كليد بناي يك توانايي اصيل، شناسايي استعدادهاي غالب خود و سپس آرايش و پيرايش آنها با دانش و مهارتهاست. به خاطر داشته باشيد كه بسياري از افراد، اصلا نميدانند كه استعداد چيست. چه برسد به آن كه بدانند خود چه استعدادهايي دارند. آنها تصور ميكنند كه با تمرين كافي هرچيز قابل يادگيري است. آنها فعالانه درجستوجوي داشتن و مهارت براي تقويت استعدادهاي خود نيستند. در عوض، در دام اكتساب هرچه بيشتر دانش و مهارت ميافتند، به اين اميد كه خود را به شيوهاي كلي بهتر سازند، نقاط ضعف خود را رفع كنند و فردي همه فن حريف گردند. براي ايجاد نقاط قوت خود بايد از اين دام فرار كنيد. كوركورانه در كلاسهاي آموزش مهارتهاي رهبري، مهارتهاي گوش دادن يا مهارتهاي همدلي يا مهارتهاي سخنراني عمومي، مهارتهاي قاطعيت داشتن و يا ساير كلاسهاي مثلا مفيد شركت نكنيد و انتظار تغييزات چشمگير نداشته باشيد. شركت در اين كلاسها بدون داشتن استعدادهاي لازم، اثر متوسطي روي پيشرفت شما خواهد داشت. كتاب حاضر حاوي مطالبي در خصوص كشف نقاط قدرت و توانايي و توصيههايي دربارهي كنار گذاشتن نقاط ضعف است. فرض اصلي نويسندگان كتاب اين است كه هر سازمان بايد اقدامات خود را حول تواناييهاي هر فرد بنا كند و هر كارمند را بنا بر استعدادش در پستي قرار دهد تا استعداد وي به تواناييهاي اصيل تبديل گردد. هنگامي كه چنين شود، اين سازمان در شرايطي قرار خواهد گرفت كه به گونهاي شگرف از رقبايش پيشي خواهد گرفت.
|