي داشت و اين مواد در آسيا،‌ آفريقا و امريكاي لاتين در حد فراوان وجود داشت، با هجوم اين قدرت‌ها صحنه‌ بين‌الملل به دو قدرت استعمارگر و مستعمره تبديل شد. هلند، پرتغال، بلژيك، اسپانيا، فرانسه، آلمان،‌ روسيه، انگلستان و... عمده‌ترين قدرت‌هاي استعماري‌ بودند كه به چپاول دنياي آن عصر پرداختند و ميراث خود را براي كشورهاي مستعمره كه به جهان سوم معروفند، بر جاي گذاشتند.

موضوع بحث ما يكي از مسائل بازمانده از عصر استعمار است كه امروزه گهگاه خود را در روابط ميان دولت‌ها نشان مي‌دهد؛ ميراثي كه در خليج‌فارس به عنوان يكي از حساس‌‌ترين نقاط راهبردي دنيا به جاي مانده است و بخصوص در بحث جزاير سه‌گانه هر ساله امارات عربي متحده ادعاهاي واهي را مبني بر حاكميت بر جزاير ايراني تكرار مي‌كند.
نام خليج‌پارس با امپرياليسم كهنه و امپرياليسم نو همزاد است. همزمان با مسافرت‌هاي دريايي استعمارگران و تحولات سياسي و اقتصادي دوران رنساس و به دنبال آن رواج تفكرات اومانيستي، سوداگري و رشد فناوري و صنعت كه به نياز دولت‌ها به مواد خام اوليه دامن مي‌زد، موج تازه‌اي از هجوم دول استعمارگر به سوي آسيا، آفريقا و امريكاي جنوبي آغاز شد.

يورش استعمارگران موجب شد خليج پارس به واسطه داشتن منابع غني نفت و گاز و شاهراه حياتي ارتباط ميان شرق و غرب،‌ دسترسي به آب‌هاي گرم و‌ آزاد جهان از اهميت شاياني برخوردار و مورد توجه قدرت‌هاي بزرگ از جمله پرتغال، هلند، اسپانيا و‌ آلمان و بعدها انگلستان، روسيه و ايالات متحده واقع شود.

از سوي ديگر،‌ انديشه‌هاي اقتصادي آدام اسميت، جان كينز و تئوري افزايش جمعيت مالتوس و تنازع بقاي چارلز داروين نيز در اهداف توسعه‌طلبانه استعمارگران به كار گرفته شد.

اصولا امپرياليسم به هر نقطه‌اي كه پا گذاشت ميراث شوم خودش را كه جنگ، نزاع و كشمكش قومي، قبيله‌اي و منطقه‌اي و جنگ ميان دولت‌ها بود بر جا مي‌گذاشت. مرزهاي ساختگي و اسناد جعلي دول استعماري نيز در همين ميراث قابل بررسي است.

مرزهاي اتفاقي استعمارگران، ميراث دامنه‌داري از كشمكش‌ها را براي جهان سوم به جا گذاشت. استعمارگران مي‌توانستند حيات سياسي يك كشور كوچك و ضعيف را به طور مستقيم كنترل كنند؛ ولي امروزه آگاهي سياسي مردم جهان سوم از چنان رشدي برخوردار است كه چنين كنترلي را مشكل مي‌كند و در بسياري از نقاط، احتمال چنين كاري اساسا منتفي است.

در سال 1600 ميلادي انگليس، قدرت استعماري جديد به شاه عباس صفوي كمك كرد كه پرتغالي‌‌ها را از خليج پارس بيرون براند. متعاقب آن انگليس با انعقاد قرار داد تاسيس كمپاني هند شرقي در عمل دولت صفويه را به عنوان يكي از شركاي خود قرارداد و پايش به خليج‌پارس باز شد. ورود بريتانيا به منطقه خليج پارس، چالش‌هايي را با دولت‌‌هاي استعماري قبل ايجاد كرد؛ از جمله مهم‌ترين آنها، تضعيف دول منطقه، عقد قراردادهاي استعماري و ايجاد سناريوهاي جنگي ميان كشورها، حمله نظامي، تحت‌الحمايه كردن شيوخ منطقه و نفوذ در دستگاه سياسي و حكومتي اين كشورها را مي‌توان برشمرد.

به طور كلي نفوذ و سلطه انگليس بر منطقه خليج پارس‌ را به 2 دوره اساسي مي‌‌توان تقسيم كرد.

دوره اول: قرن شانزدهم تا اواخر قرن هيجدهم ميلادي است كه تمام تلاش بريتانيا در راستاي كسب سود بيشتر از راه تجارت در منطقه تعريف مي‌شود. از قبيل فروش محصولات كشاورزي، ادويه، ابريشم و... به علاوه خليج پارس به عنوان شاهرگ حياتي انگليس براي دستيابي به هندوستان و حفظ آن محسوب مي‌شد.

در واقع خليج پارس، گلوگاه راهبردي بريتانيا براي در چنگ داشتن هندوستان بود و بريتانيا را وادار مي‌كرد در برابر هر قدرتي از جمله روسيه تزاري بايستد. تزار نيكلاي دوم، امپراتور روسيه در اين ايام عنوان كرده بود كه دستيابي به آب‌هاي گرم خليج‌پارس نهايت آمال و آرزوهاي اوست.

دوره دوم: اوايل قرن نوزدهم ميلادي تا سال 1971: در سال 1971 انگليس به حضور مستقيم خود در خليج پارس پايان داد،‌ ولي ميراث استعماريش را مبني بر تفرقه، تجزيه و تضعيف به جا گذاشت. نيروي دريايي‌اش حربه اصلي سلطه 400 ساله اين كشور در سراسر جهان محسوب مي‌شد.

به همين علت بود كه ملكه ويكتوريا اعلان كرد «خورشيد در قلمرو استعماري بريتانيا غروب نمي‌كند.» بارزترين وجه استعماري و پيامد حضور انگليس در خليج پارس،‌ تهيه اسناد جعلي مبني بر عدم حاكميت ايران بر جزاير سه‌گانه خليج پارس،‌ اعم از تنب بزرگ، تنب‌ كوچك و ابوموسي و بالاخره استقلال بحرين از ايران بود.

نامگذاري خليج پارس: قديمي‌ترين منابع و اسناد تاريخي كه نام پارس را بر آب‌هاي جنوب ايران قرار داد به دوران هخامنشي بازمي‌گردد. در آن دوران، ايران بر تمام آب‌هاي خليج پارس، درياي عمان و سرزمين‌هاي عربستان و يمن تسلط داشت.

در سال 538 قبل از ميلاد كوروش بزرگ و سربازان پارسي، عمان، يمن و مكران (عربستان)‌ را به امپراتوري هخامنشي منضم كردند. زماني كه اين سرزمين‌ها و آب‌ها در تملك هيچ دولتي نبود اقتدار ايران بر سراسر خليج پارس و جزاير و سواحل شمالي و جنوبي آن تثبيت شد و ارتباطي ناگسستني ميان امپراتوري ايران و خليج پارس به‌وجود آمد كه علي‌رغم فراز و نشيب و تحولات تاريخي در طول بيش از 2500 سال در تسلط مطلق ايران برتمام جزاير و سواحل خليج پارس چه در دوره باستان و چه پس از اسلام جاي هيچ شك و ترديدي باقي نمي‌ماند.

نئارخوس دريادار اسكندر و اسكولاكس‌ دريانوردي كه داريوش كبير او را به يك سفر نظامي در ساحل خليج پارس‌اعزام كرد از نام پارس براي خليج و آب‌هاي جنوب امپراتوري ايران استفاده كرده‌اند.

اهميت خليج پارس: موقعيت ژئوپلتيك، نفت، گاز، مرواريد و گذرگاه بودن اين خليج بعلاوه خوش‌ آب‌وهوا و امنيت و ثبات آن، عوامل مهمي بودند كه توجه دولت‌ها را به خليج پارس معطوف كردند. ديويد نيوسام‌ از جمله كساني است كه به اهميت خليج پارس ا‌ز گذشته‌هاي دور اشاره مي‌كند كه به‌عنوان يك شاهراه اقتصادي كانون توجه قدرت‌ها بوده است.

در منابع يونان باستان، خليج پارس با همين نام ذكر شده و اصولا يونانيان واژه پارس را معمولا درباره مكان‌ها به‌كار مي‌بردند.

همان‌گونه كه به تخت‌جمشيد لقب پارسه‌پوليس شهر پارسيان را داده بودند. منتها از درياي سرخ به‌عنوان خليج عربي نام برده‌اند. پس از اسلام تا دوران آل بويه، دوباره حاكميت ايران بر خليج فارس برقرار شد. از پايان حكومت ساسانيان تا آل‌بويه يك گسست تاريخي متاثر از شرايط زمان و هجوم اعراب به ايران به‌طور مقطعي و به دليل نبود دولت ملي فراگير و قدرتمند در ايران تسلط ايران بر منطقه خليج پارس خدشه‌دار شده است.

اوضاع خليج پارس پس از قرن 15 ميلادي: فتح كنستانتينوپل از سوي سلطان محمد فاتح در سال 1456 م موجب انقراض امپراتوري روم شرقي (بيزانس)‌ شد. سفرهاي دريايي واسكو دوگاما و بارتلي دياس، فصل نوين در عرصه روابط و رقابت‌هاي استعمارگران آغاز شد. دول قدرتمند هر كدام گوشه‌اي از جهان را در حيطه نفوذ خود درآوردند.

مساله‌اي كه به اين حاكميت تداوم و مشروعيت مي‌بخشيد، بيانيه پاپ، رهبر مسيحيان وقت با عنوان «فرمان تقسيم» بود كه بهره‌برداري از ثروت ملت‌ها، مواد خام و ذخاير زيرزميني آنها را از سوي استعمارگران مشروع قلمداد مي‌كرد.

در همين زمان، آلفونسو دو آلبوكرگ، دريانورد پرتغالي پس از گاما، پرتغالي‌ها را به خليج پارس كشاند و با تصرف جزيره هرمز و مسقط،‌ به مدت يك قرن (1607 1507 م)‌ سلطه پرتغال بر منطقه تداوم يافت.

پس از پرتغال، انگليس كه به استعمارگر پير و مكار شهرت يافته بود، ابتدا به هدف تجارت ابريشم در سال 1581م به منطقه خليج پارس آمد و با مطلع شدن از اهميت منطقه در سال 1600م كمپاني معروف خود را تاسيس كرد.

انگليس بعد‌ها در دوره كريم‌خان وكيل‌الرعايا حق ايجاد تجارتخانه‌‌اي بزرگ را در بوشهر به‌دست آورد. اين موفقيت اقتصادي در كنار آنچه انگليس‌ها از شاه‌عباس به‌دست آورده بودند، جايي براي حضور هلند در منطقه باقي نگذاشت.

كريم‌خان زند مشايخ طايفه قواسي را در بندر لنگه حاكم كرد و مسووليت تمام جزاير خليج پارس را به‌عهده آنها گذاشت. شكست رقباي انگليس هلند و فرانسه به اين كشور امكان داد كه در سال 1820م با شيوخ منطقه قرارداد تحت‌‌الحمايگي امضا كند و سندي هم براي سركوب جنبش‌هاي منطقه‌اي با عنوان موافقتنامه به‌منظور مقابله با اقدامات دزدان دريايي و تجارت برده را با نام صلح جاويدان بر شيوخ منطقه تحميل كرد.

انگليس پيشنهاد بازرسي كشتي‌هاي مظنون به حمل برده را به محمد‌شاه قاجار داد. محمد‌شاه به بهانه مخالفت علماي ديني با او، آن‌را رد كرد، ولي فوت محمدشاه در سال 1851 ميلادي بريتانيا را به هدفش رساند.

جزاير سه‌گانه ايراني‌ حاكميت ايران و حل مناقشه‌

سير تاريخي: در بحث جزاير، ايران با امارات عربي متحده مواجه است. برخلاف مساله بحرين كه با انگليس و شيوخ منطقه درگير بود، پيشينه تاريخي حاكميت ايران بر جزاير دست‌كم به 3 هزار سال پيش مي‌رسد. به طور كلي سير تاريخي تثبيت حاكميت ايران بر جزاير دو مقطع عمده را دربر مي‌گيرد. اول از دوران باستان تا پايان سلطنت نادر شاه افشار، دوم پس از دوران افشاريه كه مقارن ظهور پديده امپرياليسم است.

سلطه ايران بر جزاير در مقاطعي قطع و خدشه‌دار شده منتها پس از مدتي دوباره استقرار يافته است. اهميت اين مساله پس از صفويان و حضور امپرياليسم در خليج فارس بيشتر خود را نشان مي‌دهد. در دوران شاه‌عباس جزاير به ايران داده شد. ضعف سلسله صفويه موجب شد جزاير از قدرت ايران خارج شود. نادرشاه افشار نيرويي دريايي از بوشهر به مسقط اعزام كرد كه سلطه ايران را احياء نمود و مسلم ساخت.

نادرشاه شيخ حمد بن سلطان آل قابوس، امير وقت عمان را وادار كرد كه با نام او به عنوان پادشاه ايران و حاكم قدرتمند سرتاسر منطقه جنوب سكه بزند. قتل نادر شاه افشار اقتدار ملي ايران را از هم گسيخت و اوضاع آشفته سياسي منجر شد كه ملاعلي شاه و قصر خان دو تن از اميران محلي با كمك جواسمي‌ها (قاسمي‌ها)‌ طوايف منتسب به دزدان دريايي، بر منطقه و جزاير حاكم شدند.

موقعيت جزاير: اگر سياست روسيه تزاري در زمان پطر كبير دستيابي به آب‌هاي گرم خليج پارس بود، فرانسه ‌خواهان فضاي امن بود كه در آن صلح و آرامش را جستجو كند. بريتانيا با تطميع دزدان دريايي جنگ‌هايي را به وجود مي‌آورد و خودش هم آنها را سركوب مي‌كرد. اين سلسله عمليات‌ها موجب شد انگليس قراردادهايي را با عنوان «امارات متصالحه» با شيخ‌نشين‌ها منعقد سازد.

با اين توضيح تا قبل از سال 1970 ميلادي به كشورهاي حوزه خليج‌ «امارات متصالحه» گفته مي‌شد. اصولا و به پيروي از اصل فوق‌الذكر تا سال 1971 ميلادي كشور و دولتي با نام امارات متحده عربي در منشور ملل متحد و اساسنامه حقوق بين‌الملل ثبت نشده بود.

جزاير تنب در شمال خط منصف دريايي و ابوموسي مابين بندر لنگه و دبي قرار دارد. بافت جمعيتي ابوموسي متشكل از دو گروه ايراني و ايرانيان غيربومي است. ليكن اهميت جزيره به علت موقعيت استراتژيكي و در دست داشتن آن به منزله تسلط كامل بر تنگه هرمز است.

در جزيره ابوموسي ايرانيان غيربومي در بخش‌هاي نظامي و خدمات دولتي شاغل هستند و تعداد 600 نفر ايراني با تبعيت شارجه نيز در آن سكونت دارند. در تقسيمات اداري و سياسي عصر قاجار، جزاير قشم و هرمز به بندرعباس و جزاير تنب‌ها و ابوموسي به بندر لنگه واگذار شد.

در جزيره ابوموسي هرگونه كشت و زرع غيرممكن است. بخش كوچكي از جزيره در آن سوي خط‌منصف يعني در آب‌هاي امارات واقع شده است. اين مساله موجب دامن زدن به اختلاف و ادعاي مالكيت بر جزيره از سوي دولت امارات عربي متحده شده است در حالي كه هيچ‌گونه سند و مدركي دال بر تملك آن كشور بر جزيره وجود ندارد و به عنوان يك دستاويز سياسي مطرح مي‌شود.

امارات به تحريك دولت بريتانيا به استناد اين‌كه ساكنان جزيره به زبان عربي صحبت مي‌كنند و با توسل به اسناد جعلي منتشر شده از سوي انگلستان همه ساله ادعاي پوچ و واهي‌اش را تكرار مي‌كند. در سال‌هاي پاياني حكومت ناصرالدين‌شاه، سرتيپ حاج احمد كيابي مامور شد جزاير را از حاكم دست‌‌نشانده آن، شيخ قضيب جواسمي، پس بگيرد.

در دوران قاجارها روش ناپسندي مبني بر فروش يا اجاره دادن ايالت و خاك ايران رواج داشت. اين رويه موجب مي‌شد روند تسلط انگليس بر جزاير تسريع شود. از سوي ديگر اعمال نفوذ اين دولت، شيوخ عرب را بيشتر گستاخ مي‌كرد. در سال 1920 م، انگليس دست شيوخ را براي تصرف جزاير باز گذاشت و اعلام كرد جزاير سيري، تنب بزرگ و كوچك متعلق به طايفه قاسمي شارجه است. اميرنشينان تلاش ناموفقي را براي تسخير جزاير انجام دادند.

در واقع نرمش و ملاطفت كريم‌خان زند و قرار دادن يك شيخ از طايفه قاسمي بر بندر لنگه و جزاير، سرآغاز سلطه و گستاخي‌هاي بعدي آنان و در نهايت آنها مدعي مالكيت بر جزاير شدند.

در جريان انقلاب مشروطيت، اوضاع سياسي در داخل ايران متشنج بود. انگليس با استفاده از اين اوضاع شيوخ منطقه را تحريك كرد. شيوخ بناي سركشي و نافرماني گذاردند و در سايه چتر حمايتي بريتانيا خواستار استقلال شدند. موسيو دامبرون مامور بلژيكي گمركات ايران با اقدام خودسرانه انگليس مقابله كرد و پرچم ايران را در جزاير برافراشت.

هند در صدد مقابله نظامي برآمد، اما بزودي از تصميم خود منصرف شد و به روش‌هاي ديپلماتيك رو‌آورد. سر آرتور هاردينگ ماموريت يافت قضيه را با گفتگو در تهران حل و فصل كند. در نتيجه ضعف دولت‌ قاجار و فشار انگلستان، تهران پذيرفت. به نشانه حسن نيت! پرچم ايران را از جزاير پايين بياورد و حاكميت شيوخ‌ تابعه ايران را از جزاير بردارد.

در دوران حكومت پهلوي‌ها، سرانجام مساله جزاير فيصله يافت. ايران دلايل عمده‌اي مبني بر حاكميت بدون قيد و شرط خود بر جزاير ارائه كرد:

اولا: جزاير سه‌گانه در گذشته ضميمه بندرلنگه بوده‌اند كه خود بندرلنگه جزيي از خاك اصلي ايران است.

ثانيا: جواسمي‌ها دو طايفه عرب و عجم ساكن در بندرلنگه هستند كه از دولت مركزي ايران تبعيت مي‌كنند.

ثالثا: ادعاي حاكم شارجه مبني بر اينكه شيوخ حاكم بر جزاير بايد حاكميت هميشگي را تعيين كنند و اين شيوخ خود از جانب ايران نصب شده‌اند.

رابعا: در سال‌هاي پاياني دهه 1960 م 1340 ش، همزمان با خروج انگليس، ايران حداقل 50 سند مبني بر حاكميت خود بر جزاير به دولت بريتانيا ارائه داد.

خامسا: در نقشه چاپ مسكو، سال 1967 م و به مناسبت پنجاهمين سالگرد انقلاب اكتبر 1917 شوروي، آن جزاير در قلمرو حكومتي ايران درج و ثبت شده است.

ديپلماسي سياسي ايران كه حاكي از موضع كشور در سياست خارجي بود، در نيمه دوم دهه 1960 م، 1340 ش، مبتني بر اين بود كه اعلان داشت هيچ‌گونه توافق سري و آشكار يا معاهده و فدراسيون دول عربي را در مورد خليج‌فارس و جزاير ايراني به رسميت نمي‌شناسد جز آن‌كه جزاير به ايران مستردد گردد.

مذاكرات رسمي دولت شاهنشاهي ايران در اين باب از مهرماه 1350 توسط خلعتبري وزير خارجه وقت و اميرخسرو افشار سفير ايران در لندن، ويليام لوس و داگلاس هيوم وزير خارجه انگليس آغاز شد. بريتانيا از موضع امارات عربي متحده حمايت مي‌كرد و معتقد بود جزاير مي‌بايست اجاره داده شود، ايران في‌نفسه هيچ‌گونه مشكلي با اعراب نداشت، بلكه عامل اصلي اختلاف، مواضع تفرقه‌آميز انگليس‌ بود.

طبق اين جلسه سياسي قرار شد بلافاصله پس از خروج انگليس از جزاير، ارتش ايران در آن استقرار يابد. اين اقدام يك روز قبل از خروج بريتانيا (30 نوامبر 1971 م 9 آذر 1350 ش)‌ صورت گرفت و اين‌گونه حاكميت ايران پس از 80 سال درگيري و فراز و نشيب مجددا بر جزاير مقرر گرديد، درگيري نظامي مختصري نيز روي داد كه تاثير چنداني نداشت و گويا يگان‌هاي ارتش براحتي نيروهاي نظامي عرب و بيگانه مستقر در جزاير را خاموش ساخته بودند، اما توافق شيخ شارجه با قواي ايراني از درگيري خودداري ورزيدند.

در همين سال توافق نهايي ميان دولت ايران و اميرنشين‌ها منعقد شد كه مساله جزاير و حاكميت آن را براي هميشه حتي در حقوق بين‌الملل فيصله داد (1971 م)‌ كه مطابق آن طرفين پذيرفتند نيروهاي ايراني در ابوموسي مستقر شوند و از هرگونه امتيازي در بخش اشغالي برخوردار باشند، پرچم ايران در آن جزاير نصب شود.

اميرنشين شارجه در مابقي جزيره ابوموسي امتياز خواهد داشت و پرچم آن نصب شود. شركت نفت بيوتس به عنوان استخراج‌كننده نفت جزيره درآمد آن را 50 50 به دولتين ايران و اميرنشين‌ها بپردازد. شهروندان طرفين حق ماهيگيري دارند و بالاخره اين‌كه توافقنامه مالي ميان ايران و شارجه امضا شد.

متعاقب آن نيروهاي ارتش ايران در مناطق حساس و سوق‌الجيشي جزيره پياده شده و مناطق آباد و مسكوني آن را شهروندان شارجه اشغال كردند.

اين دو منطقه توسط خط حايل مرزي از يكديگر جدا مي‌شد كه حدود آن را ايران تعيين كرد و به عنوان مرز ايران و امارات متحده شناخته مي‌شد.

بدين ترتيب ايران سرپرستي جزاير و ساكنان 800 نفري تنب‌ها و ابوموسي را به عهده گرفت.

دولت‌‌هاي تندروي عرب در قبال اين توافقنامه واكنش نشان دادند. عراق، ليبي و الجزاير هر كدام جداگانه مواضع تند و مخالف ابراز داشتند؛ اما دولت مصر موضع معتدل در پيش گرفت. محمدرضا شاه در سفري كه سال 1347 به عربستان داشت آن دولت را نيز راضي و متقاعد كرد.

كويت به واسطه ترس از عراق به ايران نزديك شد و استقرار نيروها را پذيرفت. شديدترين عكس‌العمل از جانب دولت بعثي ژنرال عبدالكريم قاسم در عراق اتخاذ شد كه جملگي از خط‌مشي ناسيوناليسم عرب پيروي مي‌كردند. عراق روابط سياسي خود را با ايران قطع و انگلستان را به زدوبند سياسي متهم ساخت و به سازمان ملل شكايت كرد.

اتحاد شوروي با وجود حمايت از رژيم بعث (رژيم كودتا كه جايگزين سلطنتي در سال 1938 شده بود)‌ به دليل مشاركت در اصل تنش‌زداييDetant و بهبود روابط اقتصادي با ايران حداقل از اوايل دهه 1960، از عراق هيچ‌گونه حمايتي نكرد. نمايندگان عرب خواستار خروج ايران از جزاير شدند.

ليكن شاه اعلام كرد سياست ايران براساس صلح و امنيت منطقه‌اي و بين‌المللي با تمام كشورهاي منطقه و جهان استوار است و جزاير را متعلق به خود مي‌داند و در مسائلي كه به استقلال و تماميت ارضي كشور مربوط مي‌شود يك گام عقب نمي‌نشيند. هيچ‌كس نمي‌تواند ما را از خاك خود بيرون كند.

ايران طرح مساله خليج عربي را از سوي عراق ادعايي بي‌اساس مي‌داند، زيرا حاكميت ايران بر جزاير تاريخي است و هيچ دولت و شخصي نمي‌تواند آن را ناديده بگيرد. اگر دولت‌هاي عربي بخواهند برخواسته‌شان اصرار نمايند، ايران حاكميت خود بر بحرين را زنده خواهد كرد.

علل خروج انگليس از منطقه خليج پارس‌

پس از جنگ جهاني دوم (1945 - 1939م )‌ قدرت استعماري بريتانيا افول كرد و ايالات متحده امريكا به عنوان قدرت جديد به صحنه روابط بين‌الملل وارد شد. بتدريج از نفوذ و قدرت انگليس كاسته شد و به بيشتر مستعمرات و كشورهاي تحت‌الحمايه آن استقلال داده شد. تنها عامل موثر توجه انگليس به ايران، نفت و منابع سرشار آن بود. در واقع از دهه 1970 شيوه امپرياليستي انگليس تغيير يافت.

انگليس به دولت‌هاي محافظه‌كار منطقه بيشتر اعتماد مي‌كرد و به آنان وعده حفاظت و پشتيباني نظامي مي‌داد. انگليس به دنبال تغيير بافت و هويت ارتش‌هاي منطقه بود، به نحوي كه منافع آن را تامين كند. ادوار حيث، نخست‌وزير محافظه‌كار وقت انگليس در اين باره گفته است كه: خروج ما از منطقه دليل بي‌توجهي ما به آن نيست، بلكه به آن معناست كه روابط خودمان را با كشورهاي منطقه، امروزي كرده‌ايم.

در سال‌هاي 1970 ميلادي انگليس از بحران اقتصادي، هزينه‌هاي حضور مستقيم در منطقه، كاهش نرخ ليره استرلينگ و كسر بودجه دفاعي رنج مي‌برد. بعلاوه استقلال هند در سال 1947 ميلادي، ملي شدن صنعت نفت ايران در 1954 ميلادي و رسوايي بريتانيا و اوجگيري احساسات ضدانگليسي در ايران، ملي شدن كانال سوئز در 1955 ميلادي، سقوط رژيم پادشاهي ملك عبدالله در سال 1957 در عراق از سوي عبدالكريم قاسم كه تنها رژيم محافظه‌كار حامي انگليس به شمار مي‌آمد و انقلابات و جنبش‌هاي استقلال‌طلبانه و ناسيوناليستي در يمن، ايالت ظفار عمان و كويت موجب شد اعتبار و حيثيت انگليس در صحنه بين‌المللي بشدت لكه‌دار شود. بنابراين انگليس تنها راه علاج را خروج از منطقه خليج پارس مي‌دانست.

قاسم آخته‌


براي آنها كه دلشوره دارند

20/02/1387

تدريس، حرفه‌اي هيجان‌انگيز است و به شما فرصت مي‌دهد تا موضوعات مورد علاقه خود را دنبال كنيد، به آموزش دانش‌آموزان كمك كنيد تا موفق شوند، رشد كنند و از كار گروهي لذت ببرند. با وجود اين، حرفه‌اي دشوار و پرزحمت است و تمام معلمان گاهي استرس ناشي از كار را تجربه مي‌كنند بنابراين لازم است همه معلمان در مرحله اول، راهبردهايي فرا بگيرند كه استرس ناشي از كار را به حداقل برسانند و در درجه بعد به استرس ايجاد شده بپردازند.
شايد نكته بسيار مهمي كه ابتداي كار بايد به آن اشاره كنيم اين است كه استرس پديده‌اي است كه تمام معلمان برخي اوقات آن را تجربه مي‌كنند. در واقع تصور اين كه يك فرد بتواند كاري بدون تحمل استرس انجام دهد، امكان ندارد.

در هر شغلي، استرس خفيف و گاه شديد وجود دارد كه به ما كمك مي‌كند با چالش‌هاي پيش‌آمده، مصمم‌تر روبه‌رو شويم.

در واقع خشنودي بيشتر افراد از انجام دادن كارهاي سخت، به دليل موفقيت در غلبه كردن بر مشكلاتي است كه با آنها مواجه مي‌شوند. حتي بعضي افراد معتقدند چنين چالش‌هايي نوعي سرمستي در آنان به وجود مي‌آورد. تجربه استرس ناشي از كار، هم طبيعي و هم حاكي از تندرستي است.
اگر شما كارآموز هستيد يا بتازگي واجد شرايط تدريس شده‌ايد، بسياري چيزها آنقدر برايتان تازگي دارد كه گاه به راحتي هر گونه استرسي را به عنوان بخشي از كارتان مي‌پذيريد. با وجود اين با صرف كمي وقت و تجزيه و تحليل مي‌توانيد از اين فشار بكاهيد و متوجه خواهيد شد كه كيفيت تدريس شما هم رشد كرده است.

مهارت‌ها صرفا بخشي از مجموعه مهارت‌هايي هستند كه تمام معلمان بايد آنها را فرا بگيرند و حفظ كنند.

آثار تخريبي استرس شديد در تدريس‌

استرس شديد مي‌تواند عواقب شومي در تدريس به بار آورد. استرس شديد، روحيه معلم را ضعيف مي‌كند و توانايي او را در انتقال اشتياق كه به تدريس دارد، كاهش مي‌دهد. استرس معلم مي‌تواند به 2 طريق اساسي از كيفيت تدريس او بكاهد. اول اين كه اگر شما مدتي طولاني حرفه تدريس را استرس‌زا بيابيد، ممكن است رضايت شما از اشتغال در اين حرفه كاهش يابد و اين مساله موجب دلسردي شما شود.

دوم اين كه استرس شديد ممكن است از كيفيت تعامل شما با دانش‌آموزان در كلاس بكاهد. تدريس ثمربخش، به جو مثبت كلاس بويژه به رابطه دوستانه شما با دانش‌آموزان كه با حمايت و تشويق از كلاس‌هاي آنان همراه باشد، بستگي زيادي دارد.

استرس شديد، آن روح بخشندگي را كه مستلزم ايجاد جو مثبت در كلاس است از ميان مي‌برد و ممكن است شما نسبت به مشكلات و گرفتاري‌ها با بدخلقي يا حتي خيلي بدتر به روش خصمانه عكس‌العمل نشان دهيد.

مساله مهم و نگران‌كننده ديگر كه به استرس شديد ربط دارد، پايداري طولاني‌مدت آن است كه امكان دارد موجب اختلال در سلامت فرد شود؛ همچنين بسياري از دانشجويان دوره كارشناسي، استرس ناشي از كار را يكي از دلايل بي‌علاقگي معلمان به كار تدريس گزارش كرده‌اند. مويد اين موضوع، بازنشستگي زودهنگام معلمان باتجربه است.

منابع شايع استرس‌

از نتايج حاصل از بررسي‌هاي زيادكه درباره استرس معلم انجام شده، همواره 10 حيطه به عنوان پربسامدترين منبع استرس مشخص شده‌اند كه معلمان آنها را گزارش كرده‌اند.

- تدريس به دانش‌آموزاني كه فاقد انگيزه هستند

- حفظ نظم‌

- فشار زماني و كار زياد

- مدارا با تغيير

- ارزشيابي شدن توسط ديگران‌

- ارتباط با همكاران‌

- عزت نفس و موقعيت فردي‌

- سرپرستي و مديريت

- تعارض نقش و ابهام‌

- شرايط كاري بد.

پژوهشي كه توسط لارنس، يانگ و استيد در مدارس دوره متوسطه انگلستان انجام شد، حاكي از آن است كه رفتارهاي دانش‌آموزاني كه موجب اختلال در كار معلم مي‌شوند، زمينه‌ساز استرس و فشار رواني در معلمان مي‌شود.

اين رفتارها شامل مواردي چون تاخير عمدي دير آمدن به كلاس، ايجاد اختلال هنگام تدريس، بددهني، امتناع از همكاري، حرف زدن و خودداري از پذيرش دستورات مشروع معلم است.

مك مانوس، ديگر رفتارهاي دانش‌آموزان را كه در معلمان فشار رواني ايجاد مي‌كند، شامل دير رسيدن به كلاس، كتك‌كاري با ديگر دانش‌آموزان، تقاضاي مكرر براي رفتن به دستشويي، فرار از درس، سرپيچي از تكاليف، تهديد كردن معلم، فحش دادن به دانش‌آموزان و ... مي‌داند.

كالبرگ از پژوهش خود روي 36 نفر از معلمان سوئدي دريافت كه وسعت مدرسه و فضاي فيزيكي آن رابطه بسيار زيادي با سلامت رواني معلمان دارد.

يكي از مسائل مهم ديگري كه معلمان درگير آن هستند، بعد مسافت رفت و برگشت به مدرسه است كه در طول روز باعث اتلاف وقت آنها مي‌شود و همواره دغدغه خاطر دارند كه آيا به موقع خواهند رسيد يا بايد منتظر برخورد مدير باشند.

برات در پژوهشي به اين نتيجه رسيد كه معلمان دانش‌آموزاني كه داراي محروميت مالي بيشتري هستند، فشار رواني بيشتري را نسبت به معلمان دانش‌آموزان مرفه تحمل مي‌كنند.

يك منبع جالب توجه ديگر استرس، مربوط به داشتن شغل دوم در معلمان بوده است. عقيده بر اين است معلماني كه تدريس اضافي يا شغل‌هاي دوم وسوم دارند، در برابر استرس شغلي آسيب‌پذيرتر هستند يا ميزان نشانه‌هاي استرس در آنها بيشتر است؛ بنابراين اين منبع استرس مهم است و نياز به پژوهش‌هاي بيشتري دارد.

نقش جنسيت در ميزان استرس‌

پژوهش‌ها در زمينه تاثير تفاوت‌هاي جنسيتي در استرس شغلي نتايج متفاوتي را نشان داده است، چنان كه در نظر دو عاملي هرزبرگ، زنان و مردان نظرات مشابهي درباره جنبه‌هاي دروني كار ابراز داشته‌اند.

اين نتيجه با تحقيقات بيشتر در امريكا و هندوستان تاييد شده است. اين يافته‌ها حاكي از آن است كه تفاوت‌هاي جنسي در نگرش به خصوصيات شغلي، يا كم است يا وجود ندارد. در حالي كه برخي تحقيقات، تفاوت قابل توجهي در نگرش به جنبه‌هايي از شغل از جمله حقوق، فرصت‌هاي ارتقا و پيشرفت شغلي، ارتباطات بين فردي و علايق شغلي يافته‌اند. چندين مطالعه نشان داده كه مردان بيشتر روي حقوق، فرصت‌هاي ارتقا و پيشرفت شغلي و جنبه‌هاي ديگر از كار اهميت قائلند و زنان بيشتر كيفيت خوب ارتباطات بين فردي را ترجيح مي‌دهند.

تحقيق آيگلار وفايي (1377)‌ در بين معلمان ابتدايي ايراني نيز حاكي از استرس شغلي بيشتر در زنان نسبت به مردان است. يك تحقيق ديگر كه به وسيله رضايي (1368)‌ انجام شده است نشان مي‌دهد كه معلمان مرد در مقايسه با زنان بيشتر دچار استرس هستند و مسائل و مشكلات مالي مهم‌ترين منبع استرس ميان آنان است.

رابطه رضايت شغلي با استرس‌

رضايت شغلي به دوست داشتن وظايف مورد لزوم يك شغل تعبير شده است؛ يعني شرايطي كه در آن كار انجام مي‌گيرد و پاداشي كه به موجب آن دريافت مي‌شود. به طور كلي رضايت شغلي يكي از عوامل بسيار مهم در موفقيت شغلي است. به اين معنا كه رضايت‌مندي شغلي وسيله‌اي است بري كارايي بيشتر سازمان. به نظر هاپاك، رضايت شغلي مفهومي پيچيده و چند بعدي است و با عوامل رواني، جسماني و اجتماعي ارتباط دارد.

تنها يك عامل موجب رضايت شغلي نمي‌شود، بلكه تركيب معيني از مجموعه عوامل گوناگون سبب مي‌شود كه فرد شاغل در لحظه معين از شغلش راضي باشد و از آن لذت ببرد. فرد با تاكيدي كه بر عوامل مختلف از قبيل ميزان درآمد، ارزش اجتماعي شغل، شرايط محيط كار و فرآورده اشتغال در زمان‌هاي متفاوت دارد مي‌تواند به طريق گوناگون احساس رضايت از شغلش داشته باشد.

تحقيقات نشان داده است افرادي كه از رضايت شغلي خوبي برخوردارند ميزان استرس آنان در سطح پايين بوده است.

مهار استرس با استفاده از رژيم غذايي‌

چند نوع رژيم غذايي براي كاهش استرس وجود دارد.

غذهايي كه نبايد خورد: ممكن است داشتن يك روحيه شاد مسخره به نظر آيد؛ اما زماني كه بحث مهار استرس پيش مي‌آيد در صورتي كه رژيم غذايي شما سالم و آگاهانه باشد، مساله فوق دست‌نيافتني نيست. بكوشيد از موارد زير اجتناب كنيد:

- رژيم غذايي درهم و برهم‌

- الگوي غذايي نامرتب‌

- پرخوري مداوم‌

غذاهايي كه حتما بايد خورد:

- زماني كه دچار استرس مي‌شويد بدن شما كلسيم خود را از دست مي‌دهد. پس كلسيم را در سبزي‌هايي بيابيد كه داراي فيبرهاي غني هستند.

- مشغله ما بسيار است، اما اگر غالبا غذاهاي تازه مصرف كنيد، سالم‌تر خواهيد بود.

- از نان و حبوبات استفاده كنيد.

3- وعده در روز غذا بخوريد و هرگز صبحانه را از برنامه غذايي خود حذف نكنيد. در صورت عجله در صرف غذا، استرس شديدتر مي‌شود.

- براي يك صبحانه سالم قدري آب سيب، موز و گلابي بنوشيد. اين مواد براي هضم صبحانه، در يك روز سرد و ناخوشايند مفيد هستند.

- با آگاهي و بدون وسواس غذا بخوريد و به ميزان كالري، چربي، نمك و كلسترول نگاه كنيد.

- از يك رژيم غذايي سخت اجتناب كنيد، زيرا لذت غذا خوردن را از ميان مي‌برد و تقريبا شكست شما را تضمين مي‌كند.

6- مورد از بهترين ورزش‌ها براي كاهش استرس:

- ماشين خود را در پاركينگي كه از اداره شما دور است، پارك كنيد و بكوشيد مقداري از راه را پياده طي كنيد.

- قبل از آن كه نان روغني را روي ميزتان بگذاريد، ابتدا بيرون قدم و به دوستان خود سري بزنيد.

- اگر از قطار زيرزميني يا اتوبوس استفاده مي‌كنيد، قدري زودتر از منزل خارج شويد و قدم بزنيد.

- سعي كنيد در اداره هر روز از پله‌ها استفاده كنيد؛ اما سعي كنيد كه اين كار را بتدريج انجام دهيد.

- سعي كنيد حمام‌تان يك طبقه بالاتر يا پايين‌تر از بقيه اتاق‌هاي ساختمان باشد.

- در مهماني هفته آينده بكوشيد بايستيد و با بقيه صحبت كنيد، به جاي آن كه در يك جا بنشينيد.

تاثير خنده بر كاهش استرس‌

خنده‌هاي دلپذير نشاط‌آور روح و روان است. چند دكتر روانكاو در مصاحبه‌اي درباره روابطه بين شوخ‌طبعي و شور و شوق عادي براي زندگي و سلامت، نظرياتي به ما ارائه كرده‌اند.

دكتر ديويد برسلر مي‌گويد: به نظر من، تمام مدت با آدم‌هاي جدي سر كردن، كسالت‌آور است. انسان‌هايي با روحيه خوب به ديگران روحيه مي‌دهند.

افراد منفي‌باف را كنار بگذاريد. به ميان مثبت‌انديش‌ها برويد؛ همان‌هايي كه شما را بيشتر از خنده و خوشي لبريز مي‌كنند تا دلتنگي و بدبختي.

دكتر هري السن، الگو داشتن را مطرح مي‌كند كه يكي از سريع‌ترين روش‌ها براي دستيابي به نعمت شوخ‌طبعي است. او مي‌گويد: شوخ‌طبعي روش معيني ندارد؛ ولي براي تسلط بر آن بايد آن را ديد و شخصا تجربه كرد.

دكتر فارست پويد گزارش مي‌كند كه خنده، همچون چند دقيقه آرامش‌يابي يا پياده‌روي سريع مي‌تواند شما را دوباره جوان كند.

برخورد عملي با استرس‌

بهترين روش براي برخورد با استرس، برآورد خطرات احتمالي و تصميم‌گيري و اجراي برنامه عملي است.

اگرچه انسان در زندگي مدرن، بيشتر از دوره غارنشيني به تفكر سالم نياز دارد؛ اما نمي‌توان زنگ خطرها را ناديده گرفت. فرد ابتدا همه چيز را بررسي مي‌كند و از احتمال بروز خطر آگاهي مي‌يابد. اگر خطري وجود داشته باشد، لازم است با آن مقابله كند. چنانچه خطري وجود نداشته باشد يعني زنگ خطر را اشتباهي احساس كرده باشد آن را خاموش يا كم كنيد يا در نهايت آن را ناديده بگيريد.

كنترل استرس و مراقبت از خويش بسيار اهميت دارد. مراتب مراقبت از خويش شامل اين موارد است:

- كاهش يا حذف كافئين (قهوه، نوشابه، چاي، شكلات)‌

- كاهش يا حذف شرايط استرس‌زا

- ‌بررسي افكار ترس‌آور با دوستان قابل اعتماد

- پذيرش نياز به مشاوره و روان درماني در مواردي كه استرس، مشكلات اساسي در زندگي فرد به وجود آورده است.

- انجام تمرين‌هاي روزانه‌

- اجتناب از داشتن روابط منفي‌

- اجتناب از مواجهه با برنامه‌هايي كه باعث افزايش استرس مي‌شود (تحصيلات، قمار، كار زياد، روابط نامشروع)‌
نگرش عملي و باورهاي مثبت در مقابله با استرس بسيار مفيد هستند. نگرش‌ها و باورها مي‌توانند بر مكانيسم دروني كنترل‌كننده استرس تاثيرگذار باشند.

پيشنهادهايي به معلمان‌

- در برخي موارد كاهش و از ميان بردن عوامل استرس‌زاي مخرب و منفي غيرقابل انجام است. وظيفه هر معلم كه فشار رواني را بر خود احساس مي‌كند اين است كه علاوه بر شناسايي عوامل استرس‌زا، به مطالعه علايم و نشانگان استرس و همچنين شيوه‌ها و مكانيسم‌هاي مقابله با آن بپردازد و بكوشد با روش‌هاي علمي دقيق، خود را عليه استرس‌زاها مقاوم و بدين وسيله سلامت خود را تامين كند.

- تحقيقات نشان مي‌دهد تحرك و فعاليت‌هاي جسماني به فائق آمدن بر استرس كمك موثري مي‌كند.

- به وسيله بيوفيدبك‌ (Biofeedback) يا متمركز كردن فكر، مي‌توان استرسي را كه به وجود آمده است، تخفيف داد يا بر استرسي كه وجود داشته است و ادامه دارد، كنترل بيشتري پيدا كرد.

- برقراري روابط اجتماعي نزديك با همكاران و كساني كه مورد اعتماد فرد هستند و دردش را مي‌فهمند و از او حمايت و پشتيباني مي‌كنند، مي‌تواند به كاهش استرس يا حداقل مقابله با پيامدهاي آن منجر شود.

- لازم است در محيط مدرسه خودشان را صرفا در كار محصور نكنند. زنگ‌هاي تفريح را به خود اختصاص دهند و به دانش‌آموزان نيز بياموزند كه از مراجعه به معلم و رفع اشكالات درسي در ساعات تفريح خودداري كنند.

- نقاط ضعف و محدوديت‌هاي خود را شناسايي و سعي در زدودن آنها كنند و اجازه ندهند اين ضعف‌ها براي مدت طولاني چيره و باعث بروز استرس و مشكلات جديد شود.

- انتخاب شغل، انتخاب شيوه زندگي است و انتخاب زندگي كه با خلق و خوي و شخصيت و منش انسان سازگار نباشد، باعث استرس و فشار رواني در همه عمر مي‌شود.

- هر چند كار لازمه زندگي است، اما همه زندگي كار نيست. بكوشيد به جنبه‌هاي ديگري از زندگي كه نشاط‌انگيز، ارضاكننده و لذتبخش است نيز توجه داشته باشيد.

- بخش ناچيزي از وقت روزانه خود را براي پرداختن به آنچه دوست داريد، مثل نقاشي، هنر، رايانه و... اختصاص دهيد.

- با جلوگيري از حساسيت بيش از اندازه و كاهش سطح توقع خود از ديگران و ترك فوري محيط‌هاي پرفشار در صورت عدم موفقيت در اصلاح آن مي‌توانند تا حدي به آرامش برسند.

- از ورود به محيط‌هاي تنش‌آميز تا حد ممكن خودداري كنيد؛ هرچند بعضي از عوامل استرس‌زاي شغلي تا حدي اجتناب‌ناپذيرند.

رابرت اليوت، متخصص قلب دانشگاه نبراسكا در مورد چگونگي مقابله با فشار روحي توصيه مي‌كند:

- براي چيزهاي بي‌ارزش حرص نخوريد.

- همه چيز را كم‌اهميت تلقي كنيد و اگر نمي‌توانيد با مشكلات بجنگيد يا از آنها بگريزيد، هر چه در دل داريد، بيرون بريزيد.

- با برنامه‌ريزي در زندگي، خود را چنان آماده كنيد تا مجبور نباشيد چند كار را با هم انجام دهيد.

- از طريق صرف وقت براي اموري كه لذت مي‌بريد و احساس خوبي درباره آنها داريد، فشار خود را كاهش‌دهيد.

فرمول موفقيت‌

زماني كه فرد استرس را به عنوان يك هشدار در نظر مي‌گيرد و اجازه نمي‌دهد كه اين اضطراب، تفكر يا باور او را تحت تاثير قرار دهد بهتر مي‌تواند تصميم‌گيري كند. استرس، بخش بسيار مهمي از تداوم حيات است، به عنوان هشدار عمل مي‌كند و پيام ديگري جز احتمال وجود خطر به همراه ندارد. براي افزايش منابع ذهني و داشتن زندگي شادتر، سالم‌تر و قابل كنترل به پيشنهادهاي زير توجه كنيد.

- به احساسات اضطراب‌آور خود توجه كنيد.

- ايمان به خدا و ايمان به خود را فراموش نكنيد. حتي اگر بر اين باوريد كه در فهرست سياه خدا قرار داريد.

- سپس براي فكر كردن و تصميم‌گيري از منطق خود كمك بگيريد.

صابر محمدي‌


دکتر محمود احمد‌ي‌نژاد صبح امروز از بيست و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران بازديد نمود

18/02/1387

در اين بازديد که به مدت چهار ساعت به طول انجاميد دکترصفارهرندي،وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، دکتر پرويز معاون فرهنگي وزير ارشاد،اشعري رئيس کتابخانه ملي و احسان اله حجتي قائم مقام نمايشگاه ايشان را همراهي نمودند. دکتراحمد‌ي‌نژاد در اين بازديد از بخش عمومي نمايشگاه بازديد نمود و از نزديک با ناشران در خصوص نشر و مشکلات آن به گفتگو پرداخت.
در بازديد رئيس محترم جمهوري ايران و وزير محترم ارشاد به همراه دكتر پرويز و همراهان از غرفه انتشارات محمد ضمن بازديد از محصولات و فعاليتهاي انتشارات محمد ضمن يادداشت مرقومه اي در كتاب سيماي كوروش در صبحدم تاريخ كه از آخرين كتابهاي منتشر شده انتشارات بود از اين موسسه تقدير نموده و آن را مزين نمودند .در حاشيه اين بازديد مي توان به حضور رئيس جمهور در ميان بازديد کنندگان از نمايشگاه اشاره نمود که به علت کثرت جمعيت و استقبال از رئيس جمهور خروج ايشان از نمايشگاه به کندي صورت گرفت.



فروش کتاب با بن الکترونيکي

17/02/1387

دو ميليارد و 106 ميليون و 801 هزار و 298 ريال کتاب در سه روز اول نمايشگاه کتاب تهران با استفاده از بن الکترونيکي خريد کتاب فروخته شد. خانه کتاب اين رقم فروش را درحالي اعلام مي‌کند که در سه روز اول نمايشگاه دستگاههاي کارت‌خوان حالت قطع و وصل داشتند.اين در حالي است که بيش از 600 هزار نفر براساس آخرين آمار معاونت فرهنگي وزارت ارشاد، بن الکترونيکي خريد در اختيار دارند.
به گزارش واحد مركزي خبر ، بر اساس اعلام مؤسسه خانه کتاب اين مقدار فروش از طريق 28 هزار و 460 بن الکترونيکي کتاب صورت گرفته است.

اين در حالي است که بيش از 600 هزار نفر براساس آخرين آمار معاونت فرهنگي وزارت ارشاد، بن الکترونيکي خريد در اختيار دارند.

براساس اين آمار در روز اول با استفاده از 2 هزار و 836 بن الکترونيکي خريد کتاب، 165 ميليون و 764 هزار و 857 ريال کتاب فروخته شده است.

روز دوم از طريق يک هزار و 152 بن الکترونيکي مورد استفاده بازديدکنندگان، در مجموع 767 ميليون و 323 هزار و 500 ريال کتاب فروخته شد.

سومين روز نيز بازديدکنندگان از 14 هزار و 691 بن الکترونيکي براي خريد يک ميليارد و 173 ميليون و 712 هزار و 941 ريال کتاب استفاده کرده‌اند.


روزي براي ماماها

16/02/1387

ماما به عنوان حلقه مهم ارتباطي و هماهنگ‌كننده بين اعضاي خانواده و اعضاي تيم بهداشتي - درماني نقش بسيار مهمي در تامين سلامت زنان ايفا مي‌كند. ارائه مراقبت‌هاي مامايي با كيفيت بالا و تلاش در بهبود مستمر آن، عامل بالقوه‌اي در كاهش مرگ و مير و ابتلاي مادران خواهد بود. اما در كشور ما اين نقش مدت‌هاست كه به فراموشي سپرده شده است.
پنجم ماه مي‌مصادف با 16 ارديبهشت، روز جهاني ماما نامگذاري شده است. براي اولين بار در سال 1980 اين روز به عنوان روز جهاني ماما پيشنهاد شد و سپس از سال 1992 به صورت رسمي اعلام شد. هدف از بزرگداشت روز جهاني ماما افزايش آگاهي و تبادل اطلاعات ما بين ايشان در راستاي سلامت مادر و نوزاد است.
در دنيا روزانه 1600 زن در اثر عوارض بارداري و زايمان جان خود را از دست مي‌دهند و بيش از 99 درصد اين مرگ‌ها در كشور‌هاي در حال توسعه اتفاق مي‌افتد، بيشترين علت مرگ مادران (حدود 60 تا 80 درصد) به علت خونريزي، زايمان سخت، فشارخون بالا، عفونت و عوارض سقط‌هاي غير بهداشتي است و بسياري از اين مرگ‌ها قابل پيشگيري است. با مرگ مادر، خانواده عضو اصلي خود را براي مديريت و مراقبت كودكان از دست مي‌دهد و سرانجام بقا و آموزش كودكان نامعلوم مي‌شود. لذا پيشگيري از مرگ مادران يكي از اهداف مهم كشورهاست. با برنامه‌ريزي دقيق و انجام مراقبت‌هاي لازم در اين دوران مي‌توان به اين هدف دست يافت و ماما به عنوان عضو اصلي در مراقبت از مادر نقش مهمي در اين راستا ايفا مي‌كند.

مشكلات جامعه مامايي‌


بزرگترين مشكل ماما‌هاي كشور بازار كار نامناسب است.كار اصلي ماما، انجام زايمان طبيعي است. اما در حال حاضر اين امكان براي جامعه مامايي ايران فراهم نيست. قبلا مراقبت و انجام امور زايمان به وسيله ماماها انجام مي‌شد و اگر مساله‌اي غيرطبيعي بود به پزشكان مراجعه مي‌شد. اما هم اكنون مراجعه گسترده به مطب پزشكان متخصص زنان بازار كار ماماها را با مشكل مواجه كرده است.

از سويي نبود تجربه كافي و اطلاعات جامع فارغ‌التحصيلان رشته مامايي، عدم تناسب پذيرش دانشجوي مامايي و كمبود رديف‌هاي استخدامي معضل بيكاري جامعه مامايي را تشديد مي‌كند.

به خطر افتادن استقلال حرفه مامايي از ديگر مشكلات كنوني جامعه مامايي در ايران است. بنابر تعاريفي كه سازمان بهداشت جهاني و دستورالعمل‌هايي كه وزارت بهداشت صادر كرده است، رشته‌ مامايي كاملا مستقل تعريف شده و مي‌تواند بدون نياز به سرپرست وظايف خود را انجام دهد. اموري كه در حيطه كاري ماماها قرار دارد شامل كليه مراقبت‌هاي عادي دوران بارداري، مشاوره‌هاي دوران بلوغ، تشخيص و درمان بيماري‌هاي شايع دستگاه تناسلي و مشكلات دوران پيري مي‌شود.

مشكل ديگر جامعه مامايي كشور عدم عقد قرارداد دفاتر خصوصي اداري و سازمان‌هاي بيمه با آنهاست. در تمام دنيا خدمت دهنده تحت پوشش بيمه قرار مي‌گيرد و در واقع چه خدمت توسط پزشك انجام شود و چه ماما ولي در كشور ما اين‌گونه نيست. عدم عقد قرارداد سازمان‌هاي بيمه‌گر و پذيرش سونوگرافي در دفترچه بيمه از سوي ماماهاي كشور موجب مي‌شود بيماران ‌نتوانند از بيمه خدمات درماني و تامين اجتماعي استفاده كنند. عدم قرارداد بيمه‌ها با ماما موجب مي‌شود ميل فرهنگي خانواده‌ها كه ترجيح مي‌دهند براي كوچك‌ترين مشكلي به پزشك متخصص مراجعه ‌كنند تشديد شود.

اين موضوع هم از نظر اقتصادي پرهزينه است و هم وقت متخصصان را به امور ساده‌تري كه از عهده ماما هم براحتي برمي‌آيد اختصاص مي‌دهد. حتي براي سازمان‌هاي بيمه‌گر نيز هزينه‌هاي بيشتري به وجود مي‌آورد.

سزارين به جاي زايمان طبيعي


علاقه مادران جوان به سزارين و جاذبه مالي اين عمل براي پزشكان بخش خصوصي موجب شده نه تنها ماما كه وظيفه اصلي را در تولد نوزادان دارد بيكار شود بلكه سلامت جامعه نيز به خطر بيفتد.

شيوع روزافزون سزارين، نگراني‌هاي مديريتي و بهداشتي را در جامعه و براي مسوولان اجرايي فراهم كرده است؛ به طوري كه طبق آمار در ايران در سال 1379 حدود 35 درصد از كل زايمان‌ها به روش سزارين بود، در سال‌هاي بعد اين رقم سيرصعودي پيدا كرد. به طوري كه در سال 82 آمار سزارين در بيمارستان‌هاي دولتي، دانشگاهي20درصد، در بيمارستان‌هاي دولتي غيردانشگاهي 44درصد و بيمارستان‌هاي خصوصي 88‌درصد گزارش شد.

در آخرين مطالعه و تحقيق آمار منطقي سزارين در كشور مشخص شد آمار جديد سزارين در كشور 15‌درصد كل موارد زايمان است و پيش‌بيني مي‌شود، اين كاهش آمار به دليل افزايش اطلاع‌رساني و آگاهي خانواده‌ها باشد.
البته اين نگاه خوشبينانه به موضوع است. ناهيد خداكرمي، دبير جمعيت علمي مامايي در خصوص آمار سزارين در كشور مي‌گويد: متاسفانه ميزان سزارين در برخي بيمارستان‌هاي خصوصي كشورمان به 100 درصد رسيده است.

آمارهاي پراكنده و غيررسمي نشان مي‌دهد كه حتي در شهر‌هاي كوچكي كه تا همين چند سال پيش يك سزارين هم انجام نمي‌شد، زايمان به روش سزارين افزايش چشمگيري داشته است، به نحوي كه نه تنها شيوع اين روش در بيمارستان‌هاي خصوصي به صددرصد رسيده، بلكه حتي در بيمارستان‌هاي دولتي اين شهرستان‌ها نيز ميزان انجام سزارين به 60 تا 70 درصد رسيده است.

حتي اگر آمار 15 درصدي را در نظر بگيريم، بايد گفت اين ميزان در مقايسه با استاندارد سازمان بهداشت جهاني (8 تا 10 درصد) بسيار زياد است و بايد به‌كارگيري راه‌هاي پيشگيرانه و اطلاع رساني از سوي مسوولان بخش سلامت در كشور ادامه يابد.

با توجه به عوارضي كه سزارين بعد از زايمان به فرد تحميل مي‌كند و هزينه‌هاي بي مورد آن، زايمان طبيعي هم به نفع مادر است و هم پزشكان و هم دولت. به همين دليل طبق برنامه‌ريزي دولت بايد اين ميزان كاهش يابد و البته رسيدن به اين هدف همكاري همه جانبه‌اي را مي‌طلبد. يكي از دلايل افزايش آمار سزارين بي توجهي به نقش ماما در نظام خدمات سلامت كشور است.

توانمندسازي ماماها


گسترش زايمان طبيعي از برنامه‌هاي محوري وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي است كه ترويج آن توسط همكاران ماما امكان پذير است.ماماها با اخذ آموزش‌هاي لازم، قادر به كسب مهارت‌هاي باليني و مديريت به منظور نيل به هدف بهبود مداوم كيفي خدمات براي ترويج مادري ايمن خواهند بود.

از نظر حرفه‌اي، وزارت بهداشت در 2 سال اخير توجه ويژه‌اي به خدمات ماماها داشته است.

ابلاغ آيين نامه آموزش مداوم جامعه مامايي، تصويب دوره phD بهداشت باروري، پيگيري براي برگزاري دوره‌هاي كوتاه مدت آموزشي در زمينه مهارت‌هاي نوين مامايي، راه‌اندازي 9 مركز براي آموزش و ارائه خدمات استاندارد زايمان طبيعي با روش‌هاي كاهش درد و تشكيل هسته آموزشي از اعضاي هيات علمي مامايي براي آموزش روش‌هاي كاهش درد زايمان به مربيان سراسر كشور، از جمله اقداماتي است كه در چند سال اخير از سوي وزارت بهداشت براي توانمندسازي ماماها انجام شده است.

خدمات وسيع‌


شعار روز جهاني ماما در سال 2007 حضور دائمي ماما در كنار زنان گيرندگان خدمت بود كه اين حاكي از جامع نگر بودن حرفه مامايي است. ماما وظيفه مهمي در مشاوره و آموزش بهداشت نه تنها براي زنان بلكه براي خانواده و جامعه دارد. كار ماما بايد شامل آموزش دوران بارداري، آماده كردن والدين براي پذيرش وظايف پدري و مادري شود و به تنظيم خانواده و مراقبت‌هاي كودك و بعضي موارد بيماري‌هاي زنان گسترش يابد. او مي‌تواند در بيمارستان‌ها، درمانگاه‌ها، واحدهاي بهداشتي، منازل و هر شكل ديگري از ارائه خدمات مامايي كار كند.

اما طبق نظر عموم، ماما مترادف با كلمه زايمان و مراقبت دوران بارداري است. در حالي كه حيطه خدمات مامايي بسيار وسيع‌تر و از ابتداي تولد تا انتهاي عمر است و ابعاد مختلف بهداشتي در زمينه بهداشت باروري، مشاوره، آموزش و آگاهي در دوران بلوغ، ازدواج، بارداري و يائسگي را شامل مي‌شود. اين آموزش‌ها ضامن سلامت خانواده است. اين اهداف با كمي توجه و سرمايه‌گذاري قابل دستيابي است.

فاصله با جهان‌

بر اساس استانداردهاي بين‌المللي بايد بر اساس هر هزار تولد 30 تا 50 ماما در نظام بهداشت و درمان وجود داشته باشد. علي‌رغم اين كه در كشور با خيل عظيم ماماهاي بيكار مواجه هستيم اما به ازاي هر هزار تولد تنها 12 ماما وجود دارد، كه اين مساله نشان مي‌دهد هنوز از خيل عظيم نيروهاي جوان با استعداد به دليل عدم شناخت جايگاه واقعي آن استفاده بهينه نشده است. بر اساس آمار سازمان نظام پزشكي تعداد ماماهاي داراي شماره نظام مامايي 18 هزار و 830 نفر، تعداد ماماهاي داراي پروانه مطب 5245 نفر و تعداد ماماهاي داراي مطب 3827 نفر است.

از 35 هزار ماماي فارغ‌التحصيل از دانشگاه، تعداد 10 هزار نفر در مراكز بهداشتي درماني دولتي شاغلند و بر اساس آخرين آمار تعداد دانش‌آموختگان در فاصله زماني سال‌هاي 70‌تا‌82،‌ 40 هزار و 312 نفر است كه از اين تعداد 20‌هزار و 80 نفر كارشناس، 45 نفر كارشناس‌ ارشد و 19 هزار و 813 نفر كاردان مامايي هستند.

دلارام شجاعي باغيني‌



وقتي ‌چشمه‌ انگيزه‌تان‌ خشك ‌مي‌شود

15/02/1387

آيا حس مي‌كنيد هنگامي كه در محل كار خود هستيد، از شما بيگاري مي‌كشند و كار بي‌هدفي را دنبال مي‌كنيد؟ آيا احساس خستگي مفرط مي‌كنيد؟ حس مي‌كنيد اصلا حوصله نداريد فردا هم سركار بياييد؟ اگر اين افكار و احساسات را تجربه مي‌كنيد، احتمالا در حال كشمكش با فرسودگي شغلي هستيد كه اين احساس، رغبت و اشتياق شما به كارتان را تا جايي كاهش مي‌دهد كه چشمه انگيزه‌تان كاملا خشك مي‌شود. در واقع مهارت‌ها و دانش شما آسيبي نديده، اما علاقه و رغبت شما به كارتان كاهش يافته است.
مسووليت اصلي مديران و كارفرمايان منحصر به توليد بهره‌وري و توجه به منابع مادي سازمان نيست و يك مديريت اثربخش بدون در نظر گرفتن عوامل انساني و توجه به نيازهاي رواني كاركنان امكان‌پذير نيست، اگرچه رشد فناوري تحولات عظيمي در زندگي و رفاه انسان به وجود آورده، اما متاسفانه شبكه ارتباطي و عاطفي را آسيب‌پذير كرده است و كارفرمايان مخصوصا در مراكز صنعتي و ماشيني بايد به طراحي برنامه‌هاي ارتقاي سلامت روان و پيشگيري از اختلالات سازماني ازجمله استرس و فرسودگي شغلي همت گمارند كه البته توجه به اين امر بي‌شك مسير نيل به بهره‌وري سازماني را تسهيل مي‌كند.

محيط كار نقش مهمي در ارتقاي سلامت افراد ايفا مي‌كند؛ چرا كه شاغلان بيش از 60 درصد زمان بيداري خود را در محيط كار سپري مي‌كنند. اهميت ارتقاي سلامت روان كاركنان در محيط كار در مقوله توليد و بهره‌وري بسيار بديهي و روشن است و توجه به انسان اين منبع اصلي افزايش بهره‌وري بسيار ضروري به نظر مي‌رسد.هر فرد در جريان انطباق با محيط شغلي و اجتماعي خود ناچار مي‌شود مسائلي را باوجود ميل باطني خود متحمل شود. اين بي‌علاقگي به كار زماني كه بشدت غيرقابل تحمل شد به‌فرسودگي‌شغلي‌منجرمي‌شود.
مفهوم فرسودگي شغلي در اوايل 1970 براي اولين بار از سوي فرويد ونبرگر معرفي شد. وي فرسودگي شغلي را حالتي از خستگي و ناكامي مي‌داند كه به علت از خودگذشتگي فرد در روش زندگي يا ارتباطي كه به وصول نتيجه دلخواه منجر نمي‌شود، به وجود مي‌آيد.

فرسودگي رخوت روح وروان كارمند است كه در آن انگيزه، يعني همان نيروي پر رمز و رازي كه او را به حركت در مي‌آورد، آسيب مي‌بيند يا حتي كاملا تخريب مي‌شود. فرسودگي شغلي مفهوم مطلق سياه يا سپيد ندارد. در يك روز بخصوص ممكن است اشتياق به كار افزايش يا كاهش يابد، اما اين شرايط ثابت نيست و با تقويت انگيزه دوباره به حالت اول بر مي‌گردد؛ مثل آتشي كه وقتي رو به خاموشي مي‌رود، با افزايش سوخت دوباره جان مي‌گيرد.

افراد مستعد فرسودگي

در وهله اول كساني كه از كار خود عيب‌جويي مي‌كنند و كساني كه آشكارا با همكارانشان احساس خصومت دارند، در معرض فرسودگي شغلي هستند. از ديگر افراد مستعد كساني هستند كه مجبورند تصميماتي بگيرند كه در مقابل آن بايد پاسخگو باشند يا تصميماتي كه با مساله مرگ و زندگي در ارتباط است.

مديران، رهبران گروه‌ها و سرپرستان نيز به خاطر مسووليت، بيش از ديگران در معرض خطر هستند.

افرادي كه تحت برنامه‌هاي زماني فشرده و طاقت‌فرسا بايد كار كنند.

شاغلاني كه وظيفه‌شان نياز به توجه دقيق يا كار تكراري ظريف دارد و فاعلان كارهايي كه به لحاظ قانوني و سياسي نادرست است، ازجمله موارد مستعد فرسودگي هستند. هيچ كس در مقابل فرسودگي شغلي ايمن نيست و هر فرد در هر سطحي از دانش و مهارت و با هر سن و جنسيتي مي‌تواند به فرسودگي شغلي مبتلا شود.

راهكارهاي پيشگيرانه

ما بايد باور داشته باشيم نيرومند هستيم و توانايي تاثير مثبت بر اتفاقاتي را كه برايمان مي‌افتد، داريم. از لفظ باور داشته باشيم استفاده شد؛ چراكه نحوه نگاهمان به جهان اثر مهمي بر استعداد نهفته ما براي فرسودگي دارد. باور به اين‌ كه ما نمي‌توانيم اتفاقاتي را كه برايمان مي‌افتد، كنترل كنيم و حس درماندگي ناشي از آن، از تهديدات بزرگ گرايش به فرسودگي است. بسياري از زندانيان به خاطر احساس درماندگي مرده‌اند. برنو بتلهيم كه يك روان‌شناس مشهور است و از يكي از بدترين اردوگاه‌هاي مرگ نازي‌ها جان سالم به در برده است، براساس تجربه خود مي‌گويد: وقتي افراد احساس مي‌كردند بر اتفاقات كنترلي ندارند، مانند مرده‌هاي متحرك مي‌شدند.

مديريت بر خود

البته مديريت بر خود به طور موثر نياز به افزايش دانش و مهارت دارد. ممكن است شما مهارت‌هاي مديريت بر خود را به طور غيررسمي از والدين و معلمان آموخته باشيد، ولي احتمال دارد به طور موثر بر خود مديريت نكنيد.
به هر حال مديريت بر خود قدرت شخصي شما را بالا مي‌برد؛ زيرا مي‌توانيد شرايطي را ايجاد كنيد كه در آن شرايط پاداش‌هايي را كه براي نگهداري انگيزه بالا نياز داريد، به خود بدهيد و اين گونه انگيزه خود را تقويت كنيد.

تصديق خود

حتي در محيط‌هايي با افراد بسيار نامسوول و متخاصم باز هم مي‌توانيد منبع قدرت را در دست گيريد. شما مي‌توانيد به خود تصديق و پاداش اهدا كنيد. متاسفانه كمتر هستند افرادي كه بتوانند پاداش‌هاي به خود اهدا شده استفاده كنند. بسياري از افراد در گفتگوهاي منفي‌گرايانه گرفتار مي‌شوند و افراد كمي از تصديق و تاييد خود بهره مي‌جويند. درنتيجه براي بيشتر مردم اين منبع قدرت خاموش و متروك باقي مي‌ماند و در عوض به تصديق و تاييدي كه از سوي ديگران مخصوصا مدير و مسوول باشد، وابسته مي‌مانند.

مديريت استرس‌

بسيار مهم است كه بدانيد بدن شما چگونه كار مي‌كند و چه شرايطي باعث به وجود آمدن استرس در شما مي‌شود قدرت شما در ايمان به اين مقوله است كه اگرچه شما شرايط دشوار را دوست نداريد، اما مي‌توانيد بر آن فائق آييد چنين افكاري شما را قادر مي‌كند با شرايط كنار آييد و مشكلات را حل كنيد، نه اين ‌كه از شرايط فرار كنيد. بلكه راه‌حل را بيابيد.

استراحت و تمدد اعصاب به بدن امكان بهبودي مي‌دهد و به بهترين عملكرد منجر مي‌شود. هر فرد با تمرين مي‌تواند بهره‌گيري از تجدد اعصاب را براي كنترل استرس بياموزد. وقتي فرد بتواند مطابق ميل خود استراحت كند، قدرت شخصي او افزايش مي‌يابد.

مثلاوقتي باشرايط بحراني مواجه مي‌شويد، اگر به فعاليت ادامه دهيد، هوشيار باقي مي‌مانيد و از تمام منابع براي مبارزه با آن شرايط دشوار بهره مي‌جوييد و اعتماد به نفس شما افزايش مي‌يابد؛ زيرا مي‌دانيد كه با وجود تحريك خونسرد باقي مي‌مانيد، در نتيجه به جاي احساس درماندگي، احساس قدرت مي‌كنيد.

يك نظام حمايتي تشكيل دهيد

يك نظام حمايتي قوي متشكل از خانواده، دوستان و همكاران مي‌تواند در حمايت كردن شما از آثار منفي فرسودگي و استرس مفيد باشد. افرادي كه از چنين نظامي برخوردار باشند، سلامتي و طول عمر بيشتري دارند.

براي خود هم‌پيماناني تشكيل دهيد

هم‌پيمانان مي‌توانند در انجام كار به شما كمك كنند. همكارانتان مي‌توانند شما را در رسيدن به اهدافتان ياري كنند و يا عقب بيندازند. وقتي هم‌پيماناني داشته باشيد كه بتوانيد روي آنان حساب كنيد، احساس كنترل بيشتري مي‌كنيد. حتي در شرايط خيلي دشوار به دليل اين ‌كه مي‌توانيد روي كمك افراد بخصوصي حساب كنيد، احساس كنترل و قدرت خواهيد كرد.

مهارت‌هاي خود را گسترش دهيد

شما در جريان شغل خود با شرايطي مواجه مي‌شويد كه نيازمند مهارت‌هايي است كه هنوز نداريد. قدرت شخصي شما پس از كسب اين مهارت‌ها افزايش مي‌يابد، وقتي بدانيد چگونه بايد مهارت‌هاي موردنياز خود را به دست آوريد و با مديريت شرايط غيرمنتظره، اعتماد به نفس بيشتري كسب خواهيد كرد.

اهداف خود را بسط دهيد

اگرچه اهداف شما بايد گام‌هاي كوچكي باشد، اما بايد آنقدر هم بزرگ باشد كه باعث جلو رفتن شما شود. به عنوان مثال، به يوگا فكر كنيد. در يوگا بدن خود را در شرايط خاصي قرار مي‌دهيد و سپس به آرامي ماهيچه‌ها را مي‌كشيد. همين طور مجموعه گام‌هاي كوچك بايد به آرامي توانايي شما را افزايش دهد. نگران نباشيد كه گام‌ها خيلي كوچك هستند تا وقتي مسير باز و ادامه‌دار است، هيچ گامي كوچك نيست.

از قوه تخيل و تصورتان بهره گيريد

خود را محدود نكنيد. هر راهي را كه مي‌توانيد تصور كنيد تا به آنچه مي‌خواهيد برسيد. ببينيد چه مهارت‌هايي داريد، سپس تصميم بگيريد، بعد كارتان را شروع كنيد. قبول كنيد مي‌توان براي چيزهايي كه نمي‌خواهيد و دوستشان هم نداريد، باز هم به سختي كار كنيد.

از زبان قوي و مستحكم استفاده كنيد

افراد وقتي رو به سمتي مي‌روند كه قرباني فرسودگي شغلي مي‌شوند، تمايل دارند گرفتار افكار درمانده‌ساز بيشتري شوند. وقتي به خود بگوييد درمانده هستيد، مبارزه با فرسودگي را مشكل‌تر مي‌كنيد. بايد افكار خود را كنترل كنيد. بايد يك فكر سودمند را جايگزين فكر درمانده كنيد. مثلا به جاي جمله «آه همه چيز را خراب كردم» بهتر است بگوييد «اشتباه كردم، اما تجربه‌اي شد و آموختم» هر دو فكر توصيف‌هاي درستي هستند، اما اولي حس درماندگي را توليد مي‌كند و دومي حس قدرت و اعتماد به نفس را.

راهكارهاي پيشگيرانه براي كارفرمايان‌

ازجمله برنامه‌هايي كه هر كارفرما و مدير براي پيشگيري و كنترل استرس و فرسودگي شغلي در سازمان مي‌تواند انجام دهد:

طراحي برنامه‌هايي با هدف تقويت عوامل محافظت‌كننده (شامل آموزش اعتماد به نفس و تاب‌آوري)‌.

سياست كاهش دادن عوامل خطرآفرين سازماني از بعد رواني مانند افسردگي و پرخاشگري، سوءمصرف مواد مخدر و توجه بعد فيزيكي و عوامل ارگونوميك (نور، صدا و رنگ‌آميزي).

بهبود بخشيدن شبكه‌هاي ارتباطي در سازمان و تلاش به منظور بهبود كميت و كيفيت ارتباطات چندسويه.

ايجاد فعاليت‌هاي جايگزين و غني كردن اوقات فراغت كاركنان و توجه به امور رفاهي و ورزشي آنان.

فراهم آوردن امكاناتي كه مهارت و دانش همه افراد بسته به تخصص و وظيفه شغليشان‌ افزايش يابد.

نشانه‌هاي فرسودگي شغلي‌

حس گاه به گاه خستگي، عصبانيت و نارضايتي و نگراني همگي از بخش‌هاي عادي و لاينفك كار و زندگي‌اند، اما افرادي كه در سيكل فرسودگي شغلي گرفتار مي‌شوند، معمولا اين احساسات را بيش از ديگران تجربه مي‌كنند و اين روند ادامه مي‌يابد تا زماني كه اين احساسات مزمن مي‌شوند و افراد از نوعي فرسايش عاطفي شاكي مي‌شوند. با وجودي كه هيچ دو فردي كاملا مشابه رفتار نمي‌كنند، اما در بيشتر موارد افراد خستگي را با عصبانيت پاسخ مي‌دهند. در سطوح بعدي نگراني و ترس سپس در موارد حاد نااميدي را مشاهده مي‌كنيم مجموعه اين علائم معمولا با كاهش راندمان كاري، پس زني و مشكلات ميان فردي، بيماري، غيبت از كار و در موارد زيادي با سوء مصرف موادمخدر در كاركنان همراه است.

يكي از راه‌هاي فهميدن علت فرسودگي دركارمند، دريافت اين نكته است كه چه مواردي انگيزه افراد را حفظ مي‌كند و افزايش مي‌دهد. همان‌طور كه بدن براي سلامتي به ويتامين‌ها نياز دارد، براي ارتقاي انگيزه نيز موادي مورد نياز است: پاداش براي كار خوب و ايمان و اعتقاد به اين كه شما مي‌توانيد بر مسائلي كه بر شما اثر مي‌گذارد، كنترل و مديريت داشته باشيد. اين موارد بر افزايش انگيزه شما در محيط كار موثر است.

يكي از مواردي كه باعث خشك شدن چشمه انگيزه افراد مي‌گردد، نبود پاداش است. پاداش مي‌تواند شامل تقدير، اعلام احساس رضايت، تقويت عزت نفس،‌ ترفيع رتبه، خوشگذراني و پاداش مالي باشد كه با توجه به تفاوت‌هاي فردي در افراد و علاقه آنان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. پاداش به شكل منفي مي‌تواند شامل جلوگيري از انتقاد، كاهش تنهايي، كاهش قرض و بدهي، دور شدن از روابط بد و ناسالم يا هر چيز ناخوشايند باشد.

آزاده اوليايي‌


افزايش ساعت كار نمايشگاه كتاب تهران

14/02/1387

معاون اجرايي بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران گفت: با توجه به استقبال گسترده علاقه‌مندان به كتاب،ساعت كار بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران يك ساعت افزايش يافت.
به گزارش خبرگزاري فارس، حميد قبادي ، معاون اجرايي بيست و يكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران گفت: با توجه به استقبال گسترده علاقه‌مندان به كتاب، نمايشگاه از ساعت 10 صبح تا 9 شب و در ايام تعطيل از 9 صبح تا 10 شب در مصلي تهران پذيراي اهالي كتاب خواهد بود.

پيش از اين ساعت كار نمايشگاه از 10 صبح تا 8 شب بود.

او از آمادگي 15 دستگاه خودروي عمومي ون در محيط نمايشگاه خبر داد و افزود: جابجايي بازديد‌كنندگان از ورودي‌هاي جنوبي و شمالي مصلي به محوطه مركزي نمايشگاه توسط اين خودروها به صورت رايگان و در طول ساعت برپايي كار نمايشگاه صورت مي‌گيرد.


نمايشگاه كتاب تهران؛ از آغاز تا امروز

13/02/1387

نمايشگاه كتاب تهران بعد از دو دهه افت و خيز، آزمون و خطا و فراز و فرود فردا ديباچه دهه سوم عمر خود را رقم مي‌زند. تاكنون بيست دوره از نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران برگزار شده و تعداد ناشران داخلي و خارجي از يك طرف و تعداد كشورهاي شركت‌كننده طي اين بيست سال كم و زياد شده است.
نخستين دوره از نمايشگاه كتاب تهران سال 1366 در زمان جنگ تحميلي عراق عليه ايران برگزار شد. در آن نمايشگاه 59 درصد كتاب‌ها در بخش خارجي از كشورهاي آمريكا، انگليس و لبنان آمده بود.

برگزاري نمايشگاه كتاب براي رشته‌هاي خاص در ايران چندين دهه سابقه دارد. اما نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران نخستين نمايشگاه عمومي از اين نوع در كشور بود.

اين رويداد فرهنگي زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزارمي‌شود، در اولين دوره نمايشگاه كتاب تهران سيدمحمد خاتمي وزير ارشاد بود.

تاكنون بيست دوره از نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران برگزار شده و تعداد ناشران داخلي و خارجي از يك طرف و تعداد كشورهاي شركت‌كننده طي اين بيست سال كم و زياد شده است.

سال 78 در دوازدهمين دوره برگزاري نمايشگاه كتاب تهران، تعداد كشورهاي شركت‌كننده به 21 كشور رسيد. امسال بعد از بيست دوره، تعداد كشورهاي شركت‌كننده در اين رويداد فرهنگي به 76 رسيده است.

تعداد عناوين كتاب‌ها هم افت و خيز داشته است. در دوره اول 26 هزار عنوان كتاب عرضه شد. امسال طبق گفته‌هاي محسن پرويز، رئيس بيست و يكمين نمايشگاه كتاب تهران قرار است 200 هزار عنوان كتاب نمايش داده شود.

با اين حال در هجدهمين دوره اين رويداد فرهنگي 256 هزار عنوان كتاب عرضه شد.
در نمايشگاه كتاب تهران علاوه بر برپايي غرفه و عرضه كتاب در بخش‌هاي داخلي و خارجي فعاليت‌هاي جانبي ديگري نيز صورت مي‌گيرد.

موضوع اين برنامه‌ها هر سال متفاوت است و بستگي به رخدادها و مسائل روز ايران يا نامگذاري براي آن سال دارد.
در هفدهمين دوره نمايشگاه به مناسبت ميلاد پيامبر و امام صادق «سراي مهر و ماه» برنامه‌هاي ويژ‌ه‌اي برگزار شد يا امسال به مناسبت سال نوآوري و شكوفايي برنامه‌هاي خاصي تدارك ديده شده است.

نمايشگاه كتاب تهران با اين حال يك تفاوت عمده نيز با نمايشگاه‌هاي ديگر كتاب دارد و آن شيوه رفتار و داد و ستد كتاب است.

در اين نمايشگاه بازاريابي انجام نمي‌شود و ناشران سفارش كتاب قبول نمي‌كنند و كتاب‌هاي خود را مستقيم به مشتريان خود مي‌فروشند.

در بخش كتاب‌هاي خارجي هم وزارت ارشاد هر سال براي كمك به توان خريد بازديدكنندگان يارانه‌اي در نظر مي‌گيرد.


فارس


غفلت ‌‌از‌ بازار ‌كتاب ‌منطقه‌

12/02/1387

نمايشگاه كتاب تهران حالا روي پله بيست و يكم ايستاده است. اين نمايشگاه با همه كاستي‌ها و نواقصي كه در برگزاري و محل آن دارد توانسته است حداقل در بخش بين‌الملل كارنامه قابل قبولي ارائه كند. افزايش ميزان دلاري كتاب خارجي عرضه شده امسال به رقم بالاي 50 ميليون دلار و اين نكته كه اين رقم تنها به اعتبار اين نمايشگاه و نه پشتوانه بانكي افزوده ، از ويژگي‌هاي كارنامه قابل قبول اين نمايشگاه است؛ هر چند نمايشگاه در بخش داخلي هم موفقيت‌هايي داشته كه قابل بررسي است، با توجه به اهميت بخش بين‌الملل، پاي صحبت‌هاي دكتر محمدرضا وصفي، مدير بخش بين‌الملل نمايشگاه نشسته‌ايم.
وي با تجربه چند ساله در اين بخش توانسته است مجموعه خوبي از فعاليت‌هاي بين‌المللي را مديريت كند. اين مجموعه در چند سال اخير رشد خوبي داشته و توانسته است چهره نمايشگاهي آوردگاه كتاب تهران را به نمايش بگذارد.
نمايشگاه كتاب تهران در بيست و يكمين دوره شاهد عرضه 50 ميليون دلار كتاب در بخش بين‌الملل است. با توجه به ‌ظرفيت محدود نمايشگاه كتاب تهران، اين رشد كه از چند سال گذشته افزايش داشته تا كجا ادامه خواهد يافت و آيا بايد هر سال شاهد افزايش اين ميزان باشيم؟

اول اجازه بدهيد بدانيم جايگاه اين 50 ميليون دلاري كه وارد كشور مي‌شود كجاست. براساس مبادلاتي كه بازار دارد ما نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران را در درجه نخست نمايشگاهي فرهنگي ارزيابي مي‌كنيم. اما گردش مبادلات اقتصادي براي بخش خصوصي تعريف خودش را دارد.

به عبارت ديگر يكي از بخش‌هاي مهمي كه مي‌توانيم به عنوان معياري براي اقتصادي بودن حوزه فرهنگ در نظر داشته باشيم، گمان مي‌كنم موضوعي به نام نمايشگاه كتاب است، چه در بخش كتب داخلي و چه بخش خارجي. اين مساله بايد مورد ارزيابي دقيق قرار گيرد كه اين حجم گردش اقتصادي را چگونه مي‌توان مديريت كرد كه منجر به شرايط بهتري ‌شود. به طور خاص براي كتاب‌هاي خارجي و وارداتي كه حدود 50 ميليون دلار است، كار دقيقا درستي است.

پرسشي در اينجا مطرح مي‌شود كه آيا اين حجم حضور براساس پيشتوانه بانكي در كشور صورت مي‌گيرد؟ پاسخ اين است: خير. اين ميزان حضور براساس اعتبار نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران صورت مي‌گيرد. ناشران خارجي اعم از امريكايي، اروپايي، آفريقايي و عربي بدون هرگونه هزينه مكتوبي و صرفا به دليل اعتبار و موقعيتي كه نمايشگاه كتاب تهران ايجاد كرده است در اين نمايشگاه حضور مي‌يابند. طبيعي است نمايشگاه كتاب تهران ظرفيت جذب تمام اين ميزان كتاب را ندارد. به عبارتي، اين مبلغ كه معادل اقتصادي كتاب است، معرف معادل اقتصادي كالايي است كه به نمايش گذاشته مي‌شود و نه مبادله؛ چرا كه در بخش ارزي نمايشگاه، گردش اقتصادي 10 ميليون دلار است و گردش اقتصادي فروش مستقيم هم همين ميزان است (به طور تقريبي)‌.

با توجه به تدابيري كه در بخش عرضه مستقيم تدارك ديده شده است، چند بخش عمده داريم. تمامي كتاب‌هاي دانشگاهي با ويرايش جديد است. به طور خاص يك حجم زيادي از كتاب‌هاي پزشكي داريم كه به همه رشته‌هاي پزشكي مربوط است. اين دوره از كتاب‌ها 4 ساله است و امسال كه برابر با سال 2008 ميلادي است دوره 4 ساله اين كتاب‌ها فرا رسيده است، پس شاهد تازه‌ترين كتاب‌هاي اين حوزه هستيم.

سرفصل كتاب‌هاي هنري و معماري داريم و گردش اقتصادي آن بين 5/1 تا 2 ميليون دلار است. در بخش كتاب‌هاي عربي، در درجه نخست و در بخش عرضه مستقيم، مبادلات به گونه‌اي تنظيم شده است كه مخاطب و خريدار صرفا به خريدار ايراني محدود نشود، نظر ما اين بوده كه با ايجاد بخش فعالي به عنوان بخش عرضه مستقيم، اين نمايشگاه را به جايگاه منطقه‌اي برسانيم. اين اتفاق رخ داده است و كتاب‌هايي كه از كشورهاي عربي در نمايشگاه عرضه مي‌شود 30 درصد نسبت به سال گذشته افزايش دارد.

ارزيابي‌ ما از افزايش حجم و پاسخ‌هايي كه از ناشران داشتيم و با توجه به تجربه سال‌هاي گذشته و بخصوص نمايشگاه بيستم ثابت كرد كه 30 درصد مصرف مبادلات اين حوزه، به كشورهاي خارجي مي‌رسد و جذب كشورهاي منطقه مي‌شود. از همين‌رو، از نمايشگاه بيستم و با توجه به سابقه 5 ساله بازار جهاني كتاب ايران، بخش كتاب‌هاي عربي داخل كشور هم به حوزه كتاب‌هاي خارجي تزريق شد و اين بخش در بازار جهاني كتاب ايران بازار كتاب عربي نامگذاري شده است. به عبارت ديگر، شرايط در اين بخش به گونه‌اي فراهم آمده كه تجار كشورهاي همسايه هنگام خريد از نمايشگاه؛ كتاب‌هاي وارده اين بخش را نيز ببينند و خريداري كنند. در اين بخش كتاب‌هاي داخلي كه به زبان فارسي منتشر شده هم جذب اين بازار مي‌شود.

انتقال بخش عربي به بخش فروش مستقيم و تزريق اين حجم به بازارهاي منطقه يك نقطه مثبت است؛ اما از سوي ديگر، اين ضعف وجود دارد كه براي مخاطب داخلي گران‌تر تمام مي‌شود و خريداران ايراني در عمل قدرت خريد ندارند و اين مساله گلايه‌مندي اين دسته را منجر شده است.

اين طبيعي است. برنامه‌اي از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در بخش سبد ارز اختصاصي مديريت شد. اگر مي‌خواستيم در اين بخش پاسخگوي نياز واقعي جامعه باشيم نيازمند 30 ميليون دلار اعتبار سالانه هستيم، در حالي‌‌كه سقف اعتبار براي اين بخش طي 10 سال گذشته ثابت مانده و 10 ميليون دلار است. در اين زمينه بايد مديريت كنيم كه اين مبلغ به بهترين شكل مبادله شود. بهترين شيوه براي اين مساله عرضه كليه كتاب‌هاي چاپ نخست و از سال 2005 به بعد بود.

حتي كتاب‌هاي عربي هم اگر پس از 2005 چاپ و منتشر شده و چاپ نخست باشند هم در اين سطح قرار مي‌گيرند، اما مشكل اين است كه عموم ناشراني كه در بخش عربي در نمايشگاه شركت مي‌كنند، بيشتر كتاب‌هايشان به حوزه ميراث فرهنگي اختصاص دارد و تجديد چاپي هستند و نه چاپ نخست و با توجه به سياست كلي نمايشگاه، اين كتاب‌ها ناخودآگاه از اين بخش خارجي مي‌شوند، بخش ديگر اين است كه با توجه به جنبش نرم‌‌افزاري كه در حوزه‌هاي علمي رخ داده كتاب‌هاي علمي مورد نياز جامعه علمي كشور به‌شكل نرم‌افزاري در اختيار پژوهشگران قرار مي‌گيرد. درصد قابل توجهي از كتاب‌هاي اين بخش به مصرف كشورهاي منطقه مي‌رسد، اما اين سياست را ناچاريم به مرحله اجرا بگذاريم و در حد امكان براي آن دسته از خريداراني كه بايد كتاب را با قيمت ارزان‌تر بخرند، كارت‌هاي خريد الكترونيك در بعضي از مراكز دانشگاهي و حوزه‌هاي علميه توزيع كنيم و با همين كارت‌ها، امكان خريد از بخش عربي هم با استفاده از دستگاه‌هاي كارت‌خوان وجود دارد.

با توجه به پاسخي كه به پرسش اول داديد و با توجه به اين‌كه حجم 50 ميليون دلاري كتاب‌هاي خارجي بيشتر از ظرفيت نمايشگاه است، پس در سال‌هاي آينده شاهد افزايش اين ميزان نخواهيم بود.

اگر بتوانيم همين سقف را هم به‌گونه‌اي هدايت كنيم كه كتاب‌ها از نظر كيفي بالاتر برود، اين يعني افزايش. به‌عبارت ديگر، بايد بكوشيم ديگر شاهد تكرار عناوين در نمايشگاه‌هاي بعدي نباشيم.

گردش 10 ميليون دلاري بخش خارجي نمايشگاه چقدر واقعي است؛ يعني چه ميزان از اين گردش براساس توان و قدرت خريد مخاطبان صورت مي‌گيرد و چه ميزان قدرت تزريق صرف يارانه دولتي؟

به هيچ‌وجه تزريق دولتي نيست. به‌هرحال مبلغي كه يك استاد دانشگاه و يا يك دانشجو بايد هزينه كند، براي اين بخش كم نيست. به‌عبارت ديگر، چاپ نخست بودن آثار ما را به جايي رسانده است كه حضور دلال عملا به صفر رسيده است و نبود دلال يعني مصرف كننده واقعي، مصرف‌كنندگان نمايشگاه در بخش خارجي 2 دسته هستند.
مصرف‌كنندگان شخصي كه براساس فراخوان منتشر شده و با مراجعه به بانك صادرات سهميه ارزي خود را دريافت مي‌كنند، بخش ديگر به مصرف كتابخانه‌ها، مراكز پژوهشي و آموزشي مي‌رسد. اين مراكز اعم از دولتي و غير دولتي نيز با توجه به فراخوان نمايشگاه و دريافت عناوين مورد نياز، سهميه خود را دريافت مي‌كنند. بنابراين مي‌توان ادعا كرد كه اين مصرف، مصرف واقعي كشور است.

بحث من اين نبود، بحث برسر اين است كه چقدر افراد و مراكزي كه به خريد كتاب مي‌پردازند، براساس توان و قدرت خودشان است. اين‌كه دولت يارانه مي‌دهد، به‌نظرمن گردش واقعي نيست.

اين مساله با توجه به ميزان درآمد و هزينه‌كرد براي قشر دانشجو صحيح است، چرا كه افرادي كه مشغول تحصيل هستند، قدرت خريد چنداني ندارند. اما اگر به بخش عرضه مستقيم مراجعه‌اي داشته باشيد، صف‌هاي طويلي را مي‌بينيد و اين نشان از توجه قشرهاي مختلف جامعه به كتاب دارد كه كتاب را هم مثل ديگر اقلام مصرفي خود خريداري مي‌كنند و خريدشان تعريف دارد. با توجه به تخصصي بودن بخش خارجي نمايشگاه، بيشتر كارشناسان و متخصصان مي‌توانند با آگاهي از دانش جديد ثروت خود را در 2 حوزه عمومي و خصوصي افزايش دهند. از همين‌رو، نگران خريد كتاب‌ها با قيمت بالا نيستند و از سوي ديگر، با توجه به جديد بودن عناوين اين خريد براي كار و حرفه آنها هم مفيد است.

يكي از نقاط قوتي كه در همه اين سال‌ها در نمايشگاه‌ بين‌‌المللي كتاب تهران رخ داده، پيشتازي بخش بين‌الملل در حوزه فعاليت‌هاي نمايشگاهي بوده است؛ به‌گونه‌اي كه حركت آن در جهت رسيدن به جشنواره كتاب ارزيابي مي‌شود. اين پيشتازي در عين مثبت بودن، آسيب نيز به‌شمار مي‌آيد، چرا كه بخش بين‌الملل را برجسته‌تر از بخش داخلي نشان مي‌دهد و اين دو پارگي مي‌تواند به كليت نمايشگاه آسيب برساند.

بخش‌هاي داخلي و خارجي نمايشگاه از نظر سياستگذاري دو روي يك سكه‌اند. اما طبيعي است كه نوع نگاهي كه به حوزه خارجي در سياست‌هاي كلان نمايشگاه مي‌شود، با نوع نگاه به بخش داخلي متفاوت است. ما به‌ندرت ناشراني داريم كه از يك گردش اقتصادي و بدون پشتوانه دولتي برخوردار باشند و بتوانند به عنوان يك بنگاه اقتصادي فعاليت كنند. از اين دست ناشران در داخل كشور ما به عدد انگشتان دست است. اگر مقايسه‌اي با ناشران خارجي داشته باشيم، اين ناشران عموما با سابقه‌‌هاي چندين دهه و حضور نمايندگي‌هاي مختلف در كشورها، گردش اقتصادي بسيار بالايي هم دارند و حتي نوع ساختارها هم متفاوت است. يك ناشر داخلي تمام فرآيند توليد كتاب را خودش يدك مي‌كشد، در حالي‌كه در خارج از كشور هر كدام از اينها تعريف خاص دارد. ناشر، ناشر است. توزيع كننده، توزيع كننده است.

نويسنده، نويسنده است و... نوع ساختارهاي نشر كشور ما تا اين لحظه ساختار سنتي بوده و هست و لذا طبيعي است كه با بخش خارجي قابل مقايسه نيست. علاوه بر اين كه سياست كلان نمايشگاه در حوزه بين‌الملل ورود تازه‌ترين دستاوردهاي دانش به كشور است كه در داخل كشور مورد نياز پژوهشگران يا موسسات پژوهشي است، در حالي كه اين هدف، هدف اول براي ناشران داخل كشور نيست، بلكه بسياري از كتاب‌هاي ناشران يا كمك آموزشي هستند يا ترجمه يا عمومي، لذا فكر مي‌كنم حتي عناوين كتاب‌ها و نوع و محتوا با هم متفاوت است، ولي در عين حال دو روي يك سكه‌اند.

همين مساله محل مناقشه ميان 2 بخش نمايشگاه است ناشران داخلي معتقدند هر سال بهترين مكان و مهم‌ترين امكانات در اختيار بخش خارجي قرار مي‌گيرد.

اين‌گونه نيست. سال گذشته، اگر نگوييم بدترين مكان، اما مكان بدي به ناشران خارجي اختصاص يافت. بهترين مكان مصلي به ناشران داخلي داده شد. مي‌‌توان گفت از سال گذشته مكان ناشران خارجي تقليل يافت و به مكان درجه 2 تبديل شد.

با اين حال و با توجه به اين كه فضاي مصلي بيش از اين اقتضا و ظرفيت فيزيكي ندارد، ما رضايت داريم و با شرايط خود را وفق مي‌دهيم.

با اين افزايش كه در همه اين سال‌ها شاهد هستيم، مشكل كمبود فضا در بخش بين‌المل وجود ندارد.
طبيعي است كه تداركي از زمستان سال گذشته ديده شد و مذاكراتي كه با مديريت مصلي، ستاد نمايشگاه و معاونت اجرايي آن و وزارت مسكن به عنوان مجري طرح تكميل مصلي صورت گرفت، تلاش شد فضا به گونه‌اي تقسيم شود كه از فضاي مورد نياز هر دو بخش نمايشگاه چيزي كاسته نشود و حداقل در حد سال گذشته باشد.

نكته‌اي كه درباره حضور ناشران به ذهن مي‌رسد، اين است كه حضور نمايندگان آنان پر رنگ‌تر است و خود ناشران حضور چنداني ندارند.

بنگاه‌‌هاي اقتصادي در سراسر دنيا در تمام صنوف عمل مي‌كنند و ما هم علاقه‌منديم كه نماينده يك بنگاه اقتصادي در داخل كشور يك ايراني باشد، نه اين كه نماينده‌اي از آن ناشر در يكي از كشورهاي جنوب خليج‌فارس مستقر باشد و به عنوان نماينده خاورميانه‌اي ناشر در ايام نمايشگاه به تهران بيايد يا پديده‌اي كه در سال‌هاي گذشته حداقل تا نمايشگاه هفدهم شاهدش بوديم.

در مذاكراتي كه در اين چند سال با نمايندگان ناشران خارجي كه براي حضور در نمايشگاه كتاب تهران به كشور ما آمده‌اند تاكيد داشته‌ايم كه دفاتر خودشان را به سرپرستي افراد زبده ايراني داير كنند و در عين حال، با دفتر تهران به‌گونه‌اي قرار‌داد امضا كنند كه دفتر تهران آنها به عنوان پايگاه منطقه‌اي در خاورميانه، حوزه آسياي ميانه و قفقاز عمل كند. بنابراين در سال‌هاي گذشته دستاوردهاي خوبي داشته‌ايم و اين پديده‌اي نيست كه غيرمتعارف باشد در خارج از كشور و در امر اقتصاد طبيعي است و اگر ناشري به صورت مستقل در يك نمايشگاه شركت كند، نشان مي‌دهد كه ناشر خرده پاست و نه ناشر بزرگ.

يكي از بخش‌هاي مهمي كه در سال‌‌هاي گذشته در نمايشگاه شكل گرفت و مي‌‌توانست يك بخش موفق با نقاط مثبت بسيار باشد، بازار جهاني كتاب ايران است. در حال حاضر، اين بخش را چگونه مي‌توان ديد به عبارت ديگر، بازار جهاني كتاب ما را به كجا رسانده و ما كجا هستيم.

ما در بازار جهاني كتاب هنوز دستاوردي نداريم كه بتوانيم از آن به عنوان ارزشمند ياد كنيم. گمان مي‌كنم يكي از بسترهايي كه بايد براي اين پديده شكل مي‌گرفت، آزادسازي واردات كاغذ بود. اگر بخواهيم بازار جهاني داشته باشيم، بايد داشته‌هاي خود را هم ارزيابي كنيم. آيا اين ظرفيت و توانمندي را در حوزه‌هاي نرم‌افزار، سخت‌افزار يا محتوا داريم كه با آن بتوانيم در كشورهاي خارجي حضور پيدا كنيم يا خير؟ اين جاي بحث دارد. به نظر مي‌رسد اگر بخواهيم درخصوص فروش رايت صحبت كنيم، اندك ناشراني داريم كه قدرت و توانايي فروش رايت در خارج از كشور را دارند. خدمات چاپ و نشر كشور ما بسيار فعال شده و مي‌‌تواند‌آن را بخصوص به كشورهاي همسايه ارائه كند. لذا بخشي از بازار جهاني به اين حوزه اختصاص مي‌يابد.

طي سال گذشته و همچنين در 2 نمايشگاه كتاب فرانكفورت، اين خدمات حضور يافت و توانست قراردادهايي را تنظيم كند و به ارائه خدمات بپردازد. از نظر محتوا هم صرفا در چند بخش مي‌‌توانيم حضور جدي داشته باشيم. در حوزه دين و كتب مذهبي با توجه به جايگاه حوزه‌هاي علميه به عنوان يكي از حوزه‌هاي بزرگ در توليد محتوا و حوزه كودك و نوجوان كه متاسفانه در سال‌هاي اخير شماره انداز حركت آن در جهت معكوس مي‌چرخد، چون گرايش توليد كتاب در اين حوزه بيشتر به سمت ترجمه بوده تا تاليف و در عين حال ظرفيت در اين حوزه بالاست. اين مساله بيشتر در حوزه تصويرگري مطرح است،‌ نه محتوا و حوزه ديگر ادبيات و بويژه ادبيات كلاسيك، ادبيات معاصر و تاريخ است. در اين بخش اخير كه به طور خاص ايرانيان خارج از كشور مخاطب آن هستند و همچنين ايران‌شناسان و دوستداران ادبيات و تاريخ كشور ما در حالي كه 2 بخش ديني و كودك و نوجوان در خارج از كشور به ايرانيان محدود نمي‌شود.

اشاره كرديد كه يكي از بخش‌هايي كه مي‌شود روي آن كاركرد، حوزه دين است. آيا در اين حوزه ما توان رقابت با كشور باسابقه‌اي چون لبنان را داريم؟

در لبنان توليد محتوا بسيار اندك است. به عبارت ديگر بيروت خدمات نشر ارائه مي‌كند و نه توليد محتوا. بسياري از كتاب‌هايي كه در بيروت چاپ مي‌شود، توسط نويسندگان و متفكران ما نوشته و توليد مي‌شود. در اين بخش هم فرآيند تبديل مواد توليدي به زبان ديگر مشكلات خاص خود را دارد. در حوزه ترجمه و مشكلات آن مي‌توان گفت وقتي ترجمه محكم و متقن بتواند لطافت و زيبايي زبان را ارائه كند، بازار پيدا مي‌كند. در اين زمينه ما افرادي داريم كه چنين تواني دارند، اما سازمان و نهادي براي هدايت و ساماندهي اين بخش در داخل كشور طراحي نكرده‌ايم و به طور خاص مي‌توان به آثار شهيد مطهري اشاره كرد كه با گذشت چند دهه و ترجمه اين آثار به زبان‌هاي مختلف و بازار خوبي كه دارد. هنوز ترجمه از رواني و سلامت مطلوبي برخوردار نيست. اين آفت كار ما در عرصه نرم‌افزاري حوزه فرهنگ و مبادله با خارج از كشور است.

پس با پيشرفتي كه لبنان و هند در حوزه سخت‌افزاري دارند، ما مي‌توانيم ادعا كنيم كه بزرگ‌ترين توليدكننده كتاب در حوزه محتوا هستيم.

حتما همين طور است. چه از نظر عناوين كتاب‌هايي كه در طول سال منتشر مي‌شود و هم شمارگان ايران بزرگ‌ترين توليدكننده كتاب است. هند هم اگر به عنوان يكي از بزرگ‌ترين كشورها مطرح شده به خاطر دگرديسي‌اي است كه در حوزه زبان آنان رخ داده است. به عبارت ديگر اگر حجم توليد كتاب هند در دنيا بالا رفته و بازار خوبي هم پيدا كرده به علت ورود زبان انگليسي به حوزه نشر اين كشور بوده است؛ به گونه‌اي كه كتاب‌ها و بويژه داستان‌ها و اشعاري كه در اين كشور منتشر مي‌شود، انگليسي است و نه هندي. از همين رو مخاطب اثرشان هم چندين برابر مخاطب داخل هند است.

با توجه به اين كه ما بزرگ‌ترين توليدكننده كتاب در ميان كشورهاي اسلامي هستيم و همه ساله ناشران اين كشورها در نمايشگاه كتاب تهران حضور مي‌يابند، اين نمايشگاه چقدر توانسته است كتاب ما را به اين كشورها معرفي كند؟

مي‌توان گفت خيلي اندك. با توجه به اين كه نهاد خصوصي حوزه نشر در كشور ما به عنوان يك سرفصل كاري، نتوانسته است وظيفه خود را براي حضور در خارج از كشور بخوبي انجام دهد، نشر ما فقط داخل كشور را در نظر قرار داده و يا اگر كتابي توليد كرد، نگاهش به اين بوده كه فلان نهاد دولتي كتابش را بخرد تا بتواند براي تامين هزينه‌هايش گردش اقتصادي فراهم كند. از همين رو نهاد خصوصي نشر در كشور ما به اندازه‌اي كه بايد، به خارج از مرزهاي ايران نپرداخته و حتي در كشورهاي فارسي‌زبان خارج از كشور هم نپرداخته است. در حالي كه حداقل مي‌توانم بگويم اگر توان تبديل كتاب به يك زبان غيرفارسي در كشور وجود داشت، چرا بازار كتاب افغانستان كه از نظر تبادل مي‌تواند شرايط بسيار ساده‌اي هم براي ما فراهم آورد، هنوز شكل نگرفته. اگر هم هست اندك فعاليتي است كه توسط تجار سنتي افغانستان رخ مي‌دهد و هنوز حوزه نشر اجازه اين ريسك را به خود نداده كه خودش در كشور افغانستان حضور پيدا كند.

از اتفاقات خوبي كه در نمايشگاه امسال شاهد آن هستيم و در تاريخ نمايشگاه كتاب تهران بي‌سابقه است، حضور رئيس بزرگ‌ترين نمايشگاه كتاب جهان است. چرا اين اتفاق و اتفاقاتي از اين دست تاكنون رخ نداده است؟ ظاهرا هم خود وي تقاضاي حضور در نمايشگاه داشته و دعوتي هم از وي نشده است.

با يك تغيير مديريتي كه سال گذشته در نمايشگاه كتاب فرانكفورت شاهد بوديم و با اين تغيير مسوولان نمايشگاه اعلام كردند در نمايشگاه بيستم كتاب تهران حضور نخواهند داشت. شايد اين حضور جبران مافاتي باشد كه در نمايشگاه گذشته رخ داد. در عين حال هياتي از نمايشگاه كتاب فرانكفورت در نمايشگاه كتاب تهران شركت كرد و مذاكراتي داشت و پيشاپيش اعلام كردند در نمايشگاه بيست و يكم حضور خواهند يافت. ما علاقه‌منديم ارتباطات نمايشگاهي خودمان را با كشورهاي اطراف گسترش دهيم. طي سال‌هاي گذشته هم تفاهم‌نامه‌هاي متعددي ميان موسسه نمايشگاه‌هاي فرهنگي و نمايشگاه‌هاي خارج از كشور امضا شده و از همين رو علاوه بر رئيس نمايشگاه كتاب فرانكفورت، چند تن از روساي نمايشگاه‌هاي كتاب عربي، وزراي فرهنگ چند كشور ازجمله الجزاير و معاونان چند نخست‌وزير در حوزه قفقاز در اين نمايشگاه حضور خواهند يافت.

تنها مشكلات ما قوانين است‌

به طور خاص، حوزه بازار جهاني و گردش حوزه فرهنگ در خارج از كشور و بويژه حوزه نشر به عهده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيست. فكر مي‌كنم هنوز وزارت بازرگاني تعريفي براي اين بخش ندارد و هنوز به حوزه نشر به عنوان يك فصل اقتصادي نمي‌نگرد و اين خيلي بد است. اين مساله نيازمند تغييراتي در قوانين است كه بتواند كمك كند كالايي كه به شكل كتاب در كشور توليد مي‌شود به سرعت به خارج از كشور انتقال يابد. اشاره مي‌كنم به خدمات چاپ و نشر. نگاهي به كشورهايي چون لبنان، هند و چين نشان مي‌دهد اين كشورها سفارش‌هاي دريافتي را در كوتاه‌ترين زمان توليد و به خارج از كشور منتقل مي‌كنند. اين اتفاق با توجه به توانمندي‌هاي داخلي در حوزه چاپ و نشر بسرعت مي‌تواند رخ دهد و اين بخش را مي‌توان به عنوان يك پايه اقتصادي تعريف كرد، اما وقتي با قوانين دست و پاگير زمان توليد كالا در كشورتا زمان انتقال به خارج از كشور فرآيند طولاني را سپري مي‌كند، نمي‌توانيم نتيجه مطلوب بگيريم.

يافتن راهكار براي اين بخش تنها در حوزه وظايف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيست؛ چراكه برابر قانون بيشترين وظيفه اين وزارتخانه در حوزه محتواست يا نرم‌افزار و نه سخت‌افزار.


غلامرضا معصومي